تردید|مصور رحیمی
رفتن به کانال در Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
پس لرزههای مکتب
من اولین بار با دیدنِ مستند «مشق شب» عباس کیارستمی، خودم را سرکوب شده یافتم. آنچه از مکتب آغاز شده است و در دانشگاه دنبال میشود، دلیل اصلی زود عصبانی شدن و زود ترسیدن و زود به همریزیمان است.
چیزهای که برایمان تراشیدن، چیزی نبوده است جز فرمانبری و سرخمگری. حق نداشتهایم جسور باشیم. حق نداشتهایم دستور و قاعدهی که برایمان ساختهاند را بشکنیم.
مطابق سنت تعیین شده رفتار کردن، بهبه و چهچه داشته است و اشتباه کردن مساوی بوده است با لت خوردن و تحقیر و خنده و ریشخندی.
حالا است که از اشتباه املایی میترسیم. از واژهسازی میترسیم. از انتشار نبشته میترسیم. از نقد میترسیم. از نقد نویسی میترسیم. از منتقد میترسیم. خیال داریم هنوز چوب استاد بیخگوشمان است. خیال داریم همین حالا است که به جرم نوشتن خاستن بجای خواستن، کسی روی سرمان بزند، کسی گوشمان را بکشد.
ما سرکوب شدهایم. خلاقیت ما را سرکوب کردن.
#تردید
چند کوچه با بوسه ات
همهی کوچههای این شهر را
به تئوری شمارش لبهایت
شماریدهام
صد و هفتاد و دو کوچه
تا لبهایت
فاصله دارم
#تردید
همۀ ما معمولی هستيم،
همۀ ما كسالتباريم،
همۀ ما باشكوهيم،
همۀ ما شرمگينيم،
همۀ ما شجاعيم،
همۀ ما قهرمانيم،
همۀ ما مستاصليم،
فقط به روزش بستگی دارد.
-براد ملتزر
خانهجنگی
دیدهاید اغلب دعواهای خانوادگیمان روی مسائل پیشپاافتاده است؟
فلانیجان با شکمب بزرگش دخترِ فلانیجان را زده. بعد فلانیجان قهر شده، زنگ زده و گفته دیگر به زنده و مردهام نیایی. بعد هم فلانیجان گفته تو هم به زنده و مردهام نیایی…
#تردید
نوشتن تنها کاری است که وقتی انجامش میدهم، به کار دیگری فکر نمیکنم.
-گلوریا استینم
چگونه از کلیشه دور باشیم؟
اندکی تغییر در فضای اتاق یا طرز نشستن یا مقداری ایستاده کاری میتواند خوب باشد؛ اما کافی نیست.
برای آن که از کلیشهنویسی به دور بمانی، میبایست افکار کلیشهای را هم دور بریزی.
نگذار اطرافت را فقط یک اندیشه تشکیل بدهد.
اگر همهی آدمهای دور و برت فقط یک رقم به هنر مینگرن، ناچارن تو هم -حتا ناخودآگاه- همانطور مینگری.
همیشه یک راه برای نفس کشیدن بگذار.
همیشه رنگ دیگری در میان رنگها داشته باش.
نگذار دیگران برایت جعبه درست کنند.
دنبال آدمی باش که شبیه آدمهای دور و برت فکر نمیکند.
#تردید
وقتی باران میبارد، بهترین کاری که میشود کرد این است که بگذاری ببارد!
-هنری ور دزورت لانگفلو
اول سراغ ترسناکهاش
در آغاز روز، بیا اگر کاری وحشتناک جلوه میکند، سراغ همان برویم.
برای من نوشتنِ صفحات صبحگاهی ترسناکترین کار روز است.
اما وقتی تمامش میکنم، چنان لذتی به من میدهد که باعث میشود چند کار دیگر را هم با همان سرعت و دقت بیانجامم.
برای شما، کدام کار ترسناکترین است؟
#تردید
تجربه به من نشان داده اگر مداوم و مصمم حرکت کنی حرفت را خواهی زد و شنیده خواهد شد.
-محمد قائد
بازگشت به ریشهها
نویسندهٔ فارسیزبان، نویسندهٔ بیریشه نیست. ما دوصد سال تاریخچهٔ رماننویسی نداشتهایم. شکی نیست که رمان کالای وارداتی است. آن را از غربیها آموختیم. اما بیدر و پیکر و بیهمهچیز هم نبودهایم. تمدن ما تمدن قصهآفرینی بوده است. شعر درجهیک داشتهایم. نثری ناب داریم. شاهنامه داریم. سفرنامه داریم. چشمها را باید دوباره بشوییم. دوباره باید ببینیم.
پشت کردن به گذشته، صرفن به این دلیل که «گذشته، گذشته است»، ما را یتیم میکند. ناآگاهانه پینهدوزی با دامنِ غرب، ما را از خود بیگانه میسازد. غرب اگر جلال و جبروت دارد، مدیون بازگشت به هنر رومی است.
اما رنسانس ما کجاست؟
رنسانس ما نوشتن رمانِ ترجمهزده نیست. رنسانس ما حفظ کردن بیتهایی از حافظ و دکلمهدوزی نیست. رنسانس ما قازقلنگبازی با اسپینوزا و کانت و شوپنهاور و ژیژک و بارت و ژاک دریدا نیست ــ هرچند همه مهماند و باید خانده شوند. ــ رنسانس ما حتی هدایتزدگی هم نیست. رنسانس ما بازگشت به ریشه است. رنسانس ما گرفتنِ جانِ مطلب است. رنسانس ما بازگشت و بازآفرینی است.
#تردید
مصور با گربهی ملموسش
دیشب خاب دیدم گربهای مردهام روبهرویم ایستاده و میگوید:
«من را انتخاب میکنی یا دوستدخترت را؟»
گفتم اگر به خاطر همان نبود، من گربه که نمیخاستم.
ـ چی گفتی؟
ـ هیچی.
ـ من غرغرت را شنیدم.
ـ گفتم دوستدخترم تو را دوست دارد.
ـ من هم تو را دوست دارم.
ـ اما تو گربهای...
ـ مگر دوستدخترت گربه نیست؟
ـ نه، خیلی هم انسان است.
ـ پس چرا در چت میگویی «پشککم»؟
ـ آن را از روی ناز میگویم.
ـ من را هم از روی ناز انسان بگو.
ـ نمیشود.
ـ چرا؟ دربارهٔ دوستدخترت میشود، ولی دربارهٔ گربهات نمیشود؟
ـ تو را گرفتهام که افسردگیام دور شود.
ـ دوستدخترت را چرا گرفتهای؟
ـ چون دوستش دارم.
ـ ظلم میکنی.
ـ هرگز.
ـ فرعونی.
ـ ابدن.
ـ قاتل منی.
ـ تو خودت مُردی.
ـ من در عشق تو خودکشی کردم.
ـ بههرحال تو را انتخاب نمیکنم.
ـ برو بمیر.
#تردید
نیازمندیم به عاشقبودنت
به شعرهای نوزدهسالگی
به دیوانگیهای کوچکی که این بار شکست نخواهد خورد
نیازمندیم که دیگر دیر نباشد.
-محسن حاتمی
