مَهخوربانو‟
رفتن به کانال در Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
-324 ساعت
-417 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
267
حتی اگر بهایِ حفظِ این روح، انزوایی عمیقتر از همیشه باشد، با جان و دل میپذیرمش. چه سود از همهمهای که به بهایِ خاموش شدنِ روح به دست آید؟ بگذار تنها بمانم... اما همان بمانم که روحم مرا برای آن آفریده است.
267
اما عزیزِ من...
این جهان،
برای روحهایی چون روحِ تو
اندکی دیر شده است.
اینجا،
آدمها پیش از آنکه
راست بودن را بیاموزند،
دوام آوردن را میآموزند؛
و دوام آوردن،
اغلب بهایی دارد...
به نامِ از دست دادنِ بخشی از روح.
روزی خواهد رسید
که حتی آنان
که از صداقت سخن میگویند،
در نبردِ ریا
برنده شوند.
نه از آن رو که حقیقت از آنِ ایشان است،
بلکه از آن رو
که سالها پیش،
دلشان را
با عقلِ سردِ این جهان معامله کردهاند.
اما تو...
روحت از جنسِ دیگریست.
از آن روحهایی که
با یک اخمِ ناخواسته میرنجند،
با یک سکوتِ سرد،
تمامِ شب را بیدار میمانند،
و از اندوهِ دیگران
بیش از زخمهای خودشان اشک میریزند.
عجیب است...
همین روحِ زودرنج،
هر صبح
باز هم لبخند زدن را انتخاب میکند.
نه از آن رو که درد را نمیشناسد،
بلکه از آن رو
که نمیخواهد
جهان،
آخرین پناهِ مهربانی را نیز
از او بگیرد.
جهان،
بارها تو را بر زمین خواهد زد.
بارها به تو خواهد آموخت
که سنگ باشی،
بیتفاوت باشی،
کمتر دوست بداری،
کمتر احساس کنی...
اما روحت،
هر بار،
آرام در گوشت زمزمه خواهد کرد:
«اگر قرار است برای زنده ماندن،
شبیهِ این جهان شوم،
بگذار هزار بار دیگر بشکنم...»
و شاید...
همین،
خاصترین ویژگیِ تو باشد.
اینکه در جهانی
که انسانها
برای نجاتِ تنِ خویش
روحشان را قربانی میکنند،
تو،
بارها تنت را شکستی،
اما حتی یکبار هم
اجازه ندادی
غبارِ این جهان
بر سپیدیِ روحت بنشیند.
زیرا بعضی روحها
برای پیروز شدن آفریده نشدهاند...
برای روشن ماندن آفریده شدهاند.
آرتمیس‟
267
از یجایی به بعد دیگه حوصله رقابت با هیچ کس و هیچ چیز رو نداشتم
و باید بگم ندارم.
دیگه برام مهم نبود اولین کلاس کی باشه
خاص ترین لوازم برای کی باشه،
و حالم همیشه از اینکه بشینم و دردودل کنم برای کسی بهم میخورد و یا حتی حرف زدن عادی هم،
ترجیح میدم تو خلوت خودم سرم گرم باشه به ادمای مورد علاقم و اتاق ساکتم و کتابام،
وقتی زیاد به همچی اهمیت بدی کم کم وابسته این اهمیت دادن ها میشی و یجا از پا درت میارن، رو پاهای خودت باش هرجور که شده.
چون یچیز رو خوب یاد گرفتم
انسان ها خیلی وقته یادشون رفته معنای انسانیت رو.
به زبون میارن حتی ادعای داشتنش رو دارن اما کافیه یجا بهشون فشار بیاد تا همه چیزو فراموش کنن.
عزیز من اینو بدون قرار نیست همیشه مثل تو کتابا باشه جواب خوبی خوبیه
نه!
با این همه تو ادم خوبی باش، همیشه یجوری زندگی کن که وقتی با یکی حرف میزنی بعدش وقتی فکر میکنی به مکالمت جایی قلبت درد نگیره برای دل شکوندن کسی.
و یاد بگیر غم هرکسی برای خودش اهمیت داره با جار زدن غمت کسی درکت نمیکنه و ارزش و فرکانس غم تو از بین میره.
پس برای خودت نگهشون دار،
اونا خوب بلدن از تو بهترین نسخه ی خودت رو به وجود بیارن...
آرتمیس ‟
267
«خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساختهاند؛
پر التهاب ،
اندوهگین ،
خسته و زیبا…»
و جلب کننده، جالب.
267
هر رهگذری ؛ محرم اسرار نگردد
صحرای نمکزار چمن زار نگردد !
هرجا که رسیدی رفاقت مکن ای دوست
هر بی سرو پا ؛ یارِ وفادار نگردد .
صائب تبریزی
