امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران145 420دسته بندی مشخص نشده است
273
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
273
Repost from سینوزیت | یا لثارات الخامنهای
جوری دارن رفتار میکنن که انگار اون دانشجوی بیست، بیست و دو ساله که الان داره کتک میخوره تو دانشگاه، داره حقوق مدیریتی میگیره از نظام و فقط اون مسئولیت داره از شریعت و کشور در مقابل آدمهایی که هیچ حد و مرزی برای بیحرمتی ندارن دفاع کنه.
قضیه هم که جمع شد چهارتا حکم محرومیتهم به همین دانشجوهای کتک خورده میده تا آرمان وسط بازیش آسیبی نبینه.
273
Repost from سینوزیت | یا لثارات الخامنهای
من بیشتر از اینکه از خشونت و دیکتاتوری این آدما تعجب کنم، از نرمالایز شدنش حیرت کردم. اینکه چطوری یک نفر با جرئت میتونه تو این دوران از سلطنت حرف بزنه.
اون آدم پستی که سنگ پرت میکنه و چاقو میکشه و میزنه تو چشم و چال بقیه، نمیدونه بالاخره تو یکی از فیلما لو میره؟
اون وزیر علوم نفهم و گمارنده نفهم از خودش که حاضرن برای اینکه ادای نایس بودن دربیارن همه چیز رو فدا کنن، از اول دولت شروع کردن به دادن زمین بازی به کسایی که نه تعهدی کشور داشتن نه به مذهب؛ به امید اینکه بتونن مجدد به واسطه اینها بدنه مرده اصلاحطلبان در دانشگاه رو زنده کنن. و واقعا چه خیال خامی.
از مطهره گونهای بگیرید تا همین شریفی زارچی تا میتونستن تحقیرشون کردن ولی بازم عبرت نگرفتن.
273
Repost from تصدّقت؛🇮🇷
نبینم دیگه از اقایون دفاع کنیدا. اینجا کلهم برای خانوماست. کرهزمین همهش واس ماست.
273
ناشناس هم داره میترکه...
مزاح کوچکی بود جدی نگیرید حرفمو...
آقا غلط کنه دست روی خانمش بلند کنه...
ولی یه فکت نامحبوب کشف کردم:
خانم های سیاسی و عدالت خواه فمنیست درون دارن هر چند انکارش کنن...
273
انقلاب!
حد فاصل دی ماه سال ۵۶ یعنی شروع اعتراضات تا ۲۲ بهمن ۵۷ در مقابل چندین تظاهرات میلیونی و مکرر مردم، شاه و سلطنت طلبان نتواستند یک ضدتظاهرات ایجاد کند. ضدتظاهرات چیست؟
مقابل تظاهرات انقلابی ها، شاه به ضد تظاهرات یعنی تجمع و حمایت حامیان نیاز داشت. اما در تمام آن یک سال هیچ گاه کسی به نفع شاه به خیابان نیامد.
بهار ۵۷ مهاجرت سرمایه داران وابسته به دربار که با ثروت ملت چاق شده بودند شروع شد. گزارشی به شاه دادند که تعداد پروازهای اضطراری به اروپا و آمریکا افزایش یافته و این جماعت با ثروت بادآورده در حال فرار هستند. شاه آنها را ترسو خواند. چندین ماه قبل از سقوط حکومت در کف خیابان، عملا حکومت سقوط کرده بود.
تعجب دیگر شاه از اعتراضات دو گروه بود:
۱. زنان ۲. دانشجویان
شاه انتظار داشت جامعه زنان و دانشجویان حامی او باشند. نه تنها حامی نبودند بلکه آن دانشجو فرنگ درس خوانده پس از بازگشت به کشور علاوه بر تخصص، سوغات دیگری نیز آورده بود و آن مبارزه با استبداد و درخواست آزادی بود.
شاه هیچ گاه نتواست مقابل انقلاب مردم، مردم حامی پیدا کند. هیچ گاه حامی و سمپات نداشت. به همین دلیل وقتی ارتش فروپاشید؛ کل رژیم ساقط شد. شاه هیچ گاه مقابل تظاهرات، ضدتظاهرات نداشت.
#علیرضا_زادبر
273
جالب ترش اینجاست...
توی نسل جدید و مذهبی صورتی اگر آقا قصد زدن کنه لحظه آخر نمیزنه دلش نمیاد یا پشیمون میشه و...
ولی اگر خانم همون شوخی شوخی هم قصد زدن کنه
میزنه محکم هم میزنه...
273
توی پرانتز بگم
یکم حال هواتون عوض بشه
یه رفیق داشتیم
کلا علاقه مندیاش خانمهای عدالتخواه و سیاسی و این مدلی بود...
هیچی تا اینکه ازدواج کرد خب دو تا آدم یه دنده عدالتخواه تندِ سیاسی زیر یک سقف
انگار توی خونه هم میخواستن حقشون رو از هم بگیرن هر ثانیه دعوای خونین داشتن...
حالا این دو نفر یکم توی رابطه بچهگانه رفتار میکردن ولی خب درکل ازدواج با آدم سیاسی این داستان ها رو هم داره...
273
Repost from حسیبا
"دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است.
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی
سیاست به دنیا میآیند، اما زنان، بر این
میدان منت میگذراند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد،
آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم..."
-منسوب به نادر ابراهیمی
273
گاها فکر میکنم.
به همه چیز،
زیاد،عمیق،طولانی
گاهی حتی وقتی خودم فکر نمیکنم هم مغزم به جای من فکرها در سر دارد.
میگوید و میگوید و میگوید.
یا به نتیجه میرسد یا نه
حرف میزد و برنامه میچیند و مذاکره میکند.
نقد و دلتنگی و فانتزی هم که بماند!
این فکر کردن ها خسته ام میکند.
آدم را از زمان و زمین متنفر و
از زندگی سیر میکند.
کاش بین اینهمه اختراع و کشف بشرِ بی هدف و علاف، (!)
یکی پیدا شود تا «دکمه پاز زندگی» را بیابد
همهاش یک دکمه است دیگر!
چه میشود با فشردن آن کل دنیا به سکون و سکوت برسد؟
جنگ نباشد
سیاست نباشد
فتنه نباشد
خیانت نباشد
دلتنگی و عاشقی نباشد
مدت زمان؟!
من به یک لحظه هم قانعم
در همان یک لحظه نفسی عمیق میکشم و چای مینوشم.
زندگی همین است دیگر!
«چای و نفس»
خوش به حال آنان که کنار این دو «یار» هم دارند...
#بامبینوشت
#برنامهناشناسپلاس
273
Repost from دیوار اشعار من
+1
تقابل دو تفکر
همینقدر دلگیره این دوتا عکس که وقتی بهش نگاه میکنم سکانس هایی از مستند چند دقیقه ایه چشم به راه میاد جلو چشمم و دلم میگیره
اون بغض و اون اشک های پیرزن نمیدونم چه ربطی داره ولی این دوتا عکس رو با هم که دیدم دلم یهو ریخت
273
گاهی اوقات که دیگر تاب کشمکش های سیاسی و تحلیل های خبری را ندارم،
فکر میکنم اگر کافه ای کوچک در خیابان شانزلیزه ی پاریس داشتم، از دنیا چه میخواستم؟
شاید آخر شب ها که کافه را تعطیل میکردم از کنار گل فروشی کنار کافه ام رد میشدم، کروسانِ شکلاتی ای که لای کاغذ کاهی پیچیده بودم را به پسرک گل فروش میدادم و یک شاخه لیلیوم نارنجی از سطل کهنه ی جلوی مغازه اش برمیداشتم.
در راه بازگشت به خانه، پسِ ذهنم سعی میکردم به خاطر بیاورم مشتری خوش خنده ی امروزم اهل کدام کشور بود؟ Iraq یا Iran ؟
و بعد در حالی که با تمام وجود عطر لیلیوم را نفس میکشیدم مثل کاراکتر های سریال های تینیجر آمریکایی حدس میزدم که Iraq احتمالا در قاره استرالیا و یا قاره ی مکزیک(!) واقع شده است.
فکر است دیگر، گاهی پر میکشد به امید یافتن ذره ای آرامش حتی شده در دنیایی نشدنی...
البته که بحث های فلسفی را من هم بلدم، این یکی اما کمی شیطنت آخر شب بود، امیدوارم که جدی گرفته نشود.
(البته آن قسمت عطر لیلیوم کمی فرق دارد...)
✍ریما نوشت
