fa
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

رفتن به کانال در Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
-424 ساعت
+137 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
شب خوش! برای کسانی‌که ، که کسی را ندارن که این جمله‌ی پر محبت را برای‌شان بگوید …

و آیا تو جرأتش را خواهی داشت، که مرا با همه سیاهی‌های وجودم دوست بداری؟

اسرا به دلیل فشار امتحان امروز سر حدش به شفاخانه رسیده…

بعضی از انسان واژه به اسم ادب را نمی‌شناسند. آن‌ها حتماً در خانه‌ی شان چیزی به اسم تشکر و احترام ندیدن. اگر می‌دیدن حتماً انجام می‌دادن!

روایت بسیار آدم‌ها…

می‌گفت:«زمین جنازه‌ی او را قبول نمى‌كند؛ چون او خلق خدا را به عذابى كه اجرای آن مخصوص خداوند است، عذاب مى‌كرد. - ناشناس

گر چه او هرگز نمی‌گیرد ز حال ما خبر درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما - صائب تبریزی

چنان دوستت دارم که کاش کسی اینگونه مرا دوست می‌داشت. - محمود درویش

تو برای من مقدر شده بودی، شاید حتی به عنوان یک مجازات. - جنایات و مکافات | داستایوفسکی

کابلم، و زوال آفتاب…!

و آیاتو جرأتش را خواهی داشت تا مرا با زخم هایی که هیچ گاه خوب نمی شوند دوست داشته باشی؟!

گر قدر بدانند، وگر قدر ندانند ارزان نفروشم به کسی گُهرم را…

خسته‌تر از دیروز، ناامید به فردا …! آنچه به من می‌گذرد.

✨📚 دوره آموزش نحو (صفر تا صد) 📚✨ 🔹 می‌خواهی قواعد نحو را به‌صورت ساده، روان و کامل یاد بگیری؟ 🔹 از مبتدی تا حرفه‌ای، همرا
✨📚 دوره آموزش نحو (صفر تا صد) 📚✨ 🔹 می‌خواهی قواعد نحو را به‌صورت ساده، روان و کامل یاد بگیری؟ 🔹 از مبتدی تا حرفه‌ای، همراه ما باش! 📖 آنچه در این دوره می‌آموزی: ✔️ آشنایی با اصول و قواعد نحو ✔️ شناخت اسم، فعل و حرف ✔️ آموزش کامل اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) ✔️ جملات اسمیه و فعلیه ✔️ ترکیب و تحلیل جملات ✔️ تمرینات کاربردی و مثال‌های متنوع 🌟 ویژگی‌های دوره: ✅ آموزش از صفر تا صد ✅ تدریس ساده و قابل فهم ✅ مناسب برای همه سطوح ✅ آموزش به‌صورت آنلاین ✅ امکان اشتراک در یک جلسه امتحانی رایگان مدت زمان دوره: دو ماه 👩‍🏫 مدرس: مرحبا «مفلح» 📱 پلتفورم: واتساپ 📩 ثبت‌نام و معلومات بیشتر: برای معلومات بیشتر و هزینه اشتراک، به واتساپ شماره زیر پیام بگذارید👇 📞 +93729973214

ساعت بعد امتحان دارم برایم دعا کنید عزیزان.

(درکِ کامل)سفری است که هر انسان آن را تنها در سرزمینِ تنهاییِ خویش طی می‌کند! #شاهدخت_دورگه

درک کردن سخت‌ترین هنری است که انسان ادعای دانستنش را دارد درست است که به طرفِ مقابل می‌گوییم (درکت می‌کنم)اما هیچ‌گاه به تمامیِ جهانِ درونِ او راه نمی‌یابیم، بارها به یکدیگر می‌گوییم:(درکت می‌کنم) اما حقیقت ای است که هیچ‌کس تا پایانِ راهِ دیگری قدم نزده است هیچ‌کس نمی‌تواند وزنِ اندوهی را که بر شانه‌های دیگری نشسته دقیقاً احساس کند همان‌گونه که هیچ قلبی تپش‌های قلبِ دیگری را عیناً تجربه نمی‌کند ما تنها صدای شکستن را می‌شنویم نه عمقِ ترک‌هایی را که در جانِ او افتاده‌اند اشک را می‌بینیم اما از طوفانی که پیش از آن در دلش گذشته بی‌خبریم لبخندش را می‌بینیم اما از جنگی که برای ساختن همان لبخند با خود کرده چیزی نمی‌دانیم. ما از پشتِ پنجرهٔ تجربه‌های خود به رنج دیگران نگاه میکنیم و قضاوت می کنیم و حتی درک می‌کنیم در حالی که هر قلب زبانی دارد که تنها خودش آن را می‌فهمد و هر درد روایتی دارد که فقط صاحبِ آن تمام فصل‌هایش را خوانده است. شاید بتوانیم همدلی کنیم دستی برای آرامش شان بگیریم و شانه‌ای برای گریه‌هایشان باشیم اما درکِ کامل یعنی زیستنِ تمامِ آنچه دیگری زیسته است و این چیزی است که هیچ انسانی توانِ آن را ندارد شاید به همین دلیل است که (درکت می‌کنم)بیش از آنکه یک حقیقت باشد آرزویی صادقانه است آرزوی رسیدن به جایی که هیچ انسانی هرگز نمی‌تواند به تمام آن قدم بگذارد هر قلب جهانی پنهان است و هیچ‌کس جز صاحبِ آن نقشهٔ کامل آن جهان را در اختیار ندارد. #شاهدخت_دورگه

اگر خجالتی هستید بدانید «دنیا برای بچه‌ پروهاست.» از استیو جابز پرسیدند: «چطوری در نوجوانی یک موقعیت کارآموزی در HP پیدا کردی ولی بقیه نتوانستن؟» گفت: «چون ازشان خواستم برایم فرصت بدهند، شد. اما خیلی‌ها‌ حتی نمی‌گویند.» از قدیم گفتن: «نداری، [چون] نخواستی.» باید بخواهی، محکمم بخواهی.

همه فکر می‌کردند آن قطره‌ها خون‌اند اما هیچ‌کس آن‌قدر نزدیک نشد که حقیقت را ببینه قلب میان انگشتانی محکم گرفتار بود نه از روی خشونت بلکه از ترس ترس از اینکه اگر رهایش کند هزار تکه شود. سال‌ها پیش صاحب آن دست قلبش را به آدم‌هایی سپرده بود که قول ماندن داده بودند یکی گفت: (همیشه کنارت می‌مانم.) دیگری گفت: (هیچ‌وقت تنهایت نمی‌گذارم.) اما روزی رسید که همه رفتند و قلبش برای اولین بار طعم سقوط را چشید از آن روز صاحبش دیگر به هیچ‌کس اجازه نداد به آن نزدیک شود هر بار که کسی قصد داشت وارد زندگی‌اش شود دستش را محکم‌تر دور قلبش حلقه می‌کرد آن‌قدر محکم که لبه‌های قلب زیر فشار انگشتانش زخم می‌شد و قطره‌های سرخ آرام‌آرام پایین می‌چکید. اما آن قطره‌های سرخ خون نبودند خاطره‌هایی بودند که هرگز فراموش نشدند هر قطره نام کسی را با خود داشت که روزی دوستش داشت حتی اگر آن دوست داشتن بی‌پاسخ مانده بود همه می‌گفتند: «رهایش کن...» اما هیچ‌کس نمی‌دانست رها کردن برای کسی که یک‌بار سقوط را تجربه کرده سخت‌ترین کار دنیاست سال‌ها گذشت تا اینکه شخصی از کنارش عبور کرد. نه خواست قلبش را ببیند نه خواست آن را از دستش بگیرد فقط آرام گفت: (قلبت از شکستن اطرافیانت نمی‌میرد... از فشاری که خودت به آن می‌آوری می‌میرد.) او به دست‌هایش نگاه کرد برای اولین بار فهمید زخمی که می‌دید کار دیگران نبود جای انگشتان خودش بود آرام... خیلی آرام فشار دستش را کمتر کرد قلب هنوز زخمی بود هنوز خاطره‌هایش از میان زخم‌هایش می‌چکید اما دوباره نفس کشید. و آن روز فهمید که گاهی برای نجات قلب لازم نیست کسی آن را در آغوش بگیرد... فقط باید خودت دست از خفه کردنش برداری

خدایا!!! محبوب دلم! رمان:هیولایی زیبا
خدایا!!! محبوب دلم! رمان:هیولایی زیبا