fa
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

رفتن به کانال در Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
290
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
زندگی یعنی کمی دیروز و خیلی امروز و ذره‌ای فردا.
بهترین شکل ممکن_مصطفی مستور

Mohsen-Chavoshi-Sina-Sarlak-Ey-Darigha-Shahrzad-320.mp310.49 MB

sticker.webp0.01 KB

این فصل پریشان را برگی بزن و بگذر در متنِ شبِ بی‌ماه دنبال چه می‌گردیم؟
_افشین یداللهی

تا چه مایه اندوهناک و دشوار می‌تواند باشد عالم، وقتی تو هیچ بهانه‌ای برای حضور در آن نداشته باشی.
_محمود دولت‌آبادی

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام‌هایشان جلد کهنه‌ی شناسنامه هایشان درد می‌کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه‌های ساده‌ی سرودنم درد می‌کند انحنای روح من شانه‌های خسته‌ی غرور من تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه‌ام بازوان حس شاعرانه‌ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه‌ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه‌ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می‌زند ورق شعر تازه‌ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می‌زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟
 _قیصر امین‌پور

Mohsen-Chavoshi-Be-Rasme-Yadegar-Shahrzad-320.mp312.92 MB

من را در لابه‌لای کتاب‌هایم پیدا کن.

sticker.webp0.05 KB

لُکنت می‌اندازد نگاهت در زبانم دردت به جا... به جا... دردت به جانم
_صدیف کارگر

دزیره_آن ماری سلینکو
+1
دزیره_آن ماری سلینکو

4_5915962883509850001.mp35.53 MB

sticker.webp0.04 KB

ﮔﺎه‌گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ می‌گیرد به خودم می‌گویم، در دیاری که پر از دیوار است ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
سهراب سپهری