دومآن.
رفتن به کانال در Telegram
حاشیهٔ نور/ از من، رو به هرکسی که میخواند. صدایت میرسد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
330
مشترکین
-124 ساعت
+77 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
329
یادم میاد بچه بودم، ۶ سالم بود،آمادگی میرفتم.
هر روز طبقه بالا، یه خانومه، یه کارتون پاستیله هات داگ میفروخت ب بچه ها.
همه میخریدن ولی من نمیتونستم.
نه اینکه بهم پول ندن تو خونه یا نه اینک دوس نداشته باشم ازشون پول بخوام.
نمیدونم دلیلم چی بود.
ولی با اینک دوست داشتم ازون پاستیلا بخرم،
هیچ وقت پول نخاستم.
و همیشه تو دلم موند.
329
راهِ فرار از فکر و خیال:
باید اونقدر مشغول ساختن زندگیت باشی که شب، خسته برگردی خونه، توی تخت بیفتی و قبل از اینکه مغزت دوباره شروع کنه، خوابت ببره.
329
تئوری استخوان نشکسته:
اگه تا حالا استخوانت نشکسته، پس قرار نبوده درد فیزیکی زیادی بکشی؛ در عوض قراره از نظر روحی و روانی و احساسی آسیب ببینی.
329
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
"گاهی به گذشته نگاه میکند و میبیند روزگار میان آدمها چه فاصلهی درازی انداخته است.
یک روز دور هم روی زمین مینشستند و از هر دری حرف میزدند؛
حالا یکی آنسوی دنیاست، یکی در پیِ معاش، یکی در هیاهوی همایشها و جلسهها، و دیگری چنان درگیرِ ساختن فرداست که گذشته، برایش، به خاطرهای دور بدل شده است."
329
برای اولین باره که از یه جا نشستن توی شیفت اعصابم خورد نیست. ایشون یه عروسک خرسی هم با خودش آورده و خیلی دوسش داره و بوسش میکنه ( اسم عروسکشم تِدی عه)؛ به لطف ایشون شیفت داره قابلتحمل تر میگذره.
