fa
Feedback
Le Bleu🌊

Le Bleu🌊

رفتن به کانال در Telegram

آبی‌ام؛ رندوم نوشته‌های یک انسان؛ علاقه‌مند به کشفِ تجربه‌های جدید؛ دانشجویِ پزشکی @Bleuone_bot t.me/HidenChat_Bot?start=7432406510

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
219
مشترکین
+224 ساعت
+17 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
گل نیست چنین سرکش و زیبا که تویی مه نیست بدین‌گونه فریبا که تویی غم بر سرِ غم ریخته آن‌جا که منم دل بر سرِ دل ریخته آن‌جا که تویی🌝 رهی ‌معیری‌

هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟ نگرانِ تو، چه اندیشه و بیم از دگرانش؟ سعدی‌

دارم کم کم یاد می‌گیرم که هر سری می‌رم کلاس نقاشی؛ تمام وجودمو رنگی نکنم و برگردم. ( من جلسه بعدی که دارم توی رنگ غلت می‌خورم: )🧝‍♀🎨

به قولِ استادمون عمودی رفتم، افقی دارم برمی‌گردم.🥸👩🏻‍🦯

من توی این روزِ رند هم باشگاه بودم. =))) شما چی؟

Meeeeeeee.🔪
+1
Meeeeeeee.🔪

توی باشگاه با یک‌سری آدمایی سلام و احوال‌پرسی می‌کنم که اسمشون رو هم بلد نیستم👀

اگه همه یک گلن، هزار هزارون تویی.👼🏻

🙆🏻‍♀
🙆🏻‍♀

برای اینکه امروزت تکراری نباشه، چه کاری انجام دادی؟

امروزم خوب بگذرونم؛ بعدش به خودم جایزه می‌دم.🎀

دوباره روزِ پا و عدم تواناییِ بنده در راه رفتن؛ خدایا شکرت.👼🏻👩🏻‍🦽

بچه‌ها؛ به خدای بزرگ می‌سپارمتون.
بچه‌ها؛ به خدای بزرگ می‌سپارمتون.

داستایوفسکیِ عزیز حوصله نداشت دوباره نوشته‌هاش رو قبل از چاپ بخونه؛ من هم خلاصه‌هام رو قبل از امتحان.🧟‍♀

من نمی‌فهمم پسرا چرا اینجورین. :)))))

به س. می‌گم دعا کن امتحانمو خوب بدم؛ می‌گه باشه ولی حالا ممکنه یه درصد گند بزنی و بیفته ترم بعد، اشکالی که نداره بابا. :))))) ولی حالا خواستی خراب کنی هم نهایتاً یکیشو خراب کن؛ جفتشو نه سطح امید و انگیزه‌ای که بهم می‌ده:

بنظرم تا اینجا مظلوم‌ترین شخصیت شاهنامه، سیاوشه. :[

که من با جوانی خرد یافتم/ به هر نیک و بد نیز بشتافتم از آن زن یکی مغز شاه جهان/ دل من برافروخت اندر نهان شبستان او در من شد نخست/ ز خون دلم رخ بباید شست ببایست بر کوه آتش گذشت/ مرا زار بگریست آهو به دشت ازان ننگ و خواری به جنگ آمدم/ خرامان به چنگ نهنگ آمدم دو کشور بدین آشتی شاد گشت/ دل شاه چون تیغ پولاد گشت نیاید همی هیچ کارش پسند/ گشادن همان و همان بود بند چو چشمش ز دیدار من گشت سیر/ بر سیر دیده نباشند دیر ز شادی مبادا دل او رها/ شدم من ز غم در دم اژدها

اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو. «نزار قبانی»