fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

زثولیت

زثولیت

رفتن به کانال در Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
219
مشترکین
+224 ساعت
+17 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
0:35

sticker.webp0.13 KB

من از تو رانده و در دردم مانده‌ام و میان نیامدن‌هایت، واماندهٔ آمدن‌ام. این درد مرا محتاج تیمار کرد. احتیاج بیمار به تیمار زمانی‌ اوج می‌گیرد که درد، رسوایش‌ کند.من رسوا شده بودم و‌ دیگران به تنگ آمده بودند که دردت چیست؟ از خود پرسیدم،‌ دردم چیست؟ و چنین شد که هر روز از آینه پرسیدم دردت چیست؟ انقدر پرسیدم تا آن روزی که با همان درد‌ها تنها بودم، گمان کردم که اگر او بود، این دردها کمتر درد می‌کردند. آنجا بود که درد‌هایم تورا بوسیدند و من باز گریستم.«ای آن‌که طبیب درد‌های مایی، این درد ز حد رفت چه می‌فرمایی؟» من بیمار تو بودم و تیمار را در غیر تو می‌گشتم. به تو می‌گفتم ترجیح می‌دهم کنار تو آزار ببینم تا اینکه دیگران خوشحالم کنند. یادت هست؟ در جوابم گفتی، سیلی مادر کجا و بوسهٔ نامادری؟ بعد از آن روز، دیگر تیمار نخواستم. شبیه یک بیماری شده بودم که‌ تیمار را طرد می‌کرد چرا که ترک شده بود.ترکم کرد و‌ من هر آن‌چه جز او بود را طرد کردم. می‌گفتند پس از دردت، شفا نمی‌خواهی؟ نمی‌خواهم. درد را نمی‌خواهی یا شفا را؟ آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد. نمی‌گویی دردت چیست، نه؟ دردم از یار است و درمان نیز هم.‌ از رو که نمی‌روی، پس از پیش دردت برو. برو چیست؟ - امر مصدر رفتن. رفتن چیست؟ - تو فرض کن کوچ. - کوچ تا چند؟ مگر می‌شود از خویش گریخت؟ - پس او چطور کوچ‌ می‌کند؟ [من دل و توان رفتن نداشتم، اویی هم نبود که قبل از تو، از من برود ‌و رفتن را به من بیاموزد. همین شد که هنگامی که از حضورم به ستوه می‌آمدی‌ و برای رفتن مرا هل می‌دادی، من پادری‌ خانه شدم. تاریخ: بیست و پنجم دی ماه.] #زث.

زث بسیار گرد کلمات گشت و جز او ندید. [او باید از بابت آن‌که در آینهٔ ضمیرش چیزی جز او نمی‌‌‌دید، شرمنده می‌شد؟ آخر او در همه چیز او را می‌دید و‌ پنداشت می‌کرد در امتداد او، به خدا می‌رسد. خلاصهٔ احوال کلماتش این بود که واقعاً «او جز او کسی را نداشت.»] #زث.
هرچه به گرد خویشتن می‌نگرم درین چمن آینه ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان.

آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار بحران ندیدن تو را من چه کنم؟

sticker.webp0.15 KB

last seen within a month.

در این وانفسا چه بگویم که هر آنچه مانده، همه دغدغهٔ بقاست. چند پدر امشب شرمنده‌اند؟ چند سفره خالی‌ست و چند شکم گرسنه؟ رنج‌ ممتد است و ما در امتدادِ اتحاد، در پی اتهام بر اقتصاد و انفعالِ اشتغال. همه چیز بماند برای بعد، انگار در افق‌های بسیط‌تری باید رنج کشید. #زث.

او می‌گفت و کسی نمی‌فهمید، پس کشته شد. #زث.

2026.

Repost from زثولیت
پیام ویدیو00:19

photo content

photo content

photo content

sticker.webp0.00 KB

و باز از فراز به سمت نشیب، افول کردیم. این مسیر کی هموار خواهد شد؟ #زث.

ای کاش حداقل تمنای من، توانا بود. شاید آن‌گاه می‌توانستم کمی جلوی جولان جفایت‌ را بگیرم. #زث.

حتما باید بگم لطفا به وفام، جفا نکن؟