دومآن.
رفتن به کانال در Telegram
داروساز/ از من، رو به هرکسی که میخواند.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
264
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-2330 روز
آرشیو پست ها
264
Repost from MrOrdibeheshti
احترام سن و سال نگه داشتن اشتباهه باید احترامِ احترام رو نگه داشت.
@mrordibeheshti
264
من در آن نگاه، خانه کردم.
و مگر میشود خانه را از آدم بگیرند
و هنوز از او انتظار داشته باشند که احساسِ غربت نکند؟
264
تو راه فراری باقی نگذاشته بودی.
دنیا شب بود و تو ماه.
به هر طرف سر برمیگرداندم، نور تو بود.
264
احمق بود؛ تمام عمر را رقصید.
و نفهمید که با چه ساز ناکوکی رقصیده است.
اما او زیبا رقصیده بود.
او خیلی زیبا رقصیده بود.
_فاطمه باستانی
264
نمیدانستم چه کنم.
بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟ یا دوباره خودم را جمع کنم و فردا صبح، مثل آدمی که هیچ اتفاقی نیفتاده، از جا برخیزم و به زندگی ادامه بدهم؟ اما مگر آدم چند بار میتواند خودش را از روی زمین جمع کند؟ من مدتهاست خودم را جمع میکنم. هر بار تکه ای از من جایی افتاد و من خم شدم، برداشتمش، گردو خاکش را تکاندم و به خودم گفتم: "چیزی نیست، میگذرد."
چه دروغ عجیبی.
همه چیز میگذرد، اما بعضی چیزها از آدم نمیگذرند.
بعضی دردها نمیروند؛ فقط آنقدر ساکت میشوند که خیال میکنی درمان شدهای. بعد یک شب، درست وقتی همه چیز آرام است، برمیگردند و چنان گلویت را میفشارند که میفهمی تمام این مدت، درد فقط منتظر فرصتی بوده است تا دوباره خودش را به تو ثابت کند.
264
Repost from هَسْتیـشِناسی
میگویم ها!
تو چه میدانی از این قلبِ رنجورِ ما؟
برای خودت میبافی و میدوزی؛
هیچ دیدهای رودخانهای را که از اشکهایم ساختهام؟
یا آن کوهی را که از غمهایم بنا کردهام؟
ندیدهای؟
جنگلِ تیرهوتارِ درونِ ذهنم را چطور؟
آن را هم ندیدهای؟
بیوفا، پس تو چه دیدی از این جهانِ دورافتادهی من!...
— هَسْتیـشِناسی
