پناهِ بیپناهྀི
رفتن به کانال در Telegram
«بیپناه بودم؛ تا رسیدی و بیآنکه قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
298
مشترکین
+224 ساعت
+47 روز
+3130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+60
در 1 کانالها
اوت '26
+249
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+3
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+16
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 17 سپتامبر | +2 | |||
| 16 سپتامبر | +7 | |||
| 15 سپتامبر | 0 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | 0 | |||
| 12 سپتامبر | 0 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | 0 | |||
| 09 سپتامبر | 0 | |||
| 08 سپتامبر | 0 | |||
| 07 سپتامبر | 0 | |||
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | +3 | |||
| 04 سپتامبر | +48 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | sticker.webp | 28 |
| 3 | بدون متن... | 28 |
| 4 | اشتباه نکن؛
رفتنت فاجعه نیست برایم
من، ایستاده میمیرم
چون بیدهای مجنون.
نزار قبانی | 33 |
| 5 | من خستهام، نمیتوانم دربارهٔ چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماسِ دستهایت را با پیشانیام احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
فرانتس کافکا | 38 |
| 6 | تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری و بعد همه چیز فراموش شود.
ویکتور هوگو | 49 |
| 7 | بدون متن... | 54 |
| 8 | بدون متن... | 50 |
| 9 | بدون متن... | 1 |
| 10 | بدون متن... | 1 |
| 11 | فولدرِ "به صرفِ هنر"🎨✍
جمعِ نویسنده و هنرمندهای تلگرام
برای کسایی که مثل ما عاشق جزئیات، هنر، شعر و ادبیاتن.🌱🐢 | 45 |
| 12 | صد دشنه بر دل میخورم وز خویش پنهان میکنم
جان گریه بر من میکند من خنده بر جان میکنم
خون قطره قطره میچکد تا اشک نومیدی شود
وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان میکنم
دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن
پیراهنم صد چاک و من گل در گریبان میکنم
گلخنفروز حسرتم گردآورد خاشاک غم
بیدرد پندارد که من گشت گلستان میکنم
غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش
این خانهٔ تنگی که من او را به زندان میکنم
امروز یا فردا اجل دشواری غم میبرد
وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان میکنم
وحشی بافقی | 56 |
| 13 | عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم
آیا عشق را میگویی یا رنج را.
نزار قبانی | 57 |
| 14 | عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم
آیا عشق را میگویی یا رنج را.
نزار قبانی | 1 |
| 15 | گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح
گفتم که چهرهی تو از آن دلگشاتر است
فریدون مشیری | 62 |
| 16 | حس میکردم میخواهد راضیم کرده باشد و نوعی عذر خواسته باشد از چیزی که فکر میکرد مرا رنجاندهاست نرنجیده بودم من. آسان میتوان از غریبه نرنجید؛ رنجیدن از خودی است همیشه، از توقع است و از غریبه توقع نیست.
ابراهیم گلستان | 67 |
| 17 | چنل های ادبی و هنرمندها این پیام رو فوروارد کنن امشب فولدرِ ناز با جذب بالا داشته باشیم🙂↔️ | 43 |
| 18 | در جنگ های زیادی جنگیده است اما حريف تنهاییاش نمیشود.
گروس عبدالملکیان | 71 |
| 19 | 🎬آیا این عشق را میتوان ترجمه کرد؟ | 74 |
| 20 | به تعداد آدمها زبان وجود داره، هرکسی به زبان خودش حرف میزنه. برای همینه که آدمها بد میفهمن، بد ترجمه میکنن و همدیگر رو میرنجونن.
دیالوگ | 73 |
