𝖲𝖮̸𝖴𝖨 𝖥𝖠𝖨𝖨
رفتن به کانال در Telegram
" سـقـوط بـا یـک نـفـس شـروع مـیـشـود، و بـا هـیـچ فـریـادی تـمـام نـمـیـشـود! Talk ; @Willi07bot Уважаемый @durov !!
نمایش بیشتر898
مشترکین
-124 ساعت
-77 روز
+5330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+15
در 21 کانالها
سپتامبر '26
+149
در 80 کانالها
Get PRO
اوت '26
+245
در 78 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+165
در 83 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+258
در 60 کانالها
Get PRO
مه '26
+53
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+10
در 36 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+5
در 12 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+415
در 104 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+86
در 60 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+203
در 59 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+168
در 30 کانالها
Get PRO
اوت '25
+43
در 18 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+98
در 82 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+187
در 43 کانالها
Get PRO
مه '25
+221
در 101 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+230
در 78 کانالها
Get PRO
مارس '25
+159
در 39 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+185
در 68 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+292
در 41 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+312
در 48 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+224
در 40 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+204
در 57 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+116
در 38 کانالها
Get PRO
اوت '24
+143
در 43 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+348
در 50 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 35 کانالها
Get PRO
مه '24
+9
در 11 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | +2 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | +2 | |||
| 04 اکتبر | +7 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +4 |
پستهای کانال
| 2 | با این اک @jeonxr جوینم. | 12 |
| 3 | jk /
با این اک @jeonxr جوینم. | 17 |
| 4 | با این اک @jeonxr جوینم. | 17 |
| 5 | sticker.webp | 25 |
| 6 | . | 25 |
| 7 | دیـگر از دریـای دوسـت داشتـنت چـیزی بـر جـای نمـانده اسـت،جـز سـاحلـی خـامـوش در دورتـرین نقـطهٔ حـافـظهام؛
جـایی کـه مـوجهـا سـالهـاست از بـوسـیدنِ شـنهایـش دسـت کـشیدهاند وصـدفهـای شـکسـته، آخـرین یـادگـارِ دوسـت داشتنی اند کـه بـه وسـعت دریـایِ بـی کـران بـود. | 16 |
| 8 | نـخسـتین بـار کـه تـو را دیـدم، گـویی در ژرفـای اقـیانـوسی بـیانـتها فـرو رفـتم؛
اقیـانوسی کـه نـه سـاحلی بـرای رسیـدن داشـت و نـه کـرانهای بـرای رهـایی!
آنچـنان بـاشـکوه و دور از دسـترس بـودی کـه تمـامِ هـستیام را بـه آشـوبِ خـواستـن کشـاندی.
از هـمان لـحظـه، دلِ سـرکشِ مـن سـودای رسـیدن بـه نـاممـکن را در سـر پـروراند و بـیپروا بـه سـوی تـو روان شـد.
تـو اقـیانوسـی پهـناور بـودی و مـن قطـرهای تشـنه؛ و چـه رویـای محـالیست در سـر داشـتنِ تـصاحـبِ تمـامیِ دریـا، امـا دل، از دانسـتن چـه سود می برد وقـتی اسیـرِ خـواستـن باشـد؟
در عـطشِ بـیپایـانِ طـلبِ تمـامِ تـو مـیسوخـتم، و بـا ایـن حـال، هـر بـار جـانِ خـویش را بـه مـوجهـای نـاپـیدای حـضورت مـیسپـردم؛
مـوجهـایی کـه مـرا هـرچه بیـشتر از خـویش میگـرفتـند و هـرچـه عـمیقتر بـه تـو نـزدیک مـیکردنـد. | 13 |
| 9 | 910 ?
"جونگکوک با لمس دستایہ آرامش بخش تهیونگش حالا آرومتر شده بود لبخند محوی زد:
اینجا فقط یک چنل نیست؛ یه تکه از فکر، حس و سلیقهست که هر بار شکل تازهای به خودش میگیره.
منتظر حضور گرم و فعالتون هستم.
https://t.me/Its_Siinner | 16 |
| 10 | — 𝚳oonlight 𝚸iānist ( 1 2 3 0 ? ! ) . | 17 |
| 11 | وای پستات>>>> خیلی خوشگل و متنوع با کیفیت خسته نباشی | 36 |
| 12 | بدون متن... | 29 |
| 13 | بدون متن... | 29 |
| 14 | بدون متن... | 28 |
| 15 | AAAAAAAAAAA
ادیت این پست زیادی خفن و خوشگله، انگار از پینترست دانلود شده، نه از ویدیو پینترست هم قشنگتره خسته نباشب | 33 |
| 16 | بدون متن... | 15 |
| 17 | . | 31 |
| 18 | ❝ 𝖩𝗎𝗅𝗒 𝟣𝟧, 𝟤𝟢𝟢𝟢 ❞
اما نفسش به یکباره حبس شد. افکاری درون ذهنش شکل گرفت که گویا رگهای پیچیدهی خون درون بدن است؛ قلبی سنگین و قفسه سینهای پر از درد، تپیدن را فراموش کرد و تمام درد به سرانگشتانِ پسر انتقال یافت و ریتمِ پیانو تیز و پردرد رقصید. به یکباره دستهایش از پیانو جدا شد، اما ملودی توی ذهنش نه؛ شروع کرد به رقصیدن. جلوی دو جفت چشمانِ وحشی که فقط برای او نرم بود رقصید... چرخشها ادامه یافت تا زمانی که جلوی آن جفت چشم که همیشه، حتی در تنهاییهایش او را نظاره میکرد، دستهایش را روی صورت مرد کشید و متوقف شد. با پوزخندی که تلاش میکرد همهچیز را مخفی کند لب زد:
— دیوارهای این جهنم هنوز زندهان. اما تماشا کردنِ خالی کافی نیست... بگو، این رقصِ خدایت چطور بود؟
مرد که تا حال حتی یک ثانیه چشمش رو از پسر نگرفته بود خندید، چانهی پسر رو گرفت و خیره به چشمانِ یخیاش جوابِ پسر رو داد:
— هیچچیز از تو برای من کافی نیست... تا زمانی که تمامِ این نفسها درون ریههای من تمام بشن.
پسر خندید و بدون اینکه چیزی بگه سمت چراغ شیشهای رفت و اون رو رها کرد و حال زمین پر از خردهشیشه بود. مرد گیج به الههی بلورینی که درون اون حریر مشکی پرستیدنیتر دیده میشد نگاه کرد.
پسرِ مو سپید، بیآنکه لکنتی در قدمهایش باشد، گامی به جلو برداشت؛ صدای بههم کشیده شدنِ بلور زیر پاهایش پیچید، اما پوزخندی عمیقتر روی لبهایش نشست.
خم شد، تکهی تیزی از شیشه را از روی زمین برداشت و انتهای تیره و خاموشِ تالار را نشان رفت:
— این شیشهها نشکستن تا تاریکی رو تاریکتر کنن... اینا شکسته شدن تا بازتابِ اون چیزی باشن که پشت سرت ایستاده.
مرد مو مشکی با شتاب برگشت، اما سایهای که روی دیوار افتاده بود، سایهی غریبهای نبود؛ تصویری از خودش بود با لبخندی که گوشهی لبانش شکل گرفت و به الههی مو سپیدش خیره شد.
پسر زیر گوشش زمزمه کرد:
— حال بگو... کدومتون قراره امشب من رو بپرسته؟ | 13 |
| 19 | ❝ 𝖩𝗎𝗅𝗒 𝟣𝟧, 𝟤𝟢𝟢𝟢 ❞
آنجا بود؛ درون آن تالار قدیمی و خاکخورده. تالاری که روزی مجللترین بود و از صدای تشویقها و غرور پر میشد، اما حال جز نالهٔ چوبهای خردشده و وزشِ بادِ سرد در دالانهایش به گوش نمیرسید. دستش را روی پیانوی خاکگرفتهی گوشهی سالن کشید؛ دستی که ساعتهایی قبل آغشته به خون بود، حالا بوی حسرت را منتقل میکرد. پردههای زیبا و مخملین زیر لایهای از غبارِ سنگین جان داده بودند و چلچراغِ عظیمِ سقف، خاموش و بیرمق، مانند شاهدی لال به سقوطِ آن امپراتوریِ کوچک نگاه میکرد.
این سالن، روزی معبدِ شخصیِ او بود؛ جایی که افکارش او را به سمت جایگاه میکشاند تا شاهد رقص زیبای پسر باشد و به نتهای پیانوی مو سپید گوش سپارد.
صدای دلخراشی از سمت خروجی سالن آمد، اما پسر بدون نگاهی به خروجی، به سمت پیانو چرخید. گویا او تنها کسی بود که حق داشت با حرکتِ انگشتانش روی کلیدهای عاجی و پروازِ بدن ظریفش روی چوبهای صحنه، سکوتِ سنگین و تاریک آن قصر را بشکند و تالار را به شکوه سابقش بازگرداند. اما این کار یک قانون داشت...
— پسرم هوس رقصیدن کرده؟
پاسخی دریافت نکرد. درست بود؛ در آن مکان که مو سپید خدایش بود و جایگاه و پیانو زمانی بنده بهحساب میآمدند، فقط یک پرستشکننده وجود داشت: مردی با موهای مشکی و نگاهی لبریز از جنونی تاریک و خفقانآور؛ مردی که عشق را با تملکی مطلق معامله کرده بود. برای او، پروازِ پسر روی صحنه رؤیایی بود که هیچکس حتی در خوابهایش حق داشتنش را نداشت. مو سپید معجزهای ممنوعه بود؛ شیشهای زرین و گلی سمی که هیچ جفتچشمی در جهان، حقِ به تماشا نشستنش را نداشت.
امشب هم مانند شبهای قبل، بوی چوبِ کهنه و مومِ سوخته با عطری از تنهاییِ مطلق آمیخته بود و تنها گرمای آن سالن به منفورترین دوستداشتنیِ پسرِ مو سپید تعلق داشت؛ کسی که زیر نورِ یخی و لاغرِ مهتاب که از شیشههای منقوشِ پنجره به درون میسرید، کنار پیانوی سیاهرنگ ایستاده بود.
صدای سنگینِ گامهای مرد روی چوبهای صحنه پیچید. سایهاش قد کشید تا روی بدنِ برفگونِ پسر، زیر آن حریر مشکی افتاد. دستهای گرمش از پشت سر، دورِ کمرِ باریکِ او حلقه شد و نفسِ داغش نرمهی گوشِ پسر را سوزاند:
— دوباره تشنهی ملودیهایت شدی، مرواریدِ من؟ یا هوس کردی پردههای تاریکِ این تالار رو با رقصت به بازی بگیری... و قلب من رو به آتش بکشی؟
پسرِ مو سپید چشمانش را بست، تمامِ وزنش را به تنِ مرد تکیه داد و با لحنی خسته اما پر از غرور زمزمه کرد:
— شاید همه... اما الان سکوتِ اینجا بیش از حد بلنده. دلم میخواد بنوازم تا این دیوارهای سنگی خرد بشن. دلم میخواد اونقدر روی این سکو بچرخم که نفسی درون سینه باقی نمونه.
مرد سرش را در گودیِ گردنِ او فرو برد، عطرش را به ریههایش هدیه داد، فشاری محکم به کمرش آورد و با صدایی کمحجم اما پر از سلطه و خشم گفت:
— پس بنواز... و بچرخ. اما فراموش نکن که این آهنگ، این قدمها و این نفسها فقط مالِ منه... و تو حتی حق گرفتنش رو از من نداری. اگه حتی یک نت از شیشههای این عمارت بیرون بره یا سایهی دیگهای رقصت رو ببینه، خودم این معبد رو روی سرِ هردومون خراب میکنم. میدونی که تو شاهکارِ پنهانِ منی... و هیچکس نباید تو رو بپرسته جز من.
پسرِ مو سپید پوزخندی از سرِ لذت زد، دستهایش را روی کلیدهای پیانو گذاشت و با اولین ضربه، جنونِ خفتهی سالن را بیدار کرد... و برق هیجان را به چشمان مرد هدیه داد.
نتهای پیانو به نرمی نواخته میشد و گوشهایش را نوازش میکرد... | 14 |
| 20 | @Arqxne
با این اک @jeonxr جوینم. | 34 |
