fa
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
324
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
به کی و چه کسی دردم را بگویم؟

من خیلی یک عادت خراب دارم و همیشه دوست داشته‌ام یکی ای کاش و ای کاش کامل متعلق به خودم می بود

photo content
+1

Repost from دُژَم
Gloomy Sunday.m4a2.60 MB

Repost from Notes
Gloomy Sunday Billy Holliday.mp32.95 MB

Repost from Notes
"Gloomy Sunday" 1999
+1
"Gloomy Sunday" 1999

آن‌جا که تو هستی، جای من خالی نیست. ای جسم و روحِ جدا از من که لباس‌مان شبیه هم و حتا شریکی‌ست!

یک رفیق میگه برو خسته شدی بخواب دیگه صبح وقت باز نمایشگاه میری که باهم برویم، ولی مه قصه‌ی کارمندان فابریکه سیخ گول را ثبت دارم. که واقعا کار آنها هم هنر است، برادرم یک هفته میشد به جای پسر مامایم رفته بود و یک عالم قصه جمع کرده آورده ❤️‍🔥😭

پیام صوتی08:17

و جای رزما صراحت خالی چون هم زرینه روز اول بود و فرزانه هم روز دوم ولی تو نبودی

و آثار گرانقدر استاد روح‌الله رحیمی ❤️‍🔥😭
و آثار گرانقدر استاد روح‌الله رحیمی ❤️‍🔥😭

همین نفر که خنده کرده منظورم قاچاقی این بود که اینطرف مردها را نمی گذاشتند آنطرف زنها را و ما قاچاقی دیدار کردیم❤️‍🔥🖤💔

ما هم شما را دوست دارم خانم بهشت گل ما، امروز در نمایشگاه بودیم جایتان خالی به طور قاچاقی استاد روح‌الله رحیمی را دیدیم وای که چقدر حس قشنگی بود استاد را بعد از چند سال توانستم در نمایشگاه بیبنم. امروز یک وای فای از دخترها گرفتم و دیدم که تعداد اعضای کانال زیاد شده. بعدش اینقدر خوش شدم. نگو که این کار شما بوده😭🥹

Repost from بهشت✨🌱
عزیزجان کانال‌های تک تک شما دخترها برایم عزیزاند. معذرت اگر همان لحظه نان همه‌ی کانالها در ذهنم نبود: چندتا از بهترین‌های دیگر اینجاست: آفتاب پرست: https://t.me/httdkRviNmbH18yOGNl نوژان برانوش: https://t.me/NuzhanBaranush ت شقایق در انحلال غروب: https://t.me/she_foundwriting روزهای مانده در مه: https://t.me/ImrebeI رد دست: https://t.me/R4de_dast

جایی بعضی دوست‌ها خالی ولی فلسفه این نمایشگاه هرگاه تا فعال کردم می نویسم، فعلا همینقدر کفایت می کنید بیبنید🫠
+1
جایی بعضی دوست‌ها خالی ولی فلسفه این نمایشگاه هرگاه تا فعال کردم می نویسم، فعلا همینقدر کفایت می کنید بیبنید🫠

یک هفته بیشتر می شود لپ تاپ من هم خراب است، خیلی نمی خواهم به روی خود بیاورم، ولی دلم کباب است، بخاطر اینکه تلویزیون ما خراب شده و برادرهایم دلتنگ نشود گذاشتم فیلم و یا هر کار که بخواهند هر چند روز بعد لپ تاپم را برداند و ساعت تیری کنند. ولی اشتباه بزرگی انجام دادم و امروز لپ تاپم روشن نمی شود، نمی توانم سر خانه غالمغال کنم چون سر خودم پس غالمغال صورت می گیرد، از آنجاییکه می دانم پول تعمیرش را هم خودم پیدا کنم؛ ناراحت کننده است مثل اینکه یک چیز آدم گم شده باشد‌.

همیشه که می خواهم ناخن های دراز بمانم یا ناخن خنجر مانند ولی دلم طاقت نمی کند میرم می گیرم زود

Repost from N/a
شب است، به آسمان و ستاره‌ها میبینم و با خودم میگم:«در ای آسمان دور و بین ای همه ستاره چقدر وجود مه روی زمین و غمی که در دلم دارم، کوچک و ناچیز به نظر میرسه.» چند دقه‌ای آرام میشم، اما وقتی سرم ره پایین میکنم، باز به خودم فکر می‌کنم و میگم:«چه فرقی میکنه که مه چقدر ناچیز و غمی که در دلم است کوچک و بی‌اهمیت به نظر میرسه، ای غم نه میان ستاره‌هاست و نه در دلِ آسمان؛ در دل مه‌ست و دل مه‌ است که خون است.»

خواب نمی برد😐

این نقاشی ها را می بینم رزما و به خودم دلم می سوزد