fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

زثولیت

زثولیت

رفتن به کانال در Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+4830 روز
آرشیو پست ها
من هنوز به اون سوسکه فکر میکنم.

چند وقت ییش یه سوسک توو اتاقم بود، من فقط میخواستم از خودم دورش کنم چون اگر کنارم می‌بود باهاش دوست میشدم و نمیتونستم دیگه درس بخونم، فقط با دستم شوتش کردم، اما شوتم خیلی محکم بود، سوسکه با کله به دیوار رو به رویی برخورد کرد و سرتیر، جا در جا مرد

یه کم دور خودش چرخید فکر کنم یه دو سه تا فحش بهم داد بعد رفت

ولی مورچه چون کوچولو بود منو گم کرد

یه بار دیگه یکی داشت یه برنج می‌برد، برنج رو ازش گرفتم که بذارم کنار لونه بخدا فقط میخواستم کمک کنم

میدونی من خیلی مهربون بودم، یه بار تاکسی سنگی یه مورچه شدم مورچه رو سوار سنگ کردم و به لونه‌اش رسوندم

دوستم
دوستم

.

کارد به استخوان رسید، استخوانم گفت مادر کارد جنده است.

چیز میزای ک دار فایده نداره، چطوری دهن دریده تر بشم؟

بله پایه ام

فحش بدیم؟

sticker.webp0.02 KB

اگر زوج بیاد تمام ممبرهامو ریمو میکنم و زثولیت رو حواله می‌کنم به خاطره‌ه:

کی به سین چنلم جیش کرده؟

Repost from زثولیت
هنگامی که می‌خواستند اقبال زث را بنویسند در همان حین، بخت او با بدی زنا می‌کرد و ماحصل آن بدبختی‌اش شد‌. زث به گمانم دستمال حیض بخت‌ات تو بودی و برای این بختِ بد، دویست و هفتاد روز به شکم مادرت‌ لگد می‌زدی؟ #زث.

زندگی‌ام را ناروا نزیستم. در ذهنم جهانی دارم به بسیطی جهان جمادات و موجودات‌، اما محکوم به سکنا در این چهاردیواری پر از فریادم. جهان شما، مرا از هر آنچه که به آن نیازمند بودم، تهی کرد. آن زمان که عیناً دریافتم جز خود، هیچکس برایم نمانده، مرا از خود نیز بیخود کرد. من از زندگی چه چیز بیشتری می‌خواستم الا زیستن؟ من خلط گلوی جهان شما و خالق جهان خویشم، مرا به مراودت با شما چه کار؟ من را به خیر و شما را به سلامت. چرا گلویم را چسبیده‌اید؟ من فقط می‌خواهم استفراغتان کنم. #زث

Repost from زثولیت
چشم‌هایم را بستم تا ببینم چگونه‌ام. زمین زیر پایم لیز بود.‌ بر زمین سر می‌خوردم و چیزی را جمع می‌کردم، انگار که زنبیلم پاره شده باشد. سرد است و‌ تاریک، البته زیاد هم تاریک نه، گرگ ‌و میش است. به سختی روی همان زمین لیز نشستم، به زنبیلم گفتم تو چطور پاره شدی؟ کمی تعلل کردم و باز هر چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم، شب شد‌، هر چه جمع کرده بودم را باز در زنبیل ریختم، فراموش کردم که زنبیل پاره است، چنین شد که دوباره همه چیز به زمین ریخته شد. دیدم شب است، خوابیدم. ظهر شد و هنوز زمین لیز بود. باز جمع کردم و باز به زنبیل گفتم چرا پاره شدی؟ دوباره آن چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم و باز فراموش کردم که زنبیل پاره است، درنهایت ملول شدم و گفتم: اصلاً او کجاست؟ من باید به خانه بروم.

دنیای فعلی من، عوض اینکه معنای جهان بدهد، بیشتر به این درد می‌خورد که لکاته‌ای باشد، دنیا نام که در فاحشه خانه‌ها به صورت تمام وقت، کار بکند. با این وضعیتی که پیش آمده به گمانم دنیا، خانهٔ پدر مرا با آن فاحشه خانه اشتباه گرفته، وگرنه در و دیوار اینجا تا این اندازه بوی زنا نمی‌داد. #زث