fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
227
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
که دوست دارد با من در سایت سایت لیچس شطرنج بازی کند؟ اینجا مسج بگذار: https://t.me/Msawir

حتی اگر در مسیر درستی هم باشی؛ اگر حرکت نکنی تو را زیر خواهند گرفت! -مارتین هایدگر
حتی اگر در مسیر درستی هم باشی؛ اگر حرکت نکنی تو را زیر خواهند گرفت! -مارتین هایدگر

مرد ترمینال مهران کریمی ناصری ترجمه‌ی مصور رحیمی فصل اول ۲۳ می ۲۰۰۴ روی نیمکت سرخ‌رنگِ وسط فرودگاه شارل دو گل، جای در «بای‌بای بار»، نشسته‌ام و انتظار رفتن را می‌کشم. انتظار گرین‌کارت را که بتوانم به آمریکا بروم. انتظار پاسپورت را که بتوانم به انگلستان پناهنده شوم. انتظار سندی را می‌کشم که بتوانم به هر جایی از این کرهٔ خاکی که دلم می‌خواهد بروم و سدی در راهم نباشد. پانزده سال می‌شود که اینجا گیر کرده‌ام. پانزده سال می‌شود که اینجا زندگی می‌کنم، اینجا نفس می‌کشم و انتظار رفتن را می‌کشم. فرودگاه شارل دو گل سی کیلومتر با شهر پاریس فاصله دارد. نیمکت سرخ‌رنگ هم در طبقهٔ پایینی ترمینال، روی یک تختهٔ کانکریتی ساخته‌شده در دههٔ شصت میلادی، به شکل دونات، به دور خود حلقه زده و پیچیده است. پشت نیمکت من پنجرهٔ بزرگ شیشه‌ای‌ای است که از آن می‌شود حیاط ترمینال را نگاه کرد. قبلن در حیاط فوارهٔ آبی بود که هجده ساعت در روز آب‌پاشی می‌کرد. بدی‌اش این بود که آبش مدام کثیف می‌شد. برای همین، چند ماه پیش آن را برداشتند و جایش باغچه‌ای کاشتند پر از درختان نخل و کاج‌های کریسمسی. نمی‌دانم این باغچه می‌ماند یا نه. من که باغچه را به فوارهٔ آب ترجیح می‌دهم. سر و صدایش کم است و خوابیدن راحت‌تر است. بالای باغچه هم راهروهای نقره‌ای به سوی آسمان می‌روند و مسافران را به سمت هواپیماهایی می‌برند که در اطراف ترمینال نشسته‌اند و انتظار مسافران را می‌کشند. از اینجا می‌توانی به هر کجای دنیا که دلت می‌خواهد بروی. سیستم اعلامیهٔ فرودگاه به مسافران یادآوری می‌کند که همیشه وسایل شخصی خود را به همراه داشته باشند. ادامه دارد... #تردید

ادبیات متعهد یا هنر برای هنر؟
Anonymous voting

تنهایی آدم‌های من بیش از آنکه با جهان بیرون بجنگند با حافظه‌ی خودشان درگیرند. #تردید پانویس: نقاشی «تنهایی» از فردریک لیتون
تنهایی آدم‌های من بیش از آنکه با جهان بیرون بجنگند با حافظه‌ی خودشان درگیرند. #تردید پانویس: نقاشی «تنهایی» از فردریک لیتون

تا ز غفلت وارهی در فکرِ جمعیت مباش تهمت خواب است مژگان بهم پیوسته را -بیدل دهلوی
تا ز غفلت وارهی در فکرِ جمعیت مباش تهمت خواب است مژگان بهم پیوسته را -بیدل دهلوی

فیض‌آباد هم ترافیک سنگین دارد ساعت چهار عصر است. من در ترافیک غروب فیض‌‌آباد گیر کرده‌ام. به تیپ موتر دست میزنم. باخ می‌نوازد. من غمگینانه به یاد خاطرهای سوخته می‌افتم. سیگار. ندارم. پسرکی می‌گوید سیگار می‌خاهید؟ می‌گویم بلی، از سناتورهای دوتایی. سیگار را می‌دهد. پول میده ندارم. می‌گویم باقی‌اش از خودت. پسرک خوشحال از اینکه من را خر کرده است. من خوشحال از اینکه سیگار یافته‌ام. یکی را لایتر می‌کشم. دیگری را نمی‌دانم چیکار می‌کنم. شاید در جیبم انداختم. بیپ موتر پشتی از خیال بیدارم می‌کند. «بره رفیق بره» می‌گویم چشم اما نمی‌روم. دوست دارم در ترافیک بمانم. دوست دارم شب بشود و من هنوز در این جاده‌ها باشم. #تردید

اگر انسان در مورد چيزهای که ميداند چيزی ننويسد، زندگی او را ميبلعد. -آذر
اگر انسان در مورد چيزهای که ميداند چيزی ننويسد، زندگی او را ميبلعد. -آذر

حاشیه: خوردن قهوه با معده خالی نوعی شکنجه است. #حاشیه

می‌خواهی خاطراتت را حفظ کنی، آن‌ها را بنویس. -ایزابل آلنده
+2
می‌خواهی خاطراتت را حفظ کنی، آن‌ها را بنویس. -ایزابل آلنده

ادبیات سلیقهٔ ما را بلند می‌برد یکی از این آقازاده‌ها گفت: «زنی می‌گیرم که نویسنده باشد.» گفتم: «حرفت را می‌فهمم، اما این ممکن نیست.» گفت: «چرا؟» گفتم: «زنی که می‌نویسد، نمی‌تواند این‌قدر بدسلیقه باشد.» حالا چرا من را بلاک کرد دیگر نمی‌دانم. اما آنچه پیداست این است که ادبیات، سلیقهٔ ما را ارتقا می‌دهد. نه‌تنها در انتخاب کتاب یا نوشتن که در هر گوشه‌ای از زندگی. برای تصدیق حرفم کافی است استایلِ شخصی را که ادبیات می‌فهمد با شخصی که ادبیات نمی‌فهمد قیاس کنید. #تردید

همیشه تشنه‌لبِ خونِ ما بوَد بیدل چو شیشه هرکه به دست آورَد دلِ ما را -بیدل دهلوی

برای نویسنده‌شدن نیست که می‌نویسم. می‌نویسم تا در سکوت به آن عشق که شبیه به هیچ عشقی نیست دست یابم. -کریستین بوبن
برای نویسنده‌شدن نیست که می‌نویسم. می‌نویسم تا در سکوت به آن عشق که شبیه به هیچ عشقی نیست دست یابم. -کریستین بوبن

مباد بشکند ای رودها غرور شما -واصف باختری
مباد بشکند ای رودها غرور شما -واصف باختری

عاشق‌شکنی ما عاشق می‌شویم که شکست بخوریم #تردید

فیض‌آباد من فیض‌آباد هرگز برای من یک شهر نبوده. فیض‌آباد برای من یک شخصیت است. فیض‌آباد برای من یک بانو است. بانوی که گاه قهر است و سرد. گاه گرم است و خنده‌ناک. فیض‌آباد بانوی است که دوستش دارم. فیض‌آباد بانوی است که دوسش ندارم. اگر چمدانم جاداشت به اندازه‌ای این شهر. اگر موتر این شهر را بار می‌بست. برش می‌داشتم و جای می‌رفتم که هیچ شهروندی زباله‌اش را به روی بانوی من نی‌اندازد. جای می‌رفتم که فقط خودم شهرنشینی این بانوی مقدس باشم. #تردید

نخستین گام در عمل خواندن رمان، یعنی تأثیرپذیری تا بیشترین درک، تنها نیمی از فرایند خواندن است. اگر قرار است تا حداکثر لذت را
نخستین گام در عمل خواندن رمان، یعنی تأثیرپذیری تا بیشترین درک، تنها نیمی از فرایند خواندن است. اگر قرار است تا حداکثر لذت را از رمان ببریم، باید به دنبال نیم دیگر باشیم. البته نه با عجله و فوری: منتظر شوید تا غبار خواندن بخوابد، کشمکش و دودلی فرو بنشیند؛ قدم بزنید، صحبت کنید، گلبرگ‌های خشکیدهٔ گلی را بچینید یا بخوابید. آن‌وقت است که ناگهان بدون ارادهٔ ما، کتاب به سمت ما برمی‌گردد. -ویرجینیا وولف

گفتم به گوشه‌ای بنشینم چو عاقلان دیوانه‌ام کند چو پری‌وار بگذرد -سعدی

Repost from Cinema Apparatus
This message couldn't be displayed on your device due to copyright infringement.

در هرکدام از انگشتان من ۱۰ درصد اورانیوم غنی‌شده، وجود دارد.