fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

رفتن به کانال در Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
465
مشترکین
-224 ساعت
-107 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
عالمی خریدار دلم بود؛ اما دلِ من گرفتار تو.

هیولا زیر تخت نبود؛ او در آینه کمین کرده بود، چشمانش من را می‌شناخت اما من او را نه. هر نگاه، گام به گام مرا در تاریکی فرو می
هیولا زیر تخت نبود؛ او در آینه کمین کرده بود، چشمانش من را می‌شناخت اما من او را نه. هر نگاه، گام به گام مرا در تاریکی فرو می‌برد.

•صبح امروز رفتگری کنار خیابان زانو زده بود و دست‌هایش را روی گوش‌هایش گذاشته بود؛ شیشه‌ی‌ ماشین را پایین کشیدم و گفتم: خوبی عمو؟ سرش را بالا گرفت و نگاهی کرد و گفت: “سردم بود، حالم را که پرسیدی گرمم شد” و لبخندی زد و بلند شد و رفت سراغ کارش…

ای دل و دین رفته ز یک خنده‌ی جانانِ تو جان من و هر نفسم بسته به پیمانِ تو زلف تو آتش زده بر صبر و قرارم چنان دل شده آواره‌ی یک گوشه‌ی چشمانِ تو
-راوش

ای من به قربان تو و زلف پریشان و افشان و لب خندان تو گردم

از درد عمیقی که کهن بود دوا رفت او رفت و رمق رفت و توان رفت و هوا رفت :)

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟
-وحشی بافقی.

•‌دلتنگم و دلگیر، مگر ابر بهارم؟ کو چاره به جز اینکه در این گوشه ببارم؟ ای قایق توفان‌زده، ای دل! به چه امید گفتی که تو را باز به دریا بسپارم؟ موجم که شنید از لب ساحل دم آخر: برگرد، به غیر از تو کسی نیست کنارم ابرم که بریدم دل از اعماق تهی تا بر شانه‌ات ای کوه کمی سر بگذارم دلتنگم و دلگیر ولی چاره ندارم جز اینکه تو را چون همگان دوست بدارم

توی شب آرزوها برات آرزو میکنم اون لحظه ای رو که بگی: 《باورم نمیشه بالاخره شد》

اُمیدوارم به مرحله‌ای نرسید که حس کنید، تنها راهِ محافظت از خودتون تنها موندنه.

هنر و علم و سیاست همه خوبند ولی ای به قربان همانی که 'رفاقت' بلد است

در سرم دختر پیری عصبی می‌رقصد شهر بر روی سر من عربی می‌رقصد این جهان با همه‌ی دغدغه‌هایش دارد روی یک جمجمه‌ی یک وجبی می‌رقصد سال‌ها رفته و از برق نگاه تو هنوز مرد دیوانه به سازی حلبی می‌رقصد ماه افتاده بر آب و منم افتاده در آب اشک می‌ریزم و او نصفه شبی می‌رقصد کاش آغوش مرا عطر تو معنا می‌داد بوسه یعنی که لبی روی لبی می‌رقصد از سبا گیسوی بلقیس بـه همراهی باد بر سر تخت سلیمان نبی می‌رقصد !

عاشقی کن بی‌خیالِ وصل و هجران ای عزیز! گه‌گداری جاده‌ها از شهر مقصد بہترند✨️🌱
عاشقی کن بی‌خیالِ وصل و هجران ای عزیز! گه‌گداری جاده‌ها از شهر مقصد بہترند✨️🌱

من فلسطینم و چشمان تو اشغالگر است خنده‌ات بر دل من ، آتشِ بی‌بال‌ و پر است خانه‌ام سوخت ز شوقت، دلِ من ویران شد هرچه آمد به سرم ، از دلِ بی‌باورم است قصه‌ی عشق من و تو همه فتنه‌ست ولی ... چشمِ مستت همه سرچشمه‌ی این بی‌خبر است من و این خاکِ دلِ خسته و ویران زِ توام فتحِ عشقت به خدا ، فتحِ دلِ بی‌سپر است
-راوش

مازیار صادق هدایت.pdf2.45 MB

علویه خانوم صادق هدایت.pdf2.54 MB

سگ ولگرد صادق هدایت.pdf0.99 KB

زنده به گور صادق هدایت.pdf2.20 MB

بوف کور صادق هدایت.pdf6.43 KB

روان‌شناسی می‌گه آدم‌هایی که در کودکی پدرِ کم‌حضور داشتن و مادری که از نظر احساسی ناپایدار بوده، خیلی زود یاد گرفتن «قوی بودن» یعنی چی. از همون بچگی عادت می‌کنن همه‌چیز رو خودشون حل کنن. کم‌کم باور می‌کنن که کمک خواستن، مزاحمته. قبل از حرف زدن، محیط رو دقیق بررسی می‌کنن. کلمه‌هاشون رو با وسواس انتخاب می‌کنن مبادا باعث دردسر یا ناراحتی کسی بشن. حتی وقتی از درون فرو می‌ریزن، لبخند می‌زنن. برای همین، وقتی بزرگ می‌شن، اعتماد کردن براشون به‌شدت سخت می‌شه. مشکلشون این نیست که نمی‌خوان عاشق بشن؛ می‌ترسن دوباره همون حسِ رهاشدگی تکرار بشه. محکم می‌ایستن، اما هم‌زمان فاصله می‌گیرن. چون طاقت از دست دادنِ آدمِ مهمی رو ندارن. پشت این ظاهرِ قوی، هنوز یه کودکِ کوچیک نشسته که منتظر روزیه که پدر و مادرش بالاخره بهش نزدیک بشن و اون گرمایی رو ببینه که همیشه دنبالش بوده. #روانشناسی