Yasin's
رفتن به کانال در Telegram
عکاسِ کم اثر http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-LAXhAG163rqE
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
556
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
556
بر این کناره تا کرانه ی آمو دریا
آبی می گذشت که دگر نیست
رودی که به روزگاران دراز سرید و از یاد شد
رودی که فرو خشکید و بر باد شد.
بر این امواج تا رودباران سند
زورقی می گذشت که دگر نیست
زورقی که روزی چند در خاطری نقش بست
وان گه به خر سنگی بر آمد و در هم شکست.
بر این زورق از بندری به شهر بندری
زورق بانی پارو می کشید که دگر نیست
پارو کشی که هر سفر شوریده دختری ش دیده به راه داشت
که به امیدی مبهم نهال آرزویی به دل می کاشت.
احمد شاملو
556
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
حافظ
