زثولیت
الذهاب إلى القناة على Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
214
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+4830 أيام
أرشيف المشاركات
214
چند وقت ییش یه سوسک توو اتاقم بود، من فقط میخواستم از خودم دورش کنم چون اگر کنارم میبود باهاش دوست میشدم و نمیتونستم دیگه درس بخونم، فقط با دستم شوتش کردم، اما شوتم خیلی محکم بود، سوسکه با کله به دیوار رو به رویی برخورد کرد و سرتیر، جا در جا مرد
214
یه بار دیگه یکی داشت یه برنج میبرد، برنج رو ازش گرفتم که بذارم کنار لونه
بخدا فقط میخواستم کمک کنم
214
میدونی من خیلی مهربون بودم، یه بار تاکسی سنگی یه مورچه شدم
مورچه رو سوار سنگ کردم و به لونهاش رسوندم
214
214
زندگیام را ناروا نزیستم. در ذهنم جهانی دارم به بسیطی جهان جمادات و موجودات، اما محکوم به سکنا در این چهاردیواری پر از فریادم. جهان شما، مرا از هر آنچه که به آن نیازمند بودم، تهی کرد. آن زمان که عیناً دریافتم جز خود، هیچکس برایم نمانده، مرا از خود نیز بیخود کرد.
من از زندگی چه چیز بیشتری میخواستم الا زیستن؟
من خلط گلوی جهان شما و خالق جهان خویشم، مرا به مراودت با شما چه کار؟ من را به خیر و شما را به سلامت.
چرا گلویم را چسبیدهاید؟ من فقط میخواهم استفراغتان کنم.
#زث
214
Repost from زثولیت
چشمهایم را بستم تا ببینم چگونهام. زمین زیر پایم لیز بود. بر زمین سر میخوردم و چیزی را جمع میکردم، انگار که زنبیلم پاره شده باشد. سرد است و تاریک، البته زیاد هم تاریک نه، گرگ و میش است. به سختی روی همان زمین لیز نشستم، به زنبیلم گفتم تو چطور پاره شدی؟ کمی تعلل کردم و باز هر چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم، شب شد، هر چه جمع کرده بودم را باز در زنبیل ریختم، فراموش کردم که زنبیل پاره است، چنین شد که دوباره همه چیز به زمین ریخته شد. دیدم شب است، خوابیدم. ظهر شد و هنوز زمین لیز بود. باز جمع کردم و باز به زنبیل گفتم چرا پاره شدی؟ دوباره آن چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم و باز فراموش کردم که زنبیل پاره است، درنهایت ملول شدم و گفتم: اصلاً او کجاست؟ من باید به خانه بروم.
214
دنیای فعلی من، عوض اینکه معنای جهان بدهد، بیشتر به این درد میخورد که لکاتهای باشد، دنیا نام که در فاحشه خانهها به صورت تمام وقت، کار بکند. با این وضعیتی که پیش آمده به گمانم دنیا، خانهٔ پدر مرا با آن فاحشه خانه اشتباه گرفته، وگرنه در و دیوار اینجا تا این اندازه بوی زنا نمیداد.
#زث
