«پایا، Paya»
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
324
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
325
من خیلی یک عادت خراب دارم و همیشه دوست داشتهام یکی ای کاش و ای کاش کامل متعلق به خودم می بود
325
آنجا که تو هستی، جای من خالی نیست. ای جسم و روحِ جدا از من که لباسمان شبیه هم و حتا شریکیست!
325
یک رفیق میگه برو خسته شدی بخواب دیگه صبح وقت باز نمایشگاه میری که باهم برویم، ولی مه قصهی کارمندان فابریکه سیخ گول را ثبت دارم.
که واقعا کار آنها هم هنر است، برادرم یک هفته میشد به جای پسر مامایم رفته بود و یک عالم قصه جمع کرده آورده ❤️🔥😭
325
همین نفر که خنده کرده منظورم قاچاقی این بود که اینطرف مردها را نمی گذاشتند آنطرف زنها را و ما قاچاقی دیدار کردیم❤️🔥🖤💔
325
ما هم شما را دوست دارم خانم بهشت گل ما، امروز در نمایشگاه بودیم جایتان خالی به طور قاچاقی استاد روحالله رحیمی را دیدیم وای که چقدر حس قشنگی بود استاد را بعد از چند سال توانستم در نمایشگاه بیبنم.
امروز یک وای فای از دخترها گرفتم و دیدم که تعداد اعضای کانال زیاد شده. بعدش اینقدر خوش شدم.
نگو که این کار شما بوده😭🥹
325
Repost from بهشت✨🌱
عزیزجان کانالهای تک تک شما دخترها برایم عزیزاند. معذرت اگر همان لحظه نان همهی کانالها در ذهنم نبود:
چندتا از بهترینهای دیگر اینجاست:
آفتاب پرست:
https://t.me/httdkRviNmbH18yOGNl
نوژان برانوش:
https://t.me/NuzhanBaranush
ت
شقایق در انحلال غروب:
https://t.me/she_foundwriting
روزهای مانده در مه:
https://t.me/ImrebeI
رد دست:
https://t.me/R4de_dast
325
+1
جایی بعضی دوستها خالی ولی فلسفه این نمایشگاه هرگاه تا فعال کردم می نویسم، فعلا همینقدر کفایت می کنید بیبنید🫠
325
یک هفته بیشتر می شود لپ تاپ من هم خراب است، خیلی نمی خواهم به روی خود بیاورم، ولی دلم کباب است، بخاطر اینکه تلویزیون ما خراب شده و برادرهایم دلتنگ نشود گذاشتم فیلم و یا هر کار که بخواهند هر چند روز بعد لپ تاپم را برداند و ساعت تیری کنند.
ولی اشتباه بزرگی انجام دادم و امروز لپ تاپم روشن نمی شود، نمی توانم سر خانه غالمغال کنم چون سر خودم پس غالمغال صورت می گیرد، از آنجاییکه می دانم پول تعمیرش را هم خودم پیدا کنم؛ ناراحت کننده است مثل اینکه یک چیز آدم گم شده باشد.
325
همیشه که می خواهم ناخن های دراز بمانم یا ناخن خنجر مانند ولی دلم طاقت نمی کند میرم می گیرم زود
325
Repost from N/a
شب است، به آسمان و ستارهها میبینم و با خودم میگم:«در ای آسمان دور و بین ای همه ستاره چقدر وجود مه روی زمین و غمی که در دلم دارم، کوچک و ناچیز به نظر میرسه.»
چند دقهای آرام میشم، اما وقتی سرم ره پایین میکنم، باز به خودم فکر میکنم و میگم:«چه فرقی میکنه که مه چقدر ناچیز و غمی که در دلم است کوچک و بیاهمیت به نظر میرسه، ای غم نه میان ستارههاست و نه در دلِ آسمان؛ در دل مهست و دل مه است که خون است.»
