تردید|مصور رحیمی
رفتن به کانال در Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
225
مشترکین
-224 ساعت
-77 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
انگار همین دیروز بود
و انگار دیگر همین دیروز نیست
تو ازدواج کردهای
و من
در آن کوچهای اشنایمان
هنوز عصرها
گرم قدم زدن هستم
من هر شب که میخوابم
کنار رخت خودم حتمن دارم:
یک چای برای نوشیدن
یک شعر برای گفتن
یک سیگار برای کشیدن
و یک غم برای خوردن
هر شب با تو زندگی میکنم
هر صبح خوابت را میبینم
هر صبح
هر صبح تا چشم باز میکنم
میآیی پشت پنجرهام
دستهات را دور صورتت کاسه میکنی
دنبال من میگردی؛
ولی سالهاست که این اتاق خالی ست
دیگر کسی اینجا نیست.
-عباس معروفی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
📱 مقالهی تازهی مدرسه نویسندگی
«مهم این است که ایدهها را به محض ظاهر شدن قضاوت نکنیم. اگر ایدهها را بسنجیم، فقط آنها را نمیکشیم. همهی ایدهها و احتمالات دیگری را میکشیم که ممکن است بعد از آنها به وجود بیایند.»
متن کامل در پیوند زیر:
↘️
madresenevisandegi.com/40762/
#مقاله
✅ @shahinkalantari
🌐 Madresenevisandegi.com
نقدی بر فیلم «روانی» آلفرد هیچکاک
این حرفها چیست که میگویند «روانی» شاهکار است؟ یا اینکه صنف درس تعلیق است؟ من این حرفها سرم نمیشود. باید یکِ دو صنف آموزش درس هیچکاک برایم بیگرید و آموزشم بدهید.
و اما در مورد فیلم:
«روانی» فیلمیست بسیار خوب اما نباید درون کردن دوربین در ماتحت فروید را نادیده گرفت.
کل فیلم یک سکانس معروف دارد. «مارین کرین» زن است بسیار جذاب و البته دزد. در اول فیلم هیچکاک به ما نشان میدهد که این زن مقداری پول را از صاحب کارش کش رفته است. حالا با آغواگری یا چیزی دیگر. کار نداریم! زن داخل حمام میرود. دمبول دیمبول آغاز میشود. پلانها میروند و میآیند و زن در یک چشم به هم زدن تکه تکه میشود. حالا این چی ربطی به فیلم دارد؟ تقریبن هیچی. دزدی زن. فرار زن. تغییر دادن موتر و حتا کشته شدن زن مقدمهای است تا ما به این چهره برسیم. «نورمن بیتس»
نورمن بیتس؛ جوانی است خوش اخلاق و البته کمی خجالتی... فقط گاهی هم لباس مادرش را میپوشد و آدم میکشد. خوب این چی اشکالی دارد؟ پیداست اگر مادر اینقدر سلطهگر باشد، پسر مجبور است خودش را در قالب او بازسازی کند. (البته با چاقو)
در واقع، گناه مادر است که این بچه قرتی آدمکشی میکند!
حتا اینجا هم حاضر نیستید بپذیرید، هیچکاک با چکش وارد کتاب فروید شده؟
گاهی وقتی فرصت گیر میارم
حیرت میکنم
از اینکه
چرا دردهایم را
نمینویسم.
#شعر_گونه
نقدی بر زریاب
از آنجایی که من زیادی اهل مقدمه نیستم میروم سراغ اصل مطلب.
داستان «مرغی که مرد» از حضرت زریاب، تقلیدی بسیار بدمزه از «انتری که لوطیاش مرد» صادق چوبک است.
دیدهاید داستانهای زریاب با روانشناسی هدایتوار، توصیفهای همینگویوار، و دیالوگهایی چخوفوار آغاز میشوند؟ خوب این که فکری بکری است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که کفگیر به تهی دیگ میرسد. یعنی نویسنده حرف تازهای ندارد. -شاید یکم عجول هم هست.- در این لحظه؛ نویسنده تلاش میکند -با پرگویی- حس ترس و هول ایجاد کند. حتا وقتی سوژه اساسن ترسناک نیست. مثلن در رمان «گلنار و آیینه»، رقصیدن یک زن به شکلی ارائه میشود که گویی با امری دهشتناک روبهرو هستیم. در حالیکه این موقعیت، ذاتن نه تهدیدآمیز است و نه عجیب. چرا باید چنین صحنهای برای خوانندهای که من باشم ترسناک جلوه کند؟
گاهی حضرت زریاب محتوا را قربانی فرم میکند:
«نسیم غرور چهرهاش را نوازش بدهد» (شهر طلسم شده)
یا این تکه:
«نوتها روی همدیگر خوابیده بودند. حاجی کهن سال بوی آنها را شنیده لمسشان کرد. حرارت اطمینان گرمش کرد. کلید دوباره در قفل چرخید. نوتها از پشت در ناله و فریاد را سر دادند و این ناله و فریادها گویا به پیر مرد یک شادی حیوانی میبخشید. (همان)
این دست جملات نه از سر شاعرانگی، بلکه از افراط در پرداخت سطحی میآیند. زریاب گاه بیش از آنکه راوی رنج انسان باشد، اسیر بازیهای زبانی میشود. و در این بازی، چیزی از جانِ روایت باقی نمیماند.
نمیخواستم بنویسم
نمیخواستم بنویسم. همهچیز را پاک کرده بودم. هردوی ما نویسنده بودیم. شاید او توفیق بیشتری داشت که شاعر و نقاش هم بود. گفتم نمینویسم. و اصلن هم نمینوشتم. داستان من با همان همخوابگی او تمام شده بود. حوصلهای ذوق رمان بلند را هم نداشتم. اما دیدم او هم نمینویسد. دیدم هیچ شدهام. وقتی من «یادداشتهای در باب اشتباهات مترجمان جوان» را مینوشتم. او برای معشوقهاش شعر میگفت. شاید نقاشی هم میکشید. اما من با درد معده در پشت میز چوبی؛ وقتی ساعت از دوازده شب گذشته بود، درگیر آخرین سیگاری بودم که لعنتی روشن نمیشد. هیچ شده بودم. تصور میکنم این همه سال بیجا بوده که نوشتن را اینقدر دوست میداشتم. اگر حرف نزنیم دلیلی برای فراموش شدن دادهایم. اگر حرف بزنیم. -که مثلن همچنان هستیم- چی بگویم؟
Repost from حیات باطنی
وقتی از روانکاوی ناامید شدم، دوباره فلسفه خواندم و به یاد مفهومی افتادم که اپیکتتوس ۲۰۰۰ سال پیش مطرح کرده بود: «مردم نه به خاطر اتفاقاتی که برایشان میافتد، بلکه به خاطر دیدگاه خودشان نسبت به آن اتفاقات ناراحت میشوند.» میتوانستم بفهمم که این موضوع در مورد بسیاری از مراجعین من صدق میکند.
|آلبرت الیس روانشناس آمریکایی|
@JaEbrahimi
تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ
«شما آنان را دوست دارید، ولی آنها شما را دوست ندارند.»
آلعمران، آیه ۱۱۹
نوشتن کاری بسیار سخت؛ بسیار عذابآور و بسیار پیچیده است.
هیچکس نفسش از جای گرم بلند نشده است که بنشیند چهار ساعت یک اپیزود را صورت بندی کند؛ در نهایت هم دریابد که تمام اپیزودها اشغالاند و باید همه سوزانیده شوند. محصول چهار ساعت کارت در آتش میسوزد. نیمههای از بدنت میسوزد. اندیشهات میسوزد.
معمولن نوشتن رمان کار بسیار ساده جلو میکند. اما همین که سه صفحه مینویسی، در مییابی که تمام شدهای.
باور به خدا کنید
پرندهی که گریه میکند
کاری با غزل شما ندارد
باغ را دیگر
خمپاره نزنید
پرندههایش یکا یک مردهاند
#شعر_گونه
چرا نویسنده بدخشانی را در توهم خودش گرفتار میکنید؟
به قفسهای ادبیات بدخشان نگاه کردهاید؟ من سالها به این قفسه نگاه کردهام. کتابهایی که مثل تانکرهای فضلاب کنار هم چیده شدهاند و نویسندههای که رفتن پشت نخود سیاه. (یعنی بیخیال نوشتن و شاعری شدند.)
حالا اگر نویسندهای جوان تازه پشت لب سیاه کرده یا دختری شاعر برود کتاب چاپ کند و کتابش با این حجم از بیمهری رو به رو شود. قلبش نمیشکند؟
شما بگوید؟
شمایی که سیر سیر کامنت میدهد و بهبه و چهچه میکنید؟ حاضر هستید ۱۵۰ افغانی چند جلد کتاب این شاعر را بخرید تا دلزده نشود؟
چرا نویسنده را با کامنت دادن مفت، فریب میدهید که کاراش ارزشمند است حالا انکه خودتان حاضر نیست دو جلد کتابش را بخرید؟
من اگر به نویسنده بدخشانی نقد دارم، میخواهم کارش دیده شود. میخواهم نویسنده از راه داستان و شعر نوشتن پولی هم به جیب بزند.
میخواهم ناشر دمِ درش بیاید نه اینکه نویسنده سرگردان دنبال کسی باشد که هزینه چاپ کتابش را بدهد.
شما چی میخواهید؟
فقط تعریف و توصیف اغراقآمیز فیسبوکی؟
بسیار دیدهام که غزل شاعریی در فیسبوک هزار لایک گرفته اما همان دفتر غزل با همان اسم در قفسههای کتابخانه خاک میخورد.
#یادداشت_روزانه
