ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•

•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•

الذهاب إلى القناة على Telegram

“از دلِ آتش تا آبیِ سکوت” @Bluetpbot : 🕊️ارتباط با پَریلا گپ اتاقِ آبی🫂 : @Familyblueroom

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
654
المشتركون
-224 ساعات
-107 أيام
-5230 أيام
أرشيف المشاركات
تاسیانم …

از اینکه به سمتم چاقو پرت شد، تعجب نکردم از سمتی که چاقو اومد، حیرونم “پَریلا”

هیچکس منو با تیکه های شکستم دوس نداشت.

𝘚𝘸𝘦𝘦𝘵 𝘋𝘳𝘦𝘢𝘮 🩶
𝘚𝘸𝘦𝘦𝘵 𝘋𝘳𝘦𝘢𝘮 🩶

Repost from N/a
اگه نمیتونید زیاد عشق بورزید، نمیتونید " دوستت دارم " رو‌به زبون بیارین، یا نمیتونید خودتونو بخاطرش تغییر بدین؛ شما هنوز دوستش ندارین.

Repost from N/a
یکبار دندان مارتین درد داشت اتو را زد به برق و صبر کرد .بعد آن را روی شانه هایش گذاشت دندان دردش را فراموش کرد. _کروستوف کیشلوفسکی

تو از میان تمام زخم‌هایی که به جا گذاشتی به همان زخمی چسبیدی که گویا من بر تو نشانده بودم. و من به این فکر کردم که آدمی تا کجا می‌تواند در رنج خودش غرق شود و نبیند چه کسی را به قعر تنهایی کشانده است. چه غم‌انگیز من هنوز دارم با آنچه از من باقی گذاشتی سر می‌کنم و تو از بخشیدن من دریغ می‌کنی انگار تمام این مدت این من بودم که باید از تو جان به در می‌بردم. «پَریلا»

-𝘋𝘦𝘢𝘳 𝘚𝘵𝘳𝘢𝘯𝘨𝘦— اگه نگرانت نشد، دوستت نداره !

نخواستی باشی، هر دفعه که نزدیک اومدم نخواستی باشی حالا که از خودت دورم کردی و توی تاریکی حبس شدم چجوری میخوای نجاتم بدی؟ “پَریلا”

آخرین پروانه های امید توی دلم دارن گریه میکنن :)

تنها کسی که دوسش داشتم، مسافر بود… “پَریلا”

پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟ با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم

Repost from N/a
یه روز دلت برای حرفهای خسته کننده‌ام، تماس‌ یهوییم بعد اینکه گفتم از تماس متنفرم، سوالاتی که ممکن بود هیچوقت از کسی جز تو نپرسم، جنگیدنم برای امید دادن بهت، بد اخلاقیام، وقتی که سرت بی دلیل عصبی می‌شدم و حتی غمگین بودنم تنگ میشه اما بیشتر از همه دلت برای اونطوری که من مراقبت بودم تنگ میشه و نمی‌دونم اون موقع خیلی دیر کردی یا من خیلی دیر رفتم.

Repost from خالـق
- به کشتنت می‌ده. + عشق؟ - من نمی‌خوام تغییر کنی. + دیگه دست من نیست، همین حالا هم چشم‌هاش رو دیدم... نمی‌تونم خودم رو عقب بکشم. - عشق به کشتنت می‌ده، یدونه‌م... عشق به کشتنت می‌ده.

غنچه‌های من فکر میکنم وقتش رسیده قلمی رو که مدت ها پناه حرف ‌های نگفته ا‌م بود برای همیشه زمین بذارم.نمی‌ دونم چطوری باید از دنیایی خداحافظی کنم که تموم تیکه ‌های قلبم رو توی اون جا گذاشتم. دنیایی که هر کلمه‌ اش رو با عشق نوشتم، هر سطرش رو به امید کسی ساختم و هر بار که چیزی به یادگار گذاشتم، گوشه‌ای از وجودم رو همون‌ جا گذاشتم. حقیقت اینه که من دیگه چیزی برای نوشتن ندارم چون کسی که تمام این کلمات به هوای اون متولد میشدن، هیچ‌وقت نخواست سهمی از من داشته باشه. من موندم و انبوهی از دوست داشتن ‌هایی که به مقصد نرسیدن و قلبی که برای کسی می‌ تپید که حتی موندن من براش دلیلی نداشت.شاید بعضی آدما مثل من برای عزیز کسی شدن به دنیا نیومدن؛ فقط میان، دوست میدارن، میسوزن و آخر سر یاد میگیرن چطوری بی‌ صدا از جایی که تمام وجودشون رو در اون جا گذاشتن، بیرون برن. از تک‌تک شما ممنونم که مدتی از عمرتون رو با کلمات من گذروندین. ممنونم که خوندین، موندین و به نوشته‌هام جان دادین اما این بار برخلاف تمام قصه‌هایی که نوشتم، قرار نیست کسی برگرده، قرار نیست گرهی باز بشه و قرار نیست پایان خوشی در انتظار این قصه باشه. قلمم رو زمین می‌ذارم با تمام کلماتی که گفته نشدن، با تمام دوستت‌دارم ‌هایی که بی‌جواب موندن و با تمام عشقی که هیچ‌وقت جایی برای موندن پیدا نکرد. اما بعضی خداحافظی‌ها پایان یک راه نیستن … در مورد اتاق آبی هم داستان رو کم‌ کم پیش میبرم و هر وقت توان و فرصتش رو داشته باشم، قسمت‌های باقی ‌مونده ا‌ش رو مینویسم. نمیخوام قولی بدم که نمیدونم توان وفا کردن بهش رو دارم یا نه. من در حال دفن کردن آبی وجودمم و شما غنچه ‌ها اگه موندن توی این فضا دیگه براتون خوشایند نیست، اگه از این سکوت و حال‌ و هوای تازه خسته شدین، هیچ دلیلی برای موندنتون وجود نداره. میتونین بی‌ هیچ عذاب وجدانی منو ترک کنین اما اگه هنوز دلتون خواست اینجا باشین، اگه روزی حرفی برای گفتن داشتین یا دلتون خواست با کسی صحبت کنین، من هستم حتی اگه دیگه چیزی برای نوشتن نداشته باشم، هنوز میتونم شنونده باشم. شاید قلمم خاموش بشه، اما درِ اینجا به روی حرف‌های شما بسته نیست. “پَریلا ساخته‌ی او”