خطِ نگار🍁
رفتن به کانال در Telegram
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
316
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
316
دل کوچکی داری و غمهایی شاید بزرگ
چارهای نداری جز این ک غمت را جاهای دیگر پنهان کنی، مثلا ته چشمهایت، پشت خندههایت، در سکوت ناگهانت…
در گریه های دور از چشم،
عیبی ندارد اگر آغشتهای به اندوه….
کسی ابر را سرزنش نمیکند، اگر تیره باشد و نبارد...
316
برای سکوتت..
برای تنهاییت….
برای توعه عاشقِ جزییاتِ شاید بیهوده…
برای توعه مهربونِ از مهربونی خیر ندیده…
Good night 🌙
316
Repost from Kosar :)
یا تو همون مکالمهی دیروزمون بهم گفت تو خیلی آدم انطباقپذیری هستی، مثلا تو فلان موضوع، ریاکشنت این بود.
و من گفتم نه! واااقعاااا نه!
اتفاقا من اون موقع خیلی اذیت شدم و دهن خودم رو سرویس کردم ولی صرفا چون بیانش نکردم،تو متوجه نشدی و فکر کردی همه چیز عالیه.
بعد باز به این فکر کردم که چه جالب!
من بابت موضوعی که طرف مقابلم روحش هم خبر نداشت،
تا جایی که تونستم اورتینک کردم،توی ذهنم سناریو ساختم،ناراحت شدم،ولی هیچی نگفتم!!!
خب این به مرور زمان نتیجهش چی میشه؟
این که من شفاف نبودم،
احساسم رو نگفتم،
و فقط توی ذهن خودم ناراحت شدم.
و این توی بلندمدت تبدیل میشه به خشم فروخورده و اونجایی که نباید،
خودش رو نشون میده!
چرا این رفتار رو دارم؟
چون از ناراحت کردن آدمهای مهم زندگیم میترسم.
چون از «از دست دادن» آدمهای مهم زندگیم میترسم.
و این میشه که تو کمکم به فرسایش روانی میرسی،و یهجایی کلا میزنی زیرش…
و این دقیقا همونجاست که بده :))
برای همینه که میگم:
شفافیت مهمه.
صحبت کردن از احساسات مهمه.
یا حرف میزنی و حل میشه،
یا حرف میزنی و بها داده نمیشه.
و درست همونجاست
که میفهمی برای طرف مقابلت چقدر ارزش داری.
آیا اونقدر مهم هستی
که به احساساتت بها بده
و براش راهحل پیدا کنه؟
یا نه،
بهت میگه:
تو خیلی حساسی،بیخودی بزرگش میکنی،
و احساساتت رو بیاعتبار میکنه؟
در نهایت اینجاست که میفهمی آدم مقابلت،برای تو و بودنت تو زندگیش
اهمیتی قائل هست یا خیر ...
316
داشتم از ویژگی هاش میگفتم
یهو وسط حرفام گفت فکر میکنی شبیه کیه ؟
یه لحظه مکثکردم،گفتم یعنی بگم به کی شباهت داره ؟(چون حس میکردم اشتباه شنیدم)
گفت اره
با تردید گفتم شبیه خودم؟
گفت اره شبیه خودته
و عجیب بود برام چون واقعا راست میگفت…
316
Repost from N/a
ولی تراپی من
این که تنها توخونه باشم ،بارون بیاد،سکوت باشه همراه شنیده شدن صدای بارون ورسیدگی به تموم کارهات🥹💆♀️
316
Repost from 𝒚𝒆𝒅𝒐𝒏𝒆 𝒕𝒂|روزمرگے
تا چند دقیقه دیگه کلاس زبانم شروع میشه قبلش میخوام اینو بگم و برم:
شاید از ۵ سالی که گذشت دل خوشی ندارم سه سال دبیرستان و دو سال پشت کنکور ولی یکی از معجزه هاش اشنایی با نگار بود...
کسی که بعد خانواده همیشه کنارم بود و بهم امید میداد برای ادامه دادن حتی وقتی که از خانواده م دلخور میشدم زودی میرفتم پیویش غر میزدم تا اروم شم!
حتی از رو چت کردنم میفهمید که همزمان دارم گریه میکنم هر کاری میکرد که بخندم فقط یه مشاور برای درس و برنامه ریزی نبود یه الگو برای تموم زندگیم بود،هست و خواهد بود. بمونی برام خانمم🩵🫂
پ.ن: وای خیلی سخته بگم نگار همون خانمم😂✨️
316
جدی داشتم به این فکر میکردم
کار من فقط برنامهریزی و درس نیست؛
کار من نفس کشیدن کنار اضطرابِ جووناییه که آیندهشون براشون بزرگ و ترسناکه.
کنکور براشون یه آزمونه،
ولی برای من، هر کدومشون یه قصهن؛
پر از تردید، امید، خستگی و رؤیاهای نصفهنیمه...
محیط خوب یعنی جایی که وقتی واردش میشی،
حس میکنی بودنت معنا داره.
جایی که صدای «خستهام» شنیده میشه
و «میترسم» قضاوت نمیشه!
من حالم با دیدن تلاششون خوب میشه،
با همون پیشرفتهای کوچیکی که شاید به چشم نیاد
ولی یه دنیا ارزش داره...
با لحظههایی که یکیشون دوباره به خودش ایمان میاره:)
این فضا، این آدمها، این همراهی…
هر روز بهم یادآوری میکنه چرا شروع کردم✨🩵
و راستش،
همین حسِ مفید بودن،
همین حالِ خوبِ بعد از کمک کردن،
بزرگترین انگیزهی ادامه دادنه 🍃
پ.ن: عکس مربوط به جلسه حضوری یکی از بچههای گروه مشاورست که یادمون رفت عکس بگیریم و صرفا همینو برای ثبت داشتیم🫢
