`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
رفتن به کانال در Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
406
مشترکین
-324 ساعت
+27 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
406
Repost from نااُمیدِ اُمیدوار🌱
این پست رو فور کنید چنلتون(لطفاً ریپلای نکنید!) و بعد اینجا بهم پیام بدید لینک چنلتون+نیتی که دارید رو بفرستید تا براتون فال تاروت بگیرم.🧚🏻♀✨
چک کنید خط نخورده باشه.🎐🫧
لطفاً جوین باشید.🤍🌱
406
«دردناک بود وقتی فهمیدم مدتهاست تخیلم را گوشهی کمد گذاشتهام؛ مثل شیئی بیمصرف که دیگر دلیلی برای نگهداشتنش نداشتم. در را بستم و به زندگی برگشتم، غافل از اینکه شاید همان چیز، تنها راهی بود که هنوز میتوانستم با این زندگی کنار بیایم.»
406
کلماتی که از دل برمیآیند،
هرگز بیان نمیشوند، در گلو گیر میکنند و تنها در چشمها خوانده میشوند.
-ژوزه ساراماگو
406
"غرقِ رویا نشو؛
حتی اگر آن بیرون چیزی برای زندگیکردن نمانده باشد،
حتی اگر واقعیت آنقدر سنگین باشد
که خواب را از چشمانت بگیرد.
رویا پناهگاه امنی نیست؛
فقط دیواریست که برای فرار از واقعیت ساختهای.
دیر یا زود، واقعیت از پشت همان دیوارها سر برمیآورد،
آوارشان میکند
و تو را زیرِ رویایی دفن میکند
که روزی برای نجاتت ساخته بودی."
406
Repost from مَهدیس.
📬 فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید. 🐠
یه دیلی از روزمرگیها، و اتفاقای جالبِ هر روز، اینجارو حتما داشته باشید.🫧
406
اين شهر پر از صدای پای مردميست،
كه همچنان كه ترا می بوسند
طناب دارت را می بافند
مردماني كه صادقانه دروغ می گويند
و عاشقانه خيانت می كنند...
-فروغ فرخزاد
406
"گاهی به گذشته نگاه میکند و میبیند روزگار میان آدمها چه فاصلهی درازی انداخته است.
یک روز دور هم روی زمین مینشستند و از هر دری حرف میزدند؛
حالا یکی آنسوی دنیاست، یکی در پیِ معاش، یکی در هیاهوی همایشها و جلسهها، و دیگری چنان درگیرِ ساختن فرداست که گذشته، برایش، به خاطرهای دور بدل شده است."
