بیگانهی نور
رفتن به کانال در Telegram
ــ جایی در ژرفای سکوتم ــ بعد از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.... http://t.me/HidenChat_Bot?start=7340141931
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
206
مشترکین
+524 ساعت
+37 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
احتیاج شدیدی به دراز کشیدن داشتم، دلم میخواست بخوابم، چشمهام را ببندم و به خواب ابدی فرو روم.
-عباس معروفی، پیکر فرهاد.
آخرین جمعهی تابستان بار دیگر معنای دلگیری را تازه کرد و آخرینش را پررنگ تر از همیشه کرد..
ــ
Repost from N/a
تمامِ من، بارانسنج قدیمی حیاطمان را هر روز چک میکنم، نه برای هواشناسی، بلکه برای یک بارانِ خاص که سالها پیش، همان روزی که تو را دیدم، میبارید. منتظرم دوباره همان بارش را ببینم؛ شاید آن روز، دوباره همان لحظهی بهیادماندنی اتفاق بیفتد؛ بوسیدنت.
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.
میتونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامههای ناگهان.
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید؛
تا منم براتون یک نامه،
از طرفِ شخصِ موردعلاقهتون بنویسم. ✉️
Repost from از دلِ دکتر علی
یه چالش برای آشنایی با آدمها و نوشتههای تازه 🤍
این پست رو فور کنید و یک پست از کانالتون که بیشتر از همه دوستش دارید مشخص کنید تا من همون پست رو فور کنم.
نه تبلیغ، نه معرفی؛
فقط نوشتهای که فکر میکنید حرفِ کانالتون رو بهتر از هر توضیحی میزنه
بیایید کانالهای تازه پیدا کنیم، بخونیم و اگر دوست داشتیم، از هم حمایت کنیم.
طلوع رسید.!
نمیشود از چشمانت کمی خواب قرض بگیرم؟ یا از دستانت کمی نوازش برای زلف هایی پریشان شده از روزها...
نمیشود گویی قانون های جهان همیشه «نمیشود ها» را همراه دارد و من آنها را دوش میکنم و بر هر تپه جای استراحت ، آنها را مرور میکنم تا که این بار مسیر را متفاوت تر طی کنم ، رنگها را با روشنی ببینم ، دست ها را با گرمی لمس کنم و دل ها را از زیبایی آسوده خاطر کنم ، اما اینبار قول میدهم متفاوت تر ببینم ، بروم و بمانم و دیگر نمیجنگم ، اینک برای هر چیزی دست دوستی و آغوش گرم دارم و برای خود دلی گرم که از جداشدن راه نترسد ، بلکه بخواند از دلش و سردی روز ها را محبتی بداند و هر راهی را نعمتی بشمرد..
اکنون باید چشم بست و خواب را ابتدایی ترین قدم برای این جاده دانست...
بیگانه آشفته و پیدا شده.
سفید
همونقدر بلاتکلیف و اینطوری که به همه رنگها میتونه کمک کنه اما هر کسی بخواد به اون کمک کنه فقط حضورش رو از بین ببره:)
دارم یه همهی رنگا فکر میکنممم
حس میکنم شاید چون پاییز هم نزدیکه نارنجی و زرد باشه یچیزی هم رنگ غروب ، خلاصه که زندگی این روزا یجورایی باحاله حس و حال خودشو داره ذوق مدرسه نیست اما کوله بارمون براش جمع میکنم ، اون احساسی که از بچگی باهام بود رچ این روزا حس میکنم چون خیلی وقت بود گمش کردم و خلاصه دوستش دارم این روزا رو..
اضافه بر سوال جواب دادم😔🧘🏻♀
اگر زندگیت الان یه رنگ بود ... اون رنگ چی بود؟... تویه چنلت بزارش یا اسمش رو بگو!
(خواستم اخر شبی یکم فعالیت کنه ذهنمون😌🤌)
