fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

رفتن به کانال در Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
465
مشترکین
-224 ساعت
-107 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
اِی دارِ قَــفَـسـده دارِخِب تَــنگه گَـــلَـن قـــوش... چــوخ حَـسـرَتـیـنـَن باخـما مَنــه مَــنده اَسیرَم..

مرا چشمی به خون آلوده گشته که یارم از سفر باز برنگشته دلم می‌لرزد از دوری ز یارم حواسم نیست او در خاک گشته
-Mahravan

-دیدی نشد بگویم، با موی سپید زیباتری:)"
-دیدی نشد بگویم، با موی سپید زیباتری:)"

«سیمین‌بَر» زمستان آرام‌آرام از راه می‌رسد. نفس‌های سردش شیشه‌ها را مه می‌کند؛ شاخه‌ها را می‌لرزاند، بی‌آنکه کسی تماشا کند. هر برف، تکه‌ای از خاطرات تابستان را در سکوت دفن می‌کند و خاطره‌ها، با خود سرما می‌آورند؛ سرمایی که هیچ بخاری نمی‌تواند نرمش کند. شهر در سپیدی حل می‌شود؛ همه‌چیز پنهان می‌شود، از گذشته، از گرما، از خود. کوچه‌ها در مه فرو می‌روند؛ گام‌ها محو می‌شوند و دل‌ها چیزی میان حسرت و بی‌حسی را تجربه می‌کنند. برف، بی‌وقفه می‌بارد. گویی آسمان هم دل از گفتن بریده و سکوتش را بر زمین می‌ریزد. کوچه‌ها خاموش‌اند، نفس‌ها کوتاه. پنجره‌ها بخار می‌کنند؛ هر بخار، آهی‌ست که در شیشه محبوس مانده و هر شیشه، آینه‌ای از خاطراتی‌ست که هیچ‌گاه تکرار نمی‌شوند. در هر خانه، شمعی لرزان می‌سوزد. شعله‌اش از ترس خاموشی می‌لرزد، و من نیز از هراسِ تکرار زمستان‌ها. کسی در گوشه‌ای از اتاق، پتوی کهنه‌ای دور خود پیچیده و به صدای افتادن برف گوش می‌دهد؛ صدایی که انگار زمان را دفن می‌کند. زمستان، فصلی برای اندوه است؛ برای نامه‌هایی که هرگز نرسیدند، برای صداهایی که در برف دفن شدند، و برای عشقی که روزی بود و حالا فقط، رد گرمایش بر شیشه مانده است. هیچ‌چیز نمی‌میرد؛ فقط آرام سرد می‌شود، آرام فراموش می‌شود، آرام از یاد می‌رود. شاید روزی، در انتهای این سپیدی بی‌انتها، دستی گرم پیدا شود. شاید دوباره بتوان زنده بود، حتی در میان این همه سردی. اما تا آن روز، من، برف و سکوت، سه هم‌خانه‌ی قدیمی‌ایم که هیچ‌کدام نمی‌خواهیم دیگری زودتر برود. و زمستان، شاید همیشه بماند؛ بی‌صدا، سرد و تنها.
- راوش

دلا، امشب دلم می‌خواهد از مویت ببافم واژه‌ها از چشمت بگیرم، شعر از رویت ببافم دلا از ابروی کمانت بده وزن کلامم که من شعر سرایم و سویت ببافم
-نور

اگر می‌دانستم عاقبت عشق این است، هرگز اجازه نمی‌دادم قلبم این گونه دیوانه‌وار برای تو بتپد... هم تو را از دست دادم، هم خودم را.

ما چله‌نشین شب آزادی خویشیم ای کاش که یلدای وطن را سحری بود.

من به پاییز تو دل بستم و پژمرده شدم حیف یک بار تو درگیرِ خزانم نشدی!

دلا یاران سه قسمند زبانی اندو... نانی اندو.... جانی اند..... به‌نانی نان بده و از در برانش محبت کن به یاران زبانی ولیکن یار جانی را نگهدار به پایش جان بده تا می‌توانی🙂

دقیقه‌ی آخر پاییز تقویم را معطل می کند شاید برگردی.. یلدا مگر همین نیست؟

یلدا مبارک؛

اگه دلتون نمیاد به کسی بدی کنید، نارو بزنید زیرآب بزنید، حقشو بخورید بدونید ساده نیستید، ذاتتون درسته.

میگفت: آدم نمی‌فهمه، نمی‌فهمه تا وقتی که می‌شینه برای یکی تعریف میکنه اونجاست که متوجه می‌شه چه فاجعه‌ای رو پشت سر گذاشته.

روحم سال‌هاست که به یغما رفته است؛ از زمانی که دستانم اندازه‌ی پیرمرد هشتاد ساله می‌لرزید، از همان وقتی که تکان هیستریک پاهایم، بم را به زلزله وا می‌داشت و اشک‌هایم کنجی برای ریزش نداشت. از همان زمانی که می‌خندیدم و اشک‌هایم چون رود اروند، تبسم زهرآگینم را جلا می‌داد. از همان زمانی که تحقیر ها را سر می‌کشیدم و با هر پیک، صدای قهقهه‌ام بلندتر به گوش فلک می‌رسید. چه بگویم که زخم‌هایم بسیار است و نطقم چون طفلی الکن، سکوت پیشه کرده است؛ هرچه قدر زار بزنم، قطره خونم اقیانوس آبی را نمی‌رنجاند، پس با زبان بی‌زبانی خود سر می‌کنم. تنها یک چیز از مرگ خواهانم؛ نمک‌های بسیاری در قالب شکر روی زخم‌های پینه نبسته‌ام ریخته شده است، لطفی کن و این گوشت بی‌روح را رهسپار خاک کن.

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم زندگی تلخ‌تر از زهر بوَد گر تو نباشی بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم.
-شهریار

بگذار بگویند و بگویند و بگویند، بگذار ببرند و بدوزند و بپوشند، تو بخند، گوش بده، خیره بمان، هیچ مگو.

مود الانم اونجايه كه صادق هدايت تو كتاب بوف كور ميگه:
حس مي‌كردم كه این دنيا براى من نبود. براى يک دسته آدم‌هاى بیﺣﻴﺎ، پررو، گدامنش، معلومات فروش، چارودار و چشم و دل گرسنه بود.

مجموعه آثار صادق هدایت:
¹.‌ بوف کور                  ². زنده به گور             ³. سگ ولگرد               ⁴. علویه خانم              ⁵. مازیار                     ⁶. پروین دختر ساسانی   ⁷. وغ وغ ساهاب            ⁸. اصفهان نصف جهان      ⁹. سه قطره خون ¹⁰. کاروان اسلام ¹¹. تاریکخانه ¹². افسانه آفرینش ¹³. انسان و حیوان ¹⁴. فواید گیاه خواری ¹⁵. ترانه‌های خیام ¹⁶. توپ مرواری ¹⁷. حاجی آقا ¹⁸. نیرنگستان ¹⁹. نوشته‌های پراکنده ²⁰. مسخ کافکا - ترجمه

برای ما که کسی شعر نخواهد گفت خوشا به حالِ تو که مخاطبِ شعری

- به نامِ خدایِ او -