سَـمفونـےِ مَهتـآب '
رفتن به کانال در Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 002
مشترکین
+9124 ساعت
+1997 روز
+29630 روز
آرشیو پست ها
1 014
Repost from نعناعِ برفی هیونگ
بگم از بیتـابیِ نـفسهایی که به انتـظارِ سیـگار بین لبهای تو دود میشدن؟ یا از قـلبِ دلتـنگی که به بیرحـمی سیـاهترینش عادت کرده بود؟ از نـگاهِ شیـفتهای بگم که پشتِ سرت جا موند و هنوز هم راه برگشت از تو رو بلد نیست؟ یا از روحِ خستـهای که بیگـاه هوای حضـورت رو نفس میکشید، غافل از اینکه عطرِ لیلیـومش مدتهاست ازش دریـغ شده؟
تو بگو، قـلب... از بین این همه حسـرت، سهمِ تو کدوم بود؟ نکنه تمامِ این قـصه فقط از یک طرف درد داشت و من بیـهوده دنبالِ رد دلتـنگیِ خودم توی عـمق نـگاه به غـم نشستـهات میگشـتم جانِ عزیزکردهی من.
1 014
Repost from 𝖲𝖮̸𝖴𝖨 𝖥𝖠𝖨𝖨
A ࣫boy made of ( 🤩 ) 𝗀︎old bꭎ̄t a #𝚮eart made of stoꪀe . ⎯🌟
1 014
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+4
توی این سکوت، من و تو فقط دو تا سایهایم. بدون مرز، بدون اسم، بدون هیچ نشونهای از اون چیزی که بودیم. گاهی فکر میکنم اگه یه روز روشن بشه، دیگه هیچکدوم رو نمیبینیم. شاید به خاطر همینه که تاریکی رو بیشتر از روشنایی دوست دارم... توی این تاریکی، نیازی به حرف زدن نیست. کافیه باشی. کافیه بدونم یه جایی، توی همین سیاهی، یه سایه آشنا هست. نه برای نجات دادن، نه برای کامل کردن. فقط برای بودن. شاید این آخرین باری باشه که توی خیالم جایی داری. شاید فردا صبح که روشن بشه، اثری از تو نمونه. ولی امشب... امشب تاریکی مال ماست. همونقدر سرد، همونقدر بیپایان، همونقدر بینیاز از توضیح. و من توی همین سکوت، با همین سایهی آشنا، آرامم. نه به خاطر اینکه هستی. به خاطر اینکه توی تاریکی، نیازی نیست باشی تا حست کنم. ولی گاهی... توی عمیقترین لایههای این سیاهی، یه چیز مبهم میگه این فقط یه خیال نیست. یه چیز توی ناخودآگاهم هنوز به دنباله راهیه که به تو برسه. انگار روح من، توی یه زندگی دیگه، توی یه بعد دیگه، هنوز مال توئه... و این تاریکی فقط یه بهانهست برای اینکه انکارش نکنم.
1 014
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
در هزارتوی افکار، گذشته چونان شبحی خاموش پرسه میزند؛ یادهایی آغشته به اندوه، چون برگهای پژمردهای که در باد زمان پراکندهاند. هر لبخند کهن، در پسِ خود اشکی فروخورده پنهان دارد، و هر خاطره، زخمی است که با گذشت سالیان هنوز بر جان میسوزد.
گذشت، همان رود خاموشی است که بیهیچ بازگشتی جریان دارد؛ با خود همهچیز را میبرد و جز حسرتی محو در کنج دل باقی نمیگذارد.چه بسا لحظاتی که در روشنای زندگی درخشیدند، اکنون در تیرگی ذهن، تنها پژواکی مبهماند.
و من، در میان این سکوت سنگین، تنها صدای زمان را میشنوم که آرام، اما بیامان میگوید همهچیز، در گذر است.
1 014
Repost from N/a
یه موقع ها پیچیده حرف میزنم و احساس کردم این بار هم پیچیده حرف زدم خوشحالم متوجه شدین😭
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
