امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران145 420دسته بندی مشخص نشده است
273
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
273
سرگذشت دل من
زندگی نامهٔ انسان است
که لبش دوختهاند
زندهاش سوختهاند
و به دارش زدهاند ...
#هوشنگ_ابتهاج
273
و چگونه شد از سروش و علیمحمد دستغیب و سعید حجاریان ۷۸ و ۸۸ یا حتی روشنفکرانی نظیر عباس عباس معروفی و جواد طباطبایی رسیدیم به شاهین نجفی و علی کریمی و اسپرمِ شاه فراری ایران که همسرش را به این و آن اجاره میدهد حتی زیبا کلام هم سگش شرف دارد به این جماعت!
واقعا چگونه شد؟
از حجم این بلاهت و سطحی زدگی و رسانه زدگی خون هم گریه کنیم کم است...
273
یادم نیست سالها پیش در کدام مجله خواندم که یکی از مشاهیر دوم خردادی داشته در حرم امام رضا راه میرفته. بعد صدای روضهی کسی را میشنود. رد صدا را میگیرد و انکشف صاحب صدا دکتر سروش معروف است. گاهی آدم در یک قرن دلش به نجوا میشکند و در قرنی بعد همان دل شکسته به دادش میرسد. حزباللهیها بسیار فرق دارند با پهلویها. پهلویها تا گذشتهی آدم را زیر و رو نکنند، دگماتیسمشان آرام نمیشود ولی حزباللهیها به سهولت سروش را دوباره پذیرفتهاند. اخلاق جماعت حزباللهی مثل امامشان حضرت حسین بن علی است. اگر از آدمی آزادگی میبینی، ازش دفاع کن. سروش برای من همان شبهایی است که سیدیهایش را میگذاشتم تا او قصههای مولوی را بشکافد و از آن قصهها به امام محمد غزالی برسد. بعدها فهمیدم حاجحسین شریعتمداری کیهان هم بسیار ورود دارد در مثنوی و در دلم گفتم کاش یک بار این دو عنصر آلوده به سیاست، بیخیال همه چی، فقط دربارهی ملای رومی حرف بزنند و ما هموطنهای مثنوی کیف کنیم. من از اصالت سروش میدانم مواضع اخیرش را و آخ که دنیا چه جای قشنگی است برای زندگی. در خواب هم نمیدیدم در مدح سروش متن بنویسم...
#حسین_قدیانی
273
پیام جالبی که امشب دریافت کردم!
سالهاست نظام جمهوری اسلامی به واسطه افراد متعصب ظلم دیده اند که تعدادشان کم نیست...
فردی که در سهمیه نداشت از دانشگاه بازماند و فردی که به ناحق از مأمور نیروی انتظامی کتک خورد
یا فرد دیگری از یک بسیجی دروغ و شیادی دید...
یا حتی آن دختری که باتوم گشت ارشاد را خورده بود
حال از من میپرسید آیا به درستی راهی که میرویم یقین دارم؟
برای من راه سید علی خامنهای ، راه قاسم سلیمانی و مصطفی چمران و مرتضی آوینی است...
من حاضرم حتی با خامنهای راه را کج بروم
راه راست با خامنهای تهش میشود مصطفی چمران،
راه کج تهش میشود آن مذهبی که هزار پستو پیدا میکند تا روزهاش را بخورد...
هیچگاه ته راه خامنهای به حسینکُشی و طرفداری یزید و آتش زدن مسجد نمیرسد!
دروغ چرا... در دفاع مردد هم میشوم...
وقتی که با مسئولین بیریشه سروکله میزنم بیشتر هم مردد میشوم...
اما
به یک چیز یقین مسلم دارم
و مردد نمیشوم
که راه سلطنتطلب غلط است
راه توهین به پرچمی که صد هزاران شهید داده
داغ چمران و باکری و همت بر گُرده مادرانشان نشانده حق نیست
داغ بازگشت هزاران شهید گمنام درد کمی نیست...
و یقین دارم راه التماس به کودک خورها و پدوفیل های جزیره اپستین راه ذلت است، راه سیاه بدبختی است...
آن هم التماس برای تجاوز به کشورت!
یا
آخر فکر کن به آریو برزن زمانه ات بگویی کُتلِت هر چند تحت ظلم موبدان زرتشتی زمانهات باشی...
و مخاطب محترم ناشناسم...
در لحظه آخر تو باز خواهی گشت
هرچند چهره ما برای تو زشت باشد
هرچند در کوی ما اذیت و آزار دیده باشی...
تاریخ همان خواهد بود
پاکان عالم در خیمه حسین جمع خواهند شد
حتی اگر وهب نصرانی باشد...
یا خوارجی چون برادران حارث انصاری که شانه به شانه علیه علی«ع» در نهروان شمشیر زدند،
اما در دامن حسین جان دادند...
273
نمیتونم انتخاب کنم کدوم طرف وایسم
نمیتونم مطمئن باشم که کدوم راه درسته
ازین دوگانگی و دو دستگی
ازین جنگ متنفرم
نمیتونم انتخاب بکنم که نترسم
یک بار اشتباه کردم ، طرف اشتباه وایسادم و کار اشتباه کردم
حالا دوباره همون طرف درست بنظر میاد
دوباره طرف شما
و شما قابل اعتماد نیستین و یکبار آتیش تعصبتون لباس منو هم گرفت
آدما مردن
آدمای زیادی
و بخاطر اونا سود هایی به من رسیده
سود هایی از جایی که مخالفشم
آزادی هایی که در مقابلشون ایستادم
و من دوباره تو همون دو راهی ام
و در مقابل کسایی که دوسشون دارم
اون همکلاسی که از من متنفره ، اون فامیلی که آنفالوم کرده ، اون اکانت مجازی که فوحشم میده
دوسشون دارم و قلبم درد میکنه
و مغزم پر از فریاده
نمیخوام انتخاب کنم
و نمیخوام سیاهی لشکری باشم که دل آدمایی که تو راه درستن رو بلرزونه
ازتون خوشم نمیاد ، ازین اطمینان و اعتقاد سفت و محکم متنفرم
کاش میشد تصمیم نگیرم
#برنامهناشناسپلاس
273
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است
یوسف عوض شده زلیخاعوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی
درعشق سال هاست که فتوا عوض شده است
خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم
خو کن که جای ساحل دریا عوض شده است
آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده اما عوض شده است
حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده است
#فاضل_نظری
273
Repost from ویــــژ
پوچ!
از جماعت پرمدعایی که عمق نگاهشان از نوک بینیشان فراتر نمیرود، خستهام. آنها که واژههای دهانپرکن روشنفکری را آروغ میزنند ، بیآنکه طعمی از فهم، فداکاری یا ایثار چشیده باشند.
آنهایی که در گلولای نیهیلیسم دستوپا میزنند، بیهیچ معنا و تعهدی، و وقتی با کسی مواجه میشوند که هنوز به چیزی، به کسی، به حقیقتی مؤمن است، با تمسخر و تخطئه سرکوبش میکنند.
یاد آن روایت تلخ افتادم: روستایی که به آن یورش بردند، و به همه زنانش تجاوز کردند جز یکی؛ همان که ایستادگی کرد. زن عزتمند شد، اما زنان دیگر، برای گریز از شرم خویش، او را سر بریدند. عزتِ او، آینهای شد در برابر بیپناهیشان.
امروز نیز برخی مدعیان تجدد، هماناناند: تاب دیدن معنا را ندارند ، کورشان میکند. پس تمسخر میکنند، میدرند، و نام خردورزی و آزادی بر زخمهای خود میچسبانند.
اما این زخم، زخم بیریشگیست، نه روشنگری.
✍علیرضا حسنی
با ویژ بمانید!
@viiijh
273
Repost from حسین قدیانی
دکتر و سید
حسین قدیانی: یعنی یک رودهی راست در شکم من پیدا نمیشود. خدایی قول میدهم این دیگر متن آخر امشبم باشد. آدم با خامنهای راه را اشتباه هم برود، میشود ده متر فاصله با چمران. بیشتر از این فاصله نمیشود لیکن با سلطنتطلبها هر جور راه بروی، به درست یا غلط، هیچ چیز از ایران باقی نمیماند. آخر مالش پهلوی این است که هی هر روز ترامپ را بمالی که کی به کشورت حمله کند. پستترین شکل ممکن. مگر وقتی اسرائیل میدان قدس را زد، حزباللهی و غیر حزباللهی کرد؟ و مگر نه آنکه تحریم جنگ یانکیها با همهی مردم است؟ با خامنهای چهار تا مسیر را هم غلط برویم، فوق فوق فوقش برسیم به علمالهدی و من اگر بخواهم دست رضا ربع پهلوی را ببوسم، خب چرا دست همین امامجمعهی مشهد را نبوسم؟ تازه شبیه پیغمبرها هم هست! من علمالهدی را چند بار در حرم از نزدیک دیدهام؛ جمع یوسف و یعقوب و حواریون اقلاً در ظاهر ولی عارم میآید رضا پهلوی را ببینم. محمدرضا خودش چی بود که اسپرمش چی باشد؟ از یک لمپن ریغو میخواهند سیاستمدار برای ما درست کنند! نه اما؛ دلم میگوید دست خامنهای همیشه در دست دکتر مصطفی است. این عکس با آدم حرف میزند...
۵ اسفند ۱۴۰۴
273
Repost from هم سکوت
فقط اندوه میدیدم که با درد، آشنا باشم
خدا میخواست پیش از رفتنم «دردآشنا» باشم
ولو در دشت ها... از سرگذشت نوح فهمیدم
که تنها با خدا قادر به اینم ناخدا باشم
من از آیینه فهمیدم که گاهی حرف مردم را
فقط با همسکوتی میتوانم همصدا باشم
نمیخواهم بدون عشق دنیا را! چه سودی هست
اگر قالی کرمان باشم اما نخ نما باشم؟!
من از جنس تو ام اما ملالی نیست، حرفی نیست،
اگر تو برگزیدی مدتی هم «ارمیا» باشم...
۲۱ شهریور ۱۴۰۴
#ارمیا_کیش_بافان
273
Repost from 🇮🇷هِرمِسوف👾
کلا نماز جماعت کار ریاکارانهای هست نه؟
که چی میاید بیرون از خونه نماز رو اقامه میکنید؟ هدفی جز ریا و تحریک دارید که دین رو از پستو در میارید؟ خدا نباید این همه تاکید میکرد رو این موضوع بنظرم.
این جماعت هم حق رای دارن. خدایا شکرت.
273
گاهی دلم
به اندازهی غاری که
آدمهایش به جای دیگری
کوچ کردهاند میگیرد
و تنهایی
مثل مورچهای روی دستم راه میرود
گاهی دلم گُلی میشود
که زنبوری در آن مُرده است...
#غلامرضا_بروسان
273
Repost from امیر نوشت :)
عوام زده :))
عوامزده شدهایم. به مردمی تبدیل شدهایم که زندگیمان در ریلزهای ۳۰ ثانیهای اینستاگرام خلاصه میشود. نه حوصله کتاب داریم، نه توان فیلم دیدن. یک فیلم سینمایی را هم تکهتکه و با زور میبینیم. اگر درام باشد، همان ده دقیقه اول کلافهمان میکند.
اقیانوسهایی به عمق یک میلیمتر شدهایم؛ از هر چیزی میدانیم، اما در واقع هیچ نمیدانیم. مسئله نگرانکننده این است که با همین آگاهی سطحی، تحلیل هم میکنیم!
اما عوامزدگی چیست؟ یعنی تحلیل بر پایه سنت، تجربه شخصی یا تفکرهای خام و پراکنده، نه بر اساس مطالعه و تحقیق. نتیجهاش چیست؟ فقط غر میزنیم. گاهی این غر زدن از دلمان برمیآید، از درد. مثلاً همه میدانیم ارزش پول پایین آمده. اما هر روز دوباره و دوباره فحش میدهیم، بیآنکه بفهمیم چرا.
اگر بپرسند دلیلش چیست، سریع میگوییم: «تولید نقدینگی». اما وقتی بپرسند تولید نقدینگی یعنی چه، سکوت میکنیم.
شنیدهایم که آمریکا اقتصاد آزاد مبتنی بر عرضه و تقاضا دارد. اما اگر بپرسند چهار اصل اقتصاد آزاد چیست، نمیدانیم.
روز و شب از «لیبرالیسم» میشنویم. یکی آن را آزادی میداند، دیگری فلاکت. اما اگر بخواهند فرق بین لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و کاپیتالیسم را توضیح دهیم، باز هم نمیدانیم.
ما میدانیم، اما نمیدانیم!
درد بزرگیست که به کسی بفهمانی نمیفهمد، یا بدتر، وقتی خودمان میفهمیم اشتباه کردهایم، به خاطر تعصب خَرَکی جرات نداریم از خر شیطان پایین بیاییم.
علم کم تعصب می آورد ؛ و تعصب، آتشِ بدبختیِ جامعه است.
