•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•
Ir al canal en Telegram
“از دلِ آتش تا آبیِ سکوت” @Bluetpbot : 🕊️ارتباط با پَریلا گپ اتاقِ آبی🫂 : @Familyblueroom
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
654
Suscriptores
-224 horas
-107 días
-5230 días
Archivo de publicaciones
654
Repost from N/a
اگه نمیتونید زیاد عشق بورزید، نمیتونید " دوستت دارم " روبه زبون بیارین، یا نمیتونید خودتونو بخاطرش تغییر بدین؛ شما هنوز دوستش ندارین.
654
Repost from N/a
یکبار دندان مارتین درد داشت اتو را زد به برق و صبر کرد .بعد آن را روی شانه هایش گذاشت دندان دردش را فراموش کرد.
_کروستوف کیشلوفسکی
654
تو
از میان تمام زخمهایی که به جا گذاشتی به همان زخمی چسبیدی
که گویا من بر تو نشانده بودم.
و من به این فکر کردم
که آدمی تا کجا میتواند
در رنج خودش غرق شود
و نبیند
چه کسی را به قعر تنهایی کشانده است.
چه غمانگیز
من هنوز دارم
با آنچه از من باقی گذاشتی سر میکنم
و تو
از بخشیدن من دریغ میکنی
انگار تمام این مدت
این من بودم
که باید از تو جان به در میبردم.
«پَریلا»
654
نخواستی باشی، هر دفعه که نزدیک اومدم نخواستی باشی
حالا که از خودت دورم کردی و توی تاریکی حبس شدم چجوری میخوای نجاتم بدی؟
“پَریلا”
654
Repost from 𝘈𝘯𝘦𝘮𝘰𝘪𝘢
پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟
با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم
654
Repost from N/a
یه روز دلت برای حرفهای خسته کنندهام، تماس یهوییم بعد اینکه گفتم از تماس متنفرم، سوالاتی که ممکن بود هیچوقت از کسی جز تو نپرسم، جنگیدنم برای امید دادن بهت، بد اخلاقیام، وقتی که سرت بی دلیل عصبی میشدم و حتی غمگین بودنم تنگ میشه اما بیشتر از همه دلت برای اونطوری که من مراقبت بودم تنگ میشه و نمیدونم اون موقع خیلی دیر کردی یا من خیلی دیر رفتم.
654
Repost from خالـق
- به کشتنت میده.
+ عشق؟
- من نمیخوام تغییر کنی.
+ دیگه دست من نیست، همین حالا هم چشمهاش رو دیدم... نمیتونم خودم رو عقب بکشم.
- عشق به کشتنت میده، یدونهم... عشق به کشتنت میده.
654
غنچههای من
فکر میکنم وقتش رسیده قلمی رو که مدت ها پناه حرف های نگفته ام بود برای همیشه زمین بذارم.نمی دونم چطوری باید از دنیایی خداحافظی کنم که تموم تیکه های قلبم رو توی اون جا گذاشتم. دنیایی که هر کلمه اش رو با عشق نوشتم، هر سطرش رو به امید کسی ساختم و هر بار که چیزی به یادگار گذاشتم، گوشهای از وجودم رو همون جا گذاشتم.
حقیقت اینه که من دیگه چیزی برای نوشتن ندارم چون کسی که تمام این کلمات به هوای اون متولد میشدن، هیچوقت نخواست سهمی از من داشته باشه. من موندم و انبوهی از دوست داشتن هایی که به مقصد نرسیدن و قلبی که برای کسی می تپید که حتی موندن من براش دلیلی نداشت.شاید بعضی آدما مثل من برای عزیز کسی شدن به دنیا نیومدن؛ فقط میان، دوست میدارن، میسوزن و آخر سر یاد میگیرن چطوری بی صدا از جایی که تمام وجودشون رو در اون جا گذاشتن، بیرون برن.
از تکتک شما ممنونم که مدتی از عمرتون رو با کلمات من گذروندین. ممنونم که خوندین، موندین و به نوشتههام جان دادین اما این بار برخلاف تمام قصههایی که نوشتم، قرار نیست کسی برگرده، قرار نیست گرهی باز بشه و قرار نیست پایان خوشی در انتظار این قصه باشه.
قلمم رو زمین میذارم با تمام کلماتی که گفته نشدن، با تمام دوستتدارم هایی که بیجواب موندن و با تمام عشقی که هیچوقت جایی برای موندن پیدا نکرد.
اما بعضی خداحافظیها پایان یک راه نیستن …
در مورد اتاق آبی هم داستان رو کم کم پیش میبرم و هر وقت توان و فرصتش رو داشته باشم، قسمتهای باقی مونده اش رو مینویسم. نمیخوام قولی بدم که نمیدونم توان وفا کردن بهش رو دارم یا نه.
من در حال دفن کردن آبی وجودمم و شما غنچه ها اگه موندن توی این فضا دیگه براتون خوشایند نیست، اگه از این سکوت و حال و هوای تازه خسته شدین، هیچ دلیلی برای موندنتون وجود نداره. میتونین بی هیچ عذاب وجدانی منو ترک کنین اما اگه هنوز دلتون خواست اینجا باشین، اگه روزی حرفی برای گفتن داشتین یا دلتون خواست با کسی صحبت کنین، من هستم حتی اگه دیگه چیزی برای نوشتن نداشته باشم، هنوز میتونم شنونده باشم.
شاید قلمم خاموش بشه، اما درِ اینجا به روی حرفهای شما بسته نیست.
“پَریلا
ساختهی او”
