•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•
رفتن به کانال در Telegram
“از دلِ آتش تا آبیِ سکوت” @Bluetpbot : 🕊️ارتباط با پَریلا گپ اتاقِ آبی🫂 : @Familyblueroom
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
656
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-107 روز
-5130 روز
آرشیو پست ها
656
نخواستی باشی، هر دفعه که نزدیک اومدم نخواستی باشی
حالا که از خودت دورم کردی و توی تاریکی حبس شدم چجوری میخوای نجاتم بدی؟
“پَریلا”
656
Repost from 𝘈𝘯𝘦𝘮𝘰𝘪𝘢
پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟
با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم
656
Repost from N/a
یه روز دلت برای حرفهای خسته کنندهام، تماس یهوییم بعد اینکه گفتم از تماس متنفرم، سوالاتی که ممکن بود هیچوقت از کسی جز تو نپرسم، جنگیدنم برای امید دادن بهت، بد اخلاقیام، وقتی که سرت بی دلیل عصبی میشدم و حتی غمگین بودنم تنگ میشه اما بیشتر از همه دلت برای اونطوری که من مراقبت بودم تنگ میشه و نمیدونم اون موقع خیلی دیر کردی یا من خیلی دیر رفتم.
656
Repost from خالـق
- به کشتنت میده.
+ عشق؟
- من نمیخوام تغییر کنی.
+ دیگه دست من نیست، همین حالا هم چشمهاش رو دیدم... نمیتونم خودم رو عقب بکشم.
- عشق به کشتنت میده، یدونهم... عشق به کشتنت میده.
656
غنچههای من
فکر میکنم وقتش رسیده قلمی رو که مدت ها پناه حرف های نگفته ام بود برای همیشه زمین بذارم.نمی دونم چطوری باید از دنیایی خداحافظی کنم که تموم تیکه های قلبم رو توی اون جا گذاشتم. دنیایی که هر کلمه اش رو با عشق نوشتم، هر سطرش رو به امید کسی ساختم و هر بار که چیزی به یادگار گذاشتم، گوشهای از وجودم رو همون جا گذاشتم.
حقیقت اینه که من دیگه چیزی برای نوشتن ندارم چون کسی که تمام این کلمات به هوای اون متولد میشدن، هیچوقت نخواست سهمی از من داشته باشه. من موندم و انبوهی از دوست داشتن هایی که به مقصد نرسیدن و قلبی که برای کسی می تپید که حتی موندن من براش دلیلی نداشت.شاید بعضی آدما مثل من برای عزیز کسی شدن به دنیا نیومدن؛ فقط میان، دوست میدارن، میسوزن و آخر سر یاد میگیرن چطوری بی صدا از جایی که تمام وجودشون رو در اون جا گذاشتن، بیرون برن.
از تکتک شما ممنونم که مدتی از عمرتون رو با کلمات من گذروندین. ممنونم که خوندین، موندین و به نوشتههام جان دادین اما این بار برخلاف تمام قصههایی که نوشتم، قرار نیست کسی برگرده، قرار نیست گرهی باز بشه و قرار نیست پایان خوشی در انتظار این قصه باشه.
قلمم رو زمین میذارم با تمام کلماتی که گفته نشدن، با تمام دوستتدارم هایی که بیجواب موندن و با تمام عشقی که هیچوقت جایی برای موندن پیدا نکرد.
اما بعضی خداحافظیها پایان یک راه نیستن …
در مورد اتاق آبی هم داستان رو کم کم پیش میبرم و هر وقت توان و فرصتش رو داشته باشم، قسمتهای باقی مونده اش رو مینویسم. نمیخوام قولی بدم که نمیدونم توان وفا کردن بهش رو دارم یا نه.
من در حال دفن کردن آبی وجودمم و شما غنچه ها اگه موندن توی این فضا دیگه براتون خوشایند نیست، اگه از این سکوت و حال و هوای تازه خسته شدین، هیچ دلیلی برای موندنتون وجود نداره. میتونین بی هیچ عذاب وجدانی منو ترک کنین اما اگه هنوز دلتون خواست اینجا باشین، اگه روزی حرفی برای گفتن داشتین یا دلتون خواست با کسی صحبت کنین، من هستم حتی اگه دیگه چیزی برای نوشتن نداشته باشم، هنوز میتونم شنونده باشم.
شاید قلمم خاموش بشه، اما درِ اینجا به روی حرفهای شما بسته نیست.
“پَریلا
ساختهی او”
656
Repost from N/a
قلب من نیست... تو توش زندگی میکنی... وقتی خودتم بهش اهمیت نمیدی، من چرا من باید بدم؟
_دزیره
656
تو در من
چنان به کشتار خاموش نشستی
که مرگ
برای توصیف آنچه بر من گذشت
واژهای حقیر است.
“پَریلا”
656
من از جنس شبم
با تمام زخم هایی که نامی ندارند
با تمام تاریکی ریشه دوانده در جانم
اما تو را چنان دوست میدارم
که انگار هنوز
در ویرانه ترین گوشه ی این جهان
بهاری به نام تو نفس میکشد.
چه کسی گفته است
برای عاشق بودن باید روشن بود؟
من با همین روح زخمخورده
با همین قلب بهتاراجرفته
بلدم برای تو
زیباترین فصل جهان باشم.
و چه اندوه بیپایانیست
که من تمام عمر
در تو زندگی کردم
و تو حتی یک بار
در خیال خودت حتی
به من پناه ندادی.
من تو را دوست خواهم داشت
حتی آن روز که دیگر
نه نامی از من مانده باشد
نه تو را توان به یاد آوردنم
چه تلخ …
که آدمی میتواند
تمام عمر، خانه ی کسی باشد
که هرگز
قصد ماندن نداشته است.
“پَریلا”
656
Repost from 𝘈𝘯𝘦𝘮𝘰𝘪𝘢
منو با عطر نداشتم زیر سوال نبر فرمانده
وگرنه زندگیتو با قلب نداشتت زیر سوال میبرم!
