💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
کانال بسته
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
نمایش بیشترإيران140 151دسته بندی مشخص نشده است
278
مشترکین
+224 ساعت
-47 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
رنگِ سیاه را دوست دارم؛
رنگی که بیهیاهو، وقار، صلابت و همت را به نمایش میگذارد...
🖤
ای کاش، هیچچیز وجود نداشت؛
نه زمان، نه خاطره، نه دیدار، نه وداع…
رمانی که خواندم، این حقیقت را در من گذاشت؛اینکه تا آخرِ عمر، با واژههای غم، خوشحالی و عمقِ احساس زندگی خواهم کرد.
در لایههای آن رمان، زندگی در میانِ کلمهها تصویر شده بود؛جایی که عشق همیشه قصهی آرام و بیدرد نیست؛گاهی تاوان دارد، گاهی زخم میسازد، گاهی انسان را از درون فرو میریزد…اما در عین حال، شجاعت میخواهد؛شجاعتی برای ماندن، برای خواستن، برای از دست ندادنِ خود در میانِ احساس.
و تلختر از همه این است که انسان گاهی خیلی دیر عاقل میشود…نسبت به کسی که روزی کنارِ او نفس میکشید، اما دیده نشد.دیر میفهمیم، دیر میفهمانیم، و آن "دیر" همیشه سنگینتر از هر درد دیگری میشود.
آنوقت دیگر زمان گذشته است؛نه راهی برای بازگشت میماند، نه فرصتی برای جبران.فقط حسرتی آرام میآید و در گوشِ دل زمزمه میکند..
"اگر زودتر میفهمیدی… شاید همهچیز جورِ دیگری میبود."
و این است تلخیِ زندگی؛اینکه بعضی فهمها، وقتی میآیند که دیگر دیر شده است…و بعضی عشقها، وقتی شناخته میشوند که دیگر در دسترس نیستند..
قلمت درخشان، بانوی کوچکِ واژهها…امید که روزی از عمقِ همین سکوتها، آثارِ بیشتری از تو بخوانم؛آثاری که بوی احساس بدهند و ردّی از اندوهِ زیبا در دل بگذارند.
با این حال، صادقانه بگویم؛این نوشته مرا اندکی به سوگ نشاند…اما نه از جنسِ تلخیِ مطلق، بلکه از آن دردِ شیرینی که نشان میدهد واژهها هنوز زندهاند و اثر میگذارند.
و من، با همهی این حسِ درهم، باز هم میگویم:عمیق دوستش داشتم… دارم… و خواهم داشت..
خدایا…
این قلم را از خاموشیِ دردها حفظ کن، و دلِ صاحبش را به نورِ آرامش پیوند بزن؛تا هر آنچه مینویسد، ردّی از روشنایی در دلها بگذارد.آمین…🫀🍃
امروز در میانِ هیاهوی آدمها بودم؛
هر طرف، سخنی بود و صدایی...
هر کس از فردا میگفت، از آرزوهایش، از ادامهی راهش...
و من، بیاختیار با خود اندیشیدم؛
اگر فردا باشد و من نباشم...
شاید تنها چیزی که از من بماند، همین چند واژه باشد؛
چند جمله که روزی از دلِ خستهای برخاست و در گوشهای از این جهان آرام گرفت.
آدمی، بیش از آنکه با نامش ماندگار شود، با اثری که بر دلها میگذارد زنده میماند.
اگر فردایی بود و من در آن سهمی نداشتم،
امیدوارم هرکس از کنارِ واژههایم گذشت، بداند که نویسندهی این سطرها، بیش از آنکه به دیده شدن بیندیشد، به راست نوشتن ایمان داشت...🖤
#آوای_گمنام..🍃
