fa
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
332
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
و منی که تمام عمر با این صدا زیستم روحت شاد 🫠
و منی که تمام عمر با این صدا زیستم روحت شاد 🫠

از جریان کار آقای جان این ویدیو ادامه دارد

من که از این یکی خیلی خوشم آمد🥰🌻🐝
من که از این یکی خیلی خوشم آمد🥰🌻🐝

کار جدید من بخیر آغاز می شود و این بیست و پنج متن و شعر و آیه های از قرآن را انتخاب کردم تا شاگردان نو با مهره کار کنند

و این یکی که جان است و بود🥀❤️‍🔥
و این یکی که جان است و بود🥀❤️‍🔥

Follow the 𝐿𝑢𝑚𝑖𝑛𝑎𝑟𝑘_ 𝐴𝑟𝑡_𝑆ℎ𝑜𝑝...💙 channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb3CqnUJuyA6TuMbkU3A این کانال را دوستان عزیز فالو کنید

photo content
+4

photo content
+8

photo content
+9

میگن موبایل ها را سر کارمندان دولتی ممنوع کرده اند😒😳

چقدر این به زندگی من می خواند
چقدر این به زندگی من می خواند

photo content

شاید در این روزگار تلخ تنها امید چند کتابچه و همین کتابها باشد برای ادامه دادن...
شاید در این روزگار تلخ تنها امید چند کتابچه و همین کتابها باشد برای ادامه دادن...

Repost from Ati 🐟
. همیشه بعد از هر سفر با یک حال کثافتی رو به رو هستم. حال بیگانگی‌ با خود، خُلق تنگی و بهانه گیری های مدام. دو روز است که در
+2
. همیشه بعد از هر سفر با یک حال کثافتی رو به رو هستم. حال بیگانگی‌ با خود، خُلق تنگی و بهانه گیری های مدام. دو روز است که در جایم افتاده ام و بی مصرف ترین انسان ممکن شده ام که فقط از فکر کردنِ زیاد، تهوع دارد. فشار عصبی بالایی دارم و صداهای اطرافم میخ به مغزم می‌زنند. دلم می‌خواهد بخوابم و در زمان دیگری بیدار شوم اما با خودم میگویم: چه فایده ای دارد؟ زندگی همین است، من هم همینم که دگر با هیچ اتفاقی ذوق زده نمیشوم. از شما چه پنهان آنقدر آرزو کردم و نرسیدم که حالا فراموش کرده ام، آرزو داشتن چه شکلی است و در این برهه از زندگی ام فقط روزها را می‌گذرانم و تمام توانم بر آن است که با طبیعت و آدم ها پیوند بخورم و زیستن را در رگ رگ وجودم برسانم... بگذریم؛ بگذریم که این روزها هیچ چیزی سرجایش نیست ولی شاید جای این عکس ها همینجا باشد‌ 🙂 . پ.ن: لحظه هایی از سفر به شکردره جان 🌱 . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ @atibanoo

و او اینگونه مرا در آرامش قرار می دهد وقتی همیشه با زبان غیر پارسی از درد هایم برایش می گویم ولی او با روح پارسی با زبان خود برای من درد هایم را درمان می کند. و می گوید: Be kawther Forget your pain pain Pain Pain...

کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم کلید خانه ام را در دستت می گذارم نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم ک
کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم کلید خانه ام را در دستت می گذارم نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم کیستی که من، اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می‌کنم؟ کیستی که من جز او نمی بینم و نمی یابم دریای پشت کدام پنجره ای؟ که اینگونه شایدهایم را گرفته ای زندگی را دوباره جاری نموده ای پر شور، زیبا و روان دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم جان می گیرد و هر لحظه تعبیری می گردد از فردایی بی پایان در تبلور طلوع ماهتاب باعبور ازتاریکی های سپری شده… کیستی ای مهربان ترین؟ #احمدـشاملو

#خوشبین-ـهروی
#خوشبین-ـهروی

یک انتخاب کردم که امسال را تا می توانم درس بخوانم هرگونه‌ی که شود ولی دور شدن از عزیزان رنجی بسیار عمیقی دارد.

کوثر نازنین و خوبِ من! شب که حرف زدیم، البته حرف هم نزدیم، یک پیام گذاشتی و پاسخ دادم و ناراحت شدی. می‌خواستم برایت بگویم که چقدر می‌خواهم دستت را بگیرم و تو را از آن خانه، از آن اتفاق و آن سیاهی و حتا از درون خودت بیرون بکشم و نمی‌توانم. چقدر دلم می‌خواهد تو را شاد و سر حال ببینم. تو و خدا شاهد هستید که من در مقابل عزیزترین‌ آدم‌های قلبم، ضعفِ بیانِ حرف‌ دارم و امیدوارم که این سکوت را بی‌توجهی ترجمه نکنی. هرکسی کنار من زنده‌گی کرده باشد، می‌داند که من بیشتر از این‌که حال/حسِ خوبم را وصف کرده بتوانم، هنگام بیانِ رنج و عصبانیتم زبانِ گویاتر دارم. شب هم حرف‌هایی زیادی از جور روزگار و زمان و زمانه و مادرت برایت داشتم؛ ولی همان‌طور که گفتم، حرمت نگه‌می‌دارم چون مادرت هستند. من طوری‌ام که اگر از عزیزانم پیش دیگری گله کنم و او هم با من یکی شده بدِ شان را بگوید، ناراحت می‌شوم. درست است که من از عزیزم گله دارم؛ ولی اجازه نمی‌دهم طرف بدِ او را بگوید چون این حق را ندارد. تو هم این عادت مرا در رابطه به آدم‌هایی که می‌شناسی، دیده و درک کرده‌ای. روزهایی بوده که من خودم از دست روزگار و آدم‌هایش جلو تو اشک ریخته‌ام و به خودت اجازه نداده‌ام حتا اگر برای دلداری دادن به من باشد، آن‌ها را بد بگویی و.. خلاصه‌ی حرفم این است که بنابر همین عادتِ خودم، در باره‌ی خانواده‌ات حرف نمی‌زنم و قضاوت نمی‌کنم. ولی کاش می‌شد و می‌توانستم برایت بگویم، بیا برویم کوثر! بیا و از این شهر و دیار و از این جغرافیا برویم. کاش می‌شد و می‌توانستم تو و دختران شبیه‌ات را از بند هرچه خاطره و قانون و مسوولیت آزاد کرده با خودم با آن دور دورها ببرم. به سرزمین نقره‌فام و زیبای خیال. به سرزمینی که موهای دخترانش در باد می‌رقصند و صدای زمزمه‌های شان در هوا پیچیده. کاش می‌شد و می‌توانستم زمانی‌که با من درد دل می‌کنی و می‌گویی: "خسته‌ام." برایت چیزهای خوب بنویسم و بگویم خوب می‌شود. بگویم می‌گذرد. بگویم تو تا امروز توانسته‌ای بارِ این زنده‌گی تحمیلی را بر دوش بکشی و زنده بمانی، بعد از این هم می‌توانی. با این تفاوت که کاش این دوام آوردن فقط زنده ماندن نباشد. کاش می‌شد و می‌توانستم برایت بفهمانم که چقدر بزرگ و قوی و هنرمند هستی و این را نمی‌بینی. من بارها گفته‌ام و این‌جا هم برایت می‌گویم و امیدوارم باور کنی که تو مروارید درون صدفِ من هستی. گوهری که خودش نمی‌داند چقدر باارزش هست چون برایش نگفته‌ام یا شاید در ابراز احساسم کوتاهی کرده‌ام. تو که می‌دانی من خودخواه هستم و بیشترِ روزهای زنده‌گی را درون کله‌ام زندانی هستم و به خودم می‌اندیشم. با این وجود همیشه برایت گفته‌ام که خودِ بیست‌ساله‌ات را با منِ بیست‌وچند ساله مقایسه کن و ببین چقدر بزرگ هستی. ببین که چند صد متر از من جلوتر زنده‌گی می‌کنی. هنرت، تجربه‌ات، دایره‌ی معرفتت با آدم‌ها و سفرهایت چقدر گسترده هستند. تو می‌توانی به چهل‌وهفده زبان حرف بزنی و زیباترین‌شان زبانِ هنرت هست. کاش می‌شد و می‌توانستم تمام آن‌چه را که از تو بر دل دارم، این‌جا بریزم تا بدانی سکوت من در مقابل تو و رنج‌هایت از بی‌توجهی و خودخواهی نیست، من سال‌هاست واژه‌یی پیدا نکرده‌ام که با کنار هم چیدن آن بتوانم بزرگی و زیبایی و قدرت و ظرافت تو را توصیف کنم. تو خودت گواه این هستی که من حتا نتوانستم برای "رزما و آفتاب" پاسخی بنویسم؛ ولی به این معنا نیست که حضور تو برای من باارزش نیست. می‌دانم که دوست داشته شدن دیگر راضی‌ات نمی‌سازد؛ ولی من ناتوانم و دستم از همه‌جا کوتاه. من هم شبیه تو دختری هستم با محدودیت‌های از قبل تعیین شده برای هر دختر دیگر در این جغرافیا. فقط می‌توانم دوستت داشته باشم و قدردان بودن و حضور و عیّاری تو در برابر خودم. ای دخترِ اهل بخارا و عشق و هنر!

مچم چی رقم شد سفارش مردم دیگه
مچم چی رقم شد سفارش مردم دیگه