تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
228
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-930 kun
Postlar arxiv
موسیقی به من کمک میکند که خودم را در هر حالتی که طی روز به آن نیاز دارم قرار دهم.* ولی کاش باخی شوپنی بتهوونی چیزی بود. آینها چیه. میت تو قبر میلرزه.
*هایدن کریستنسن
شمال فراموش نمیکند
وقتی تاج و تخت را دیدم انگشت به دهن ماندم که چرا این همه مورد تعریفها شده است؟ بالاخره یک چیزی را دیدن که آن را پسندیدن. اما چوم! من که ندیدم.
از مواردی که دل من را از سریال سیاه کرد این بود که در قسمتهای شمالی (وینترفل و دیوار و سرزمینهای آنسوی دیوار) سریال خوب درمیآید و نشان میدهد کارگردان و فیلمنامهنویس با اروپای قرون اوسطی آشنایی دارند و خوب میتوانند دوبارهسازیاش بکنند، اما در جنوب و شرق (مثلن میرین و آستاپو) یهویی کارگردان بیخلته فیر میکند و با جنگ ستارهگان روبهرو میشویم که دهن مخاطب باز میماند. انگشت به دهن میماند بینندهٔ بینوا.
یا مثلن هشت فصل وایتواکرها موجودات شکستناپذیر و حتا بسیار شکستناپذیر توصیف میشوند، ولی در یک نبرد کوتاه کاسهگوزههاشان جمع میشود.
دیگر شکستناپذیر و ترسناک و سریع نیستن. یک انسان میتواند ده، بیست عدد از آنها بزند؛ حال آنکه در قسمت نخست سریال اینطور نبود. موجوداتی بودن سریع، پنهانکار و ترسناک؛ اما در پایان انسانی شدن که صرفن یکم گریمکاری کرده است. و پادشاه شب هم که فقط دماغ عمل کرده دارد.
قبول که سریال فانتیزی است، اما نه دیگر اینطور که آن طرف عین همان باشد و این طرف یک چیزی که انسان نمیداند پدر و مادرش کیست.
#تردید
🧶گوسترایتر | نویسنده در سایه
اگر وقت و مهارت لازم برای بیان ایدههای پیچیده در سرتان را ندارید، سایهنویس این کار را برایتان انجام میدهد.
سایهنویسی
✦ داستان کوتاه
✦ رمان
✦ مقاله و یادداشت
✦ زندگینامه و خاطرهنویسی
✦ بازنویسی و ویرایش متن
در سایهنویسی، متن بر اساس سفارش شما نوشته میشود و در صورت توافق، حقوق انتشار آن به شما واگذار خاهد شد. تمام اطلاعات و جزئیات پروژه نیز محرمانه باقی میماند.
روند همکاری
• بررسی ایده و جزئیات پروژه
• اعلام زمان و هزینه
• دریافت پیشپرداخت
• آغاز نگارش و ارائهی نسخهی اولیه
• بازبینی و تحویل نهایی
🔻برای گفتگو: https://t.me/Msawir
زنی با پیراهن سایهای
من در زمین خابهایت
قدم میزنم
قدم میزنیم،
یک جفت کفش بود
و چهار پا
برای رفتن...
#شعرگونه
راه ننوشتن از تنبلی میگذرد
➖ چند روزی است که تلاش میکنم زهری این دلتنگی را با نوشتن و خاندن کم بکنم، اما بخشی از وجود من هنوز جان میکند تا به «آنلایندارمانی» پناه ببرد و پرسههای بیهدف در اینترنت بزند. اگرچه من خودکنترولگری این را دارم که زیاده از وقتم را صرف چیزهای مفت نکنم اما دریغ که گاهی عالمی بیعمل میشوم.
➖ تقریبن پنجاه هزار کلمه از پیشنویس اولیه رمان را تمام کردهام. طرح و ساختار اصلی را پیدا کردم و مانده است فقط ماژیک کشیدن. اما کاملن کردن آن برای من بلای جان است. مدام از نوشتنش طفره میروم و تنبلی پیشه میکنم. البته از آنجایی که این پروژه بلندمدت و کاری پنج و حداقل چهار سال است فکر میکنم زمانی مناسب برای تنبلی هم داشته باشم. خواهد دمید سبزه ز خاکم شتاب چیست؟*
➖ امروز میان کتاب «فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی» مقداری پرسه زدم و چند ضربالمثل هم گلچین کردم برای هوا کردن:
-هیج گربهای محض رضای خدا موش نگیرد (نمیگیرد).
-مرغ که تخم داد، قدقد میکند.
-مرغ آدم خوششانس حتّی روی پرچین و حصار نیز تخم میگذارد.
-مباش ای هوشمند از بینصیبان.
-ماهی لب بسته را قلاّب نتواند گرفت.
➖عاشق این کانالهام:
الهه علیزاده
باده علوی
گلی موعودی
سارا چگنی
گیابند ابراهیم زاده
زهرا شفق
#گزارش_نیک
پانویس: *محسن فانی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
عبدالواحد رفیعی چرا مینویسد؟
سلسله مصاحبه با نویسندگان فارسیزبان
«در کنار اینها، عمیقترین دلیل نوشتن برای من، ایجاد همدلی و جلب همدردی است. وقتی کسی در گوشهای دیگر از جهان نوشتهای از من میخواند و نوعی همزادپنداری به او دست میدهد و احیاناً با خود زمزمه میکند: «من هم دقیقاً همین احساس را داشتم!»، معجزهی نوشتن رخ داده است. در آن لحظه، آدمها در کالبدهایی جدا و جغرافیایی متفاوت یکی میشوند و نوعی احساس همزیستی شکل میگیرد؛ آنگاه هیچکداممان دیگر تنها نیستیم.» -پارهیی از متن همین مصاحبه🌐 متن کامل مصاحبه به همراه داستان کوتاه «آشار» را در وبگاه مدرسه نویسندگی بخوانید: https://madresenevisandegi.com/42550/an-interview-with-abdovahed-rafiei/ #مصاحبه_با_نویسندگان @shahinkalantari Madresenevisandegi.com
