سایهای رَوشن
رفتن به کانال در Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
گاهی انسان یکباره از اندوه پُر میشود، لبریز از رنج طوری که در رنجهای خود غرق میشود. زندگی را به کناری پرت میکند. و خودش یکسره با رنجها و بدبختیهایش میجنگد.
نمیدانم چرا همهی تاریخهای مهم را بلدم و چرا یکی نیست که تاریخ مهمی از من را به یاد داشته باشد.
Repost from گلبرگ های قلم
وقتی درد از چشم فراتر میرود
اشک در نگاه نمینشیند
بلکه در سکوتِ جان
بیصدا فریاد میزند…
و چه سخت است فهماندن دردی
که دیده نمیشود،
اما تمام وجود را میسوزاند.
#الناز_عاصی
@Gulbarghygalam
برای ساختن، باید سوخت. اما اگر درسی را که باید میآموختی، نیاموختی، بارها در کوره قرار خواهی گرفت و بارها خواهی سوخت.
-ث.
«شاید اگر یکبار برای رنجم ارزشی قائل میشدی امروز آنقدر با تو بیگانه نبودم.»
-لیلی.
فرق است میان نخواستن و نشدن. از یکجای به بعد، دیگر نخواستنها هم در جمع نشدنها میروند. خواستنها هم در جمع نشدنها میروند و بعد خودت هم جا میشوی در بین نشدن، نرفتن، نخواستن، ندیدن، نیامدن. نه، و نه، و نه! اطرافت همه چه نه میشوند و دیگر حتی دلت هم نمیآید که سوالی بپرسی؛ سوالی که میفهمی اولش یک نه است، یک نه بسیار بزرگ. دچار میشوی به کلمه نه و خودت هم شبیه یک نه میشوی. نمیروی، نمیخواهی، نمیتوانی، نمیشود. به همین خاطر، نههای زندگی اگر بزرگ شوند، بعدها در زیر سایه نه زندگی میکنی و حتی نمیفهمی که چه مینویسی.
تقدیر ما همیشه مانند یک نخ آویزان بود. همواره ترس گسسته شدن این نخ را در دل داشتیم و با وجود این، ادامه میدادیم. چه زندگی فلاکتبار و در عین حال امیدوار کنندهای!
شببخیر و امیدوارم وقتی زنگ خانهات به صدا درآمد خبری بدی نباشد. مخصوصاً خبر مرگ حیوانخانگی محبوبت.
Repost from گلبرگ های قلم
پنجشنبه
شاعریست که غزلش
در حزن گورستان تنهایی
پرسه می زند ...
#مهدی_زینی
@Gulbarghygalam
