تردید|مصور رحیمی
رفتن به کانال در Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
228
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
وسیمه بادغیسی چرا مینویسد؟
سلسله مصاحبه با نویسندگان فارسیزبان
«صرف خالق دنیای قصهها باشم. این به من شور و شعف میدهد. من را، من میسازد. مرا از یک مصرفکنندهی محض به مبتکر و ایجاد کننده تبدیل میکند. مرا خاص میسازد، همانطور که به خواننده حس خاصی القا میکند و او را به دنیای دیگری وارد میکند. لذت فهمیدن و کشف کردن را به او میبخشد. در کل، طرز دید و نگاه من به دنیا را، نوشتن است که شکل میبخشد. نوشتن اندیشهی من را انتقال میدهد. جهانی زیبایی را که دیدهام یا وحشتی را که تجربه کردهام، پارچه پارچه به آدمهای مختلف منتقل میکند.» -پارهیی از متن همین مصاحبه🌐 متن کامل مصاحبه به همراه داستان کوتاه «عشق به وقتِ بخارا» را در وبگاه مدرسه نویسندگی بخوانید: https://madresenevisandegi.com/42686/an-interview-with-wasime-badghisi/ #مصاحبه_با_نویسندگان @shahinkalantari Madresenevisandegi.com
متنهای تندو تیز و گزنده هستند که تو را از جا میکنند. به تو شهامت میدهند اعتراض کنی، حرف بزنی و در محکومیت آنچه آزارت میدهد بنویسی.
-شاهین کلانتری
وقتی که تمام مردم شهر
به خواب میروند
من در کوچهها
تو را قدم میزنم
-ایلهان برک
گزارش نیک
➖این شعر گروس عبدالملکیان:
حالا که رفتهای، بیا بیا برویم بعد مرگت قدمی بزنیم ماه را بیاوریم و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم بعد موهایت را از روی لبهایت بزنم کنار بعد موهایت را از روی لبهایت بزنم کنار بعد موهایت را از روی لبهای لعنتی دستم از خواب بیرون مانده است➖صبح را به مصداق صبحهای دیگر به فهرست هفتکزنی مشغول شدم و چندکار انرژیفرسا را همان دم صبح انجام دادم تا روی دست نماند. ➖رفتم روی بام و از طلوع لذتبخش آفتاب فیضآباد کیف کردم. باخ هم گذاشتم تا اندکه موتور تخیل را روشن کرده باشم. ➖قهوه را با ... یکجا خوردیم و در مورد چای زعفران حرف زدیم و اینکه چطور دم شود لذت بیشتری دارد. من با او مخالف نیستم، زیرا اصلن زعفران دوست ندارم. اما او اخیرن کشتهمرده چای زعفران شده است. ➖رفتم اتاقم و مشغول خاندن رمان «ملکوت» و بعدن «شب هول» شدم. چه درخشان است این رمان! تا حالا حدودن پنج شش باری خاندمش، اما هنوز برایم تازگی دارد. هنوز چیزی برای کشف کردن دارد. هنوز زبانش برای من یگانه است. فارسی صیقلخوردهای، روحنواز. این نثر درخشان فقط از قلم شهدادی میتوانسته است جاری شود. ➖هزار کلمه داستانی خودم را شبهداستانی نوشتم و هفتک این مورد را هم کشیدم. ➖سری به ایمیلم زدم و ایمیل ... هنوز نیامده است. چه شده است؟ چرا نمینویسد؟ زیاد بود این خاهش من؟ #گزارش_نیک
مردها مانند دزدگیر ماشیناند، سروصدای زیادی راه میندازند، اما کسی محلشان نمیگذارد.
-دایان جردن
هرگز نمیتوانی
سن یک زن را از او بپرسی
چرا که او هم نمیداند
سنش با شبهایی که
بغض کرده و گریسته
چقدر است
-ایلهان برک
گزارش نیک
➖به گفته استاد کلانتری شکل هزار کلمه آزادنویسی را تغییر دادم. دیگر هزار کلمه پراکنده نیست که شکل داستانی به خودش گرفته است. یعنی هزار کلمه آزادنویسی داستانی.
حدودن در ۲۰ دقیقه هزار کلمه خودم را نوشتم و فایل ورد را بستم تا با ... حرف بزنم. کیفیت آزادنویسی این است که بعدش با دلبخاهت حرف بزنی. کلی جمله خوب براش بنویسی و یکجورایی هنر نویسندگیات را نشان بدهی. که نشان دادیم و خوشش آومد.
➖خاستم قدمزنان سری به خیابان فرهنگی و کتابسرای اورانوس بزنم اما دیدم ما چون از دری پای کشیدیم، کشیدیم. امید ز هرجا که بریدیم، بریدیم. و دلمان هم کبوتر نبود و نیست. خلاصه به قدمزنی دور همین چهار ضلع اتاق اکتفا کردیم.
➖مدتی است که روزنامه اعتماد را نخاندهام. مشکل این است که سایت اعتماد که نسخه الکترونیک روزنامه را میگذارد، با IP غیرایرانی باز نمیشود. حیف شد.
➖رمان «سایهنویس» حال و هوای خوبی ندارد. حالش اصلن خوب نیست. امروز هم سراغش رفتم اما احساس کردم شبیه نوشتههای این بچههای تازه پشت لب سیاهکرده است. ایق. نزدیک بود خودم را دار بزنم. اگرچه شبیه نوشتههای آنها نیست اما چون این آواخر رمان دو روپیهای زیاد خاندهام، ناخودآگاه این را هم شبیه آنها میبینم. ایق. ایق. باید مدتی رمان زرد نخانم، بیبنم چه میشود.
#گزارش_نیک
Repost from الاکلنگ|دیار طلایی🌤
کصخل
یا کسخل
اگر پورن ژاپنی پسندید اولی را بردارید
اگر در نهانگاهتان تصمیمی به کاهش عریانی کلمه ندارید دومی را
من اولی را زیر بغل میزنم چون دومی با واژهی «کس»، به معنی فرد، زیاد قاطی میشه
مثلا طرف پشت وانتش زده «همه کسم تویی»
نمیدونم اول کدومش اومد، ولی طبق قانون کپیرایت، دیگه نباید اون یکی رو هم واقعا اون شکلی میساختن.
اوه اینهمه کلمه حالا چرا هر دوتاش باید عین هم؟ و یکیش هم اینقد اوف و بوق و زشت؟
به نظرم که اولی بهتره؛ هم شرمو این چیزا رو جوابه هم کپیرایتو
اول ببینیم این واژه از چه اجزایی تشکیل شده
دوم ببینیم هر واژه به شکل جداگانه چه مفهومی دارد
سوم اینکه این دو بخش در کنار هم چه مفهومی را میسازند
و چهارم اینکه گوینده چه معنایی را در سر دارد
پنجم اینکه خودمان بعنوان گوینده، از ابتدا باید بدانیم چه مفهومی را در سر داریم که سپس آن را بر روی مصداق بیرونی تطابق دهیم که وقتی استفاده میکنیم اصلا از اول برای خودمان قابل دفاع باشد
و از استفادهی زیادهروانه و بیکارکردش خودداری کنیم که همانا استفاده از واژههای برچسبی به مقدار زیاد نه تنها مخاطب را متنبه نمیکند، نه تنها به او تلنگر و گوشپیچیای نمیدهد که پس از مدتی آن را بعنوان یک جک و طنز پذیرفته و با گوینده همراه میشود که « بله من کسخلم» امر دیگه؟
بگو کارکردش چیه؟
و خب حرفی اگر کارکردی نداشته باشد یک بار گفتنش هم زیاد است
در لغتنامهی دهخدا، مدخل «کسخل» صراحتاً آمده و آن را به لغات عامیانهٔ محمدعلی جمالزاده نسبت میدهد:
«کس خل؛ آدم دیوانه و مجنون و سفیه.»
«کُس» در فارسی واژهای بسیار قدیمی برای اندام جنسی زنانه است و دهخدا نیز همین معنا را ثبت کرده است.
خُل نیز در فارسی به معنای:
دیوانه، ابله، سفیه، کمعقل و سبکمغز به کار میرود.
پس کُسخُل از نظر ساخت واژه، ترکیبی رکیک از «کُس» + «خُل» است و معنای امروزی آن تقریباً میشود:
آدم احمق، ابله، خلوضع، بیعقل یا کسی که رفتار بسیار نامعقولی دارد.
و این دقیقاً با معنایی که در منبع جمالزاده برای آن ثبت شده، یعنی «دیوانه و مجنون و سفیه»، همخوان است.
حالا که معنا و نوشتار را مشخص کردیم به سراغ خودمان میرویم
آیا ما حین گفتن این واژه، همینقدر را در نظر داریم و قصد داریم مخاطب را ابله و دیوانه و بیفکر بخوانیم؟
یا چیزی با شدت کمتری را؟
اگر ابله و دیوانه و بیفکر را منظور کرده بودیم پس چرا گفتیم « کسخل»؟ یا چرا جمالزاده به جای ابله این را آورده؟
دوباره میآموزم
که شهودی برخورد نکنم
با زبان که فکر نکنم این که بدیهیست. که یک دفه یک اختلال را به کسی نچسبانم
تا آگاهانه باشد
تا سبک خودم باشد
که هر کلمه چه استفادههایی شده در چه بافتهایی و با اون کلمه چه کارهایی کردهاند
و به متون گذشته که باز میگردم میبینم مفهوم در نظر آدمها در بافت گفتوگو خیلی متفاوت است
از برچسب شخصیتی گرفته تا دشنام رکیک، شوخی دوستانه، تعجب از رفتاری عجیب، تحقیر، توصیف دیوانه، خلوضع و ابله
تو و من باید حواسمان باشد به بافت به آنچه که پس و پیشش آمده، به اجازههایی که تلویحا به هم دادهایم یا ندادهایم به حدود آزادی خودم به حدودی که تو تعیین کردهای.
«ز گیتی دو کس را سپاس
یکی حقشناس و یکی حدشناس»
حدود مفهوم را که بدانی دیگر وسط بحث هی واژهی ناهمگون با بافت استفاده نمیکنی به تبع دیگران، به تبع ترند شبکههای احتماعی
خوب است این دوبارهآموزی زبان و توجه به جزییات هر واژه و هر ارتباط و همچنین
داشتن نگاه کارکردگرایانه و دائمپرسی اینکه « خب قراره چیکار کنه واسمون؟ واسه ارتباطمون، واسه رشد شخصیمون.
