ru
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Открыть в Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
226
Подписчики
+124 часа
-47 дней
Нет данных30 день
Архив постов
در مصاحبه با پرندگان کنار درخت ایستاده‌ام او شعر می‌خاند من نمی‌فهمم من شعر می‌خانم او نمی‌فهمد. اما هردو می‌فهمیم هردو می‌دانیم هردو تنهایم #شعر_گونه

در رویایم عشق را دیدم... دنبال انسان می‌گشت. بیدار شدم، انسان را دیدم... دنبال عشق می‌گشت. -اُزدمیر آصف

یک خاطره کودک که بودم همه‌چیز را با گریه می‌گرفتم. یک روز هم با گریه خاستم زنم بدهند. مادر هم گفت باشه؛ بعد یک زن برایم گرفت که نه غذا می‌خورد نه حرف میزد نه می‌خندید. مدام گریه می‌کرد. هرچی می‌کردم گریه‌ اش کم نمی‌شد. بغل هم جواب نمی‌داد. بوسه هم. به مادر گفتم این زنی که گرفتی، غذا نمی‌خورد. حرف نمیزند. فقط گریه می‌کند. گفت: خُب عروسک است! منم تا امروز دیگر هیچ‌وقت به مادر نگفتم زن می‌خاهم. #تردید

تو نیستی اما من برايت چای می‌ریزم -رسول یونان

نثرگویی شاعر ——————————— نظم‌نویس همانقدر به نثر نیاز دارد که نثرنویس به شعر. این دو قند با هم شیرینی می‌کند. شاعری که فقط به نظم چسپیده‌ شعرهای بدقواره می‌گوید. نثرنگار که از شعر دور افتاده، یک‌ ذره کلمات خشکیده دارد که فقط با آب دهان می‌شود نرمش کرد. (البته خوردنش معده را هم می‌آزارد.) #تردید

هرروزنویسی ——————————— کانال‌ مرده زیاد داریم. همین حالا هم گورستانی از کانال‌های مرده است که روی دست سازنده ‌اش مانده و کسی احوالش را نمی‌گیرد. البته گاه بیگاه هم بر می‌گردد و تکه‌ی شعر شاملو یا بریده‌ای از کتاب کافکا نهایتن یک موزیک درب و داغن هم هوا می‌کند. اما کانال‌ با این‌ها جان نمی‌گیرد. غذای‌ کانال نوشته‌های خودمان است. لزومی ندارد هرروز یک شعرناب یا یک یادداشت بلند بندازیم، همین که نیم‌ ساعت بند کلمه‌بازی بشویم و روی عامل‌های حواس‌ پرتی چشم درشت کنیم یک چیزک دوخطی در چنته داریم که حواله‌ی کانال کنیم. #تردید

من برای نوشتن هر رمانی از یک موزیک خاص استفاده می‌کنم. آنقدر به آن موریک گوش می‌دهم که برایم خاص شود. مثلاً برای نوشتن "سمفون
من برای نوشتن هر رمانی از یک موزیک خاص استفاده می‌کنم. آنقدر به آن موریک گوش می‌دهم که برایم خاص شود. مثلاً برای نوشتن "سمفونی مردگان" که حدود پنج سال طول کشید، پنج سال به یک موزیک گوش می‌دادم که روی کاست دو ساعته‌ای ضبط شده بود. البته انواع دیگر موزیک هم می‌شنیدم. اما هنگام نوشتن، و یا موقعی که می‌خواستم به رمان فکر کنم، فقط همان موزیک خاص را می‌شنیدم. حالا هم که سال‌ها گذشته، به محضی که آن موزیک را می‌شنوم، دلم می‌خواهد "سمفونی مردگان" بنویسم.» -عباس معروفی

تو را زنانه می‌خواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه‌ی گندم شیشه‌ی عطر حتی پاریس، زنانه است و بیروت با تمامی زخم هایش،
تو را زنانه می‌خواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه‌ی گندم شیشه‌ی عطر حتی پاریس، زنانه است و بیروت با تمامی زخم هایش، زنانه است تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند زن باش تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند زن باش. -نزار قبانی

در یک روز چقدر حذف می‌شویم عجیب نیست؟ تا د‌وستش داری و دوستت دارد، هرروز از خانه‌شان بیرون می‌آید. هرروز در کوچه‌ی مکتب می‌بینی‌ اش. چادر سفید و لباس سیاه. هرروز دم کورس هم می‌بینی اش. چپتر‌ها زیر دست و گونه‌ها عرق‌آلود. اما همین که دوستش داری و دوستت ندارد. دیگر از خانه‌شان بیرون نمی‌آید. دیگر در راه مکتب هم نمی‌بینی‌ اش. دیگر کورس هم نمی‌رود. بعد در می‌یابی که حذف شده‌ی. که فراموشت کرده‌اند.‌ عجیب نیست، در یک روزه این همه حذف می‌شویم؟ #یادداشت_روزانه

عاقبت او پیروز شد چون با صداقتش با من جنگیده بود باقی قصه‌ی مغلوب شدن من است خسته و شکسته به خانه که آمدم قایم شدم پشت فنجان
عاقبت او پیروز شد چون با صداقتش با من جنگیده بود باقی قصه‌ی مغلوب شدن من است خسته و شکسته به خانه که آمدم قایم شدم پشت فنجان چای و دود سیگار و خاموش کلنجار رفتم با کلمات خیس و دروغین سربازهای شکست خورده هرگز با صدای بلند آواز نمی‌خوانند. -رسول یونان

من و تو دو کلمه‌ی به هم چسپیده‌ایم کدام نویسنده‌ی غلط‌ نویس میان ما یک فاصله کاشته است؟ #شعر_گونه

نوشتن؛ شکلی دیگری گریه کردن است. #جمله_درمانی
نوشتن؛ شکلی دیگری گریه کردن است. #جمله_درمانی

هدف فقط نوشتن است. نوشتن تا رسیدن به آن لحظه‌ای که دیگر حرفی برای گفتن وجود ندارد. شاید در آن لحظه به کودکی نزدیک شوم. -مهران تمدن، مدت احتضار

از نوشتن بیم نداشته باشیم دهشت نوشتن و ترس از رو در روی با کاغذ، ما را از نوشتن دور می‌کند. مبادا چیزی دندان گیریی نشود، یا آشغال و خرفت شود، یا به درد نخورد و بمیرد و نمیرد؛ باعث می‌شود مطلب را بایگانی‌مغزی کنیم. اما اگر بی‌آغازیم به نوشتن، خاهیم دید که ترس‌ها بی‌مورد بودن. که کاغذی سفید وحشتی ندارد. از نوشتن لذت باید برد. پاداش دیگری جز این نیست. نه هراسیم از نوشتن. #یادداشت_روزانه

ما زبان بیگانه را هم برای آن فرا می‌گیریم که زبان مادری خود را بهتر بیاموزیم. -گوته
ما زبان بیگانه را هم برای آن فرا می‌گیریم که زبان مادری خود را بهتر بیاموزیم. -گوته

کامو خاندگی و کامو زدگی ————————————————————— باید میان کامو خاندگی و کامو زدگی فرق گذاشت. کامو خاندگی روش اندیشه برمی‌گزیند. مواجهه‌ای آگاهانه با مسئله‌ی پوچی، نه پناه بردن به آن. به اخلاق برده‌گونه معترض است. این نوعی شجاعت است که فرد پوچی را بپذیرد واما زیاده درگیر آن نشود. برعکس فکر آزاد زیستن بپروراند. نه اینکه کار به نوعی انفعال برسد. اما کامو زده؛ مورسو دروغین است. آن کس که خود را بیگانه میداند ولی بیگانه نیست. فهم سطحی از فلسفه‌ی عمیق کامو. خوردن پوسته‌ی گردو و انداختن مغز آن. برداشت اشتباه از فلسفه‌ی کامو. کامو زدگی نویسندی معلول می‌زاید. این را می‌توان با شوپنهاور زدگی پیوند داد. هردو خطرناک است. (یکی از همین شوپنهاور زدگی‌ها آزدواج نمی‌کند چون فکر می‌کند آزدواج کردن شر مطلق است.) #یادداشت_روزانه

هدف یک نویسندۀ واقعی دور نگه داشتن مردم از ناامیدی است. اگر مردم تحت تأثیر نوشته‌های شما زندگی کردن را انتخاب کنند، یعنی در ک
هدف یک نویسندۀ واقعی دور نگه داشتن مردم از ناامیدی است. اگر مردم تحت تأثیر نوشته‌های شما زندگی کردن را انتخاب کنند، یعنی در کارتان موفق هستید. -سارا منگوسو

اگر در روز فقط نیم ساعت بنویسید، در پایان هر سال نوشته‌های بسیاری خواهید داشت. -گرترود استاین
اگر در روز فقط نیم ساعت بنویسید، در پایان هر سال نوشته‌های بسیاری خواهید داشت. -گرترود استاین

لب‌های شعر را بوسیدم دهانم پر کلمه شد #شعر_گونه