من را در آسمان دفن کنید.
رفتن به کانال در Telegram
✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
273
مشترکین
-1624 ساعت
+637 روز
+5630 روز
آرشیو پست ها
Repost from شاعریبدونشعر.
فکر میکنید آدم از چه میمیرد؟
آدم از بی امیدی میمیرد. از اینکه هر روز صبح چشم هایش را باز کند و نداند چرا.
خوبه که با ترسهات روبهرو بشی، اورایا.
وگرنه چطوری میخوای بهشون غلبه کنی؟
متاسفم عزیزم.
متاسفم بخاطر این که دنیا خیلی پیچ و خم داره؛ و ما ضعیفتر از چیزی هستیم که بتونیم از پیچ و خم های دنیا سر دربیاریم و گرههای کور سرنوشتمون رو با دستهای زخمخورده و پینهزده باز کنیم.
نهنگِنیلی
ولی خب بدیش اینه اگه حسِ بدی هم داشته باشید به هوا گره میخوره و هر پاییز دوباره اون حس برمیگرده.
میدونید چرا قشنگه تو پاییز عاشق شد؟ هوا یه بوی خاصی داره و وقتی تو هم یه حس خاص داشته باشی، اون بو با احساس گره میخوره و اینجوری هر باز که پاییز بیاد و اون بوی خاص تو هوا بپیچه اون حس دوباره درونت زنده میشه.
بعضی جاها داستان زیادی کش داده شده بود و میتونست کوتاهتر جمع بشه. همچنین پایانش برای من یه کم قابل پیشبینی بود و اون غافلگیری عمیقی که انتظارش رو داشتم، ایجاد نکرد.
چیزی که برام جذاب بود، فضای معمایی و پرالتهابش بود. نویسنده خوب تونسته بود تنش رو بین شخصیتها حفظ کنه و من رو تا آخر کنجکاو نگه داره که ببینم حقیقت چیه.
کتابِ «همیشه یک نفر دروغ میگوید» از آلیس فینی که یه رمانِ جنایی/ معمایی بود رو به دلیل اینکه کششِ هیجانیِ بیشتری داشت، به کتاب «سنگ، کاغذ، قیچی» ترجیح میدم.
