es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

زثولیت

زثولیت

Ir al canal en Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
214
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
من یه روز به خودم قول دادم که فقط از چیزی بترسم که منو تهدید به مرگ می‌کنه

https://t.me/Zethology/13387 خیلیا اینو میگن، به شخصه مادر عزیزم هم خیلی مسخرم میکنه بابت این موضوع بدون هیچ دلیلی، خیلی خیلی میترسم، به قدری که اگه بخوان با سوسک و اینا اذیتم کنن واقعا گریم میگیره:)

تاحالا جدی از خودت پرسیدی که چرا؟

من به محض دیدن هرنوع حشره: ☠🕯🪦⚰

ولی این یارو مشخص بود مگس فرهیخته‌ایه. کاش می‌گزیدم.

رمیدن از انسان‌ها مارو به چه کارهایی وا میداره‌ واقعاً‌.

کاش حشرهٔ اتاق زث بودم.

خوش به حالت

تو زندگیم احساس یه حشره‌ای رو دارم که زث بالاسرمه.

گوشه‌ای از داستان‌های من و حیوانات خانگیم:

یه بارم با یه عنکبوت روی دیوارم دوست شدم، امید داشتم که اسپایدرمن بشم، اما گم و‌ گور شد.

من هنوز به اون سوسکه فکر میکنم.

چند وقت ییش یه سوسک توو اتاقم بود، من فقط میخواستم از خودم دورش کنم چون اگر کنارم می‌بود باهاش دوست میشدم و نمیتونستم دیگه درس بخونم، فقط با دستم شوتش کردم، اما شوتم خیلی محکم بود، سوسکه با کله به دیوار رو به رویی برخورد کرد و سرتیر، جا در جا مرد

یه کم دور خودش چرخید فکر کنم یه دو سه تا فحش بهم داد بعد رفت

ولی مورچه چون کوچولو بود منو گم کرد

یه بار دیگه یکی داشت یه برنج می‌برد، برنج رو ازش گرفتم که بذارم کنار لونه بخدا فقط میخواستم کمک کنم

میدونی من خیلی مهربون بودم، یه بار تاکسی سنگی یه مورچه شدم مورچه رو سوار سنگ کردم و به لونه‌اش رسوندم

دوستم
دوستم

.

کارد به استخوان رسید، استخوانم گفت مادر کارد جنده است.