زثولیت
Open in Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
219
Subscribers
+224 hours
+17 days
+530 days
Posts Archive
219
من از تو رانده و در دردم ماندهام و میان نیامدنهایت، واماندهٔ آمدنام.
این درد مرا محتاج تیمار کرد. احتیاج بیمار به تیمار زمانی اوج میگیرد که درد، رسوایش کند.من رسوا شده بودم و دیگران به تنگ آمده بودند که دردت چیست؟ از خود پرسیدم، دردم چیست؟ و چنین شد که هر روز از آینه پرسیدم دردت چیست؟ انقدر پرسیدم تا آن روزی که با همان دردها تنها بودم، گمان کردم که اگر او بود، این دردها کمتر درد میکردند. آنجا بود که دردهایم تورا بوسیدند و من باز گریستم.«ای آنکه طبیب دردهای مایی، این درد ز حد رفت چه میفرمایی؟» من بیمار تو بودم و تیمار را در غیر تو میگشتم. به تو میگفتم ترجیح میدهم کنار تو آزار ببینم تا اینکه دیگران خوشحالم کنند. یادت هست؟ در جوابم گفتی، سیلی مادر کجا و بوسهٔ نامادری؟
بعد از آن روز، دیگر تیمار نخواستم. شبیه یک بیماری شده بودم که تیمار را طرد میکرد چرا که ترک شده بود.ترکم کرد و من هر آنچه جز او بود را طرد کردم.
میگفتند پس از دردت، شفا نمیخواهی؟ نمیخواهم. درد را نمیخواهی یا شفا را؟ آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد. نمیگویی دردت چیست، نه؟ دردم از یار است و درمان نیز هم.
از رو که نمیروی، پس از پیش دردت برو.
برو چیست؟
- امر مصدر رفتن.
رفتن چیست؟
- تو فرض کن کوچ.
- کوچ تا چند؟ مگر میشود از خویش گریخت؟
- پس او چطور کوچ میکند؟
[من دل و توان رفتن نداشتم، اویی هم نبود که قبل از تو، از من برود و رفتن را به من بیاموزد. همین شد که هنگامی که از حضورم به ستوه میآمدی و برای رفتن مرا هل میدادی، من پادری خانه شدم.
تاریخ: بیست و پنجم دی ماه.]
#زث.
219
زث بسیار گرد کلمات گشت و جز او ندید.
[او باید از بابت آنکه در آینهٔ ضمیرش چیزی جز او نمیدید، شرمنده میشد؟ آخر او در همه چیز او را میدید و پنداشت میکرد در امتداد او، به خدا میرسد. خلاصهٔ احوال کلماتش این بود که واقعاً «او جز او کسی را نداشت.»]
#زث.
هرچه به گرد خویشتن مینگرم درین چمن آینه ضمیر من جز تو نمیدهد نشان.
219
در این وانفسا چه بگویم که هر آنچه مانده، همه دغدغهٔ بقاست. چند پدر امشب شرمندهاند؟ چند سفره خالیست و چند شکم گرسنه؟
رنج ممتد است و ما در امتدادِ اتحاد، در پی اتهام بر اقتصاد و انفعالِ اشتغال.
همه چیز بماند برای بعد، انگار در افقهای بسیطتری باید رنج کشید.
#زث.
219
ای کاش حداقل تمنای من، توانا بود. شاید آنگاه میتوانستم کمی جلوی جولان جفایت را بگیرم.
#زث.
