fa
Feedback
شیشه

شیشه

رفتن به کانال در Telegram

آدم بدون موسیقی، مرده‌ای بیش نیست، فقط نفس میکشد. —————————————————————— دلی عکاسی می‌کنم. لطفا بدون اسم کانال شیشه، نوشته‌ها و عکس‌ها رو جایی منتشر نکنید. ممنونم 🤍

نمایش بیشتر
إيران132 790دسته بندی مشخص نشده است
393
مشترکین
-224 ساعت
-107 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
‏این آهنگی که فرستادی خیلی قشنگه. مثل خودت

بهت گفتم: «به حرفم میرسی» به حرفم میرسی یعنی گذر زمان، مترجم حرفای منه. یعنی صبر کن و بشین که روزگار خودش داد حرفمو از تو میگیره.

تهران خلوت رو بیشتر دوست دارم.
تهران خلوت رو بیشتر دوست دارم.

دست از کمال‌گرایی که برداری، تازه چشم باز می‌کنی و می‌بینی چه داری، چه هست، چه می‌شود کرد. بعد بین همین‌های جلوی رو، می‌گردی، سبک‌سنگین می‌کنی، می‌بینی کدامش جواب داده، کدامش کمتر خراب کرده. همین. این است کل ماجرا.

نامه‌لی به خودم: دنیا پر است از گزینه‌های ممکن، نه گزینه‌های کامل. دست از کمالگرایی بردار.

پادزهر واقعی همین است. همین یک جمله. اینکه بپذیری که «خوب مطلق» وجود ندارد. بس کنی دیگر دنبال آرمان‌شهر گشتن. دنبال آدم بی‌نقص، کار بی‌ایراد، زندگی بی‌دردسر. این‌ها قصه است، مال کتاب‌های بچه‌ها.

جهان می‌گذرد، همیشه در گذر است. آدم‌ها می‌آیند، می‌روند و فصل‌ها عوض می‌شوند. صداها می‌آیند و محو می‌شوند. اما وسط این هیاهوی بی‌امان، ما میمانیم با خودمان. مسئله این نیست که دنیا چه می‌کند، کجا می‌رود، چه می‌شود. مسئله منم. دل من. آن گوشه‌ی تاریکِ سینه‌ام که وقتی همه‌چیز بیرون در رفت‌وآمد دارد، آرام می‌گیرد یا می‌لرزد.

دلم برای استانبول تنگ شده.
دلم برای استانبول تنگ شده.

هر بار دلم شاد شد، پیش خودم گفتم: حیف. حیف که تو نیستی. حیف که این شادی رو با تو قسمت نمی‌کنم.

شادیِ بی‌تو، شادی نیست؛ یک جور غم نازک است که نقاب زده باشد. ‏

‏خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده.

اگر دوستم نداری، من دوستت دارم. و اگر دوستت دارم، مواظب خودت باش.
کریستین بوبن، دیوانه‌وار، ترجمه‌ی قویمی

کجایی آرزوی محال کجایی؟ بعد تو نفرتم شد از بهار.. کجایی؟

‏چون پرده بر افتاد و عیار تو عیان شد.

وزن کم کرده ۴ کیلو شده تو رژیمه 😌
وزن کم کرده ۴ کیلو شده تو رژیمه 😌

سرم شلوغه ولی خیلی یادت می‌کنم.

به تجربه میگم: هر آهنگی که با سوت قطار شروع بشه قشنگه

این منم وقتی خط زدم چیزی رو دشمنی نمیکنم اما عقب می‌کشم.

‏به من اعتنایی نمی‌کرد ، اما کارش از بی‌اعتنایی هم بدتر بود، برایم دستی تکان می‌داد و سلامی می‌گفت، یعنی من را می‌بیند، اما دیگر مرا به سمت خودش فرا نمی‌خواند. ‏ هلن گرمیون

وسوسه بر‌انگیز و زیبایی. به ریسک می‌ارزی عزیزم.