آوید کاشانه .🕊️🫠.
رفتن به کانال در Telegram
نور منم،شور منم،بنده ی مجبور منم نفخه ی آن صور منم،زنده ی در گور منم 19.1.26
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
حساب مادرم را از همه مردم جدا کردم
که او در غصه ام از من ، یقیناً بیشتر غم خورد
#زهرا_عسگری
قصه نیستم که بگویی،
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که میبینی
یا چیزی که چنان بدانی…
بیست سالگی شبیه به اتاق انتظاره؛ صندلیهایش آنقدر ناراحت است که نه میتوان رویشان لم داد و نه میتوانی بلند شوی و بروی. مجلههای روی میز، همه متعلق به نسل قبل است و هیچ کدام به دردت نمیخورد. ساعت دیواری عقربههایش را آنقدر کند جلو میبرد که انگار دارد عمداً اذیتت میکند.
هر چند دقیقه یکبار، دری باز میشود و اسم کسی را صدا میزنند. اما نه، آن اسم مال تو نیست. مال آن یکی است که تازه وارد شده، مال رفیق دوران مدرسهات که الان دکتر شده، مال همسن و سالی که خانه دار شده، یا مال کسی که دقیقاً میداند کجا دارد میرود. تو اما هنوز داری برگهی نوبتات را چک میکنی، شاید تاریخش اشتباه است، شاید اسمت را اشتباه نوشتهاند.
در این اتاق، آدمها مدام با خودشان حرف میزنند: «کاش زودتر صدام کنند»، «کاش میدانستم پشت آن در دقیقاً چه خبر است»، «کاش تصمیم گرفتن برای این همه منتظر ماندن، بیهوده نبوده باشد.»
تا اینکه یک روز، خسته از نگاه کردن به در، نگاهی به اطراف میاندازی. میبینی موهایت کمی ریخته، لباست از مد افتاده، و همان مجلههای تکراری را بارها ورق زدهای. تازه میفهمی که عمرت را پای این منتظر ماندن نسوزانی. شاید اسمت هیچوقت صدا زده نشود. شاید پشت آن در، هیچچیز جز یک اتاق انتظار بزرگتر نباشد.
و شاید بزرگترین حقهی زندگی همین است که بهت بگوید: «صبر کن، زندگی تازه بعد از این در شروع میشود.» در حالی که زندگی، همین نشستنهای بیقراری است که فکر میکردی فقط مقدمهست.
کاپی
https://t.me/for_my_little_man
جاین شوید خوشحال میشوم✨
و اگر مایل بودید لینک را در کانال تان فور کنید...
یا شاید دانستن که نبود یکی چقدر عذاب وجدان آور است
عذاب وجدان اینکه هیچ کاری توست او بر وی صورت نگرفته
Repost from N/a
اما زمان درمانگر خوبى است
زخمى كه هفته هاى پيش
مرا به گريه انداخت
اكنون درد نمى كند.
