ᅠ ᅠ雷洛ᅠ
رفتن به کانال در Telegram
ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝖨𝖼𝗈𝗇𝗌 𝗈𝖿 𝗀𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗈𝖽𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗈𝖿 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖻𝗎𝗍 𝖾𝖼𝗁𝗈𝖾𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ﹙kimThv7bot.t.me﹚⚓️ᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠ
نمایش بیشترإيران145 661دسته بندی مشخص نشده است
233
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-347 روز
-11430 روز
آرشیو پست ها
Repost from ᵛᵃⁿᵉ ✞₊˚
دستشو دراز میکنه و گوشی رو خیلی خونسرد از دستش میگیره؛ بدون اینکه حتی نگاش کنه، صفحهش رو خاموش میکنه و میذارتش کنار. بعد دستش رو روی زانوش میذاره و کمی سرشو کج میکنه.. — نه...امشب دیگه حواست به اون نیست. چند ثانیه سکوت میکنه و بالاخره نگاش میکنه؛ همون لبخند آروم و اعصابخردکن روی لبشه... — حواست باید به من باشه. عاها دقیقا همین نگاه ترسیده رو میخوام! آروم انگشتش رو روی زانوش ضربه میزنه. — ولی اگه میخوای همچنان باهام بازی کنی... لبخندش عمیقتر میشه. — گوشی رو پس میدم. مکث میکنه. یه نگاه به دستاش میکنه که شروع به لرزیدن کردن..! — من اصلا از اینکه ازم میترسی ناراحت نیستم... لبخندش آرومتر میشه. — اتفاقا همینش باعث میشه دلم بخواد بیشتر نزدیکت بمونم.
Repost from ARMΛGEDDON ؛ new post
⦉ #MultiShot, #pianist⦊
ˠ ɴᴀᴍᴇ: painist
ˠ ɢᴇɴʀᴇ: Psychological • Dark Romance • Omegavers
ˠ ᴘᴀʀᴛ: 2
┆رفتارای تهیونگ سر کلاس تا حدی غیر عادی بود و هربار که تهیونگ با بغض کلاس رو ترک میکرد جئون نگران تر و سردرگم تر میشد┆
๛ ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ʀᴇᴀᴅ
𓏲 ᴡʀɪᴛᴇʀ : #Luo
⧼ @Armageddone ⧽
