سایهای رَوشن
رفتن به کانال در Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
اما دلم میخواهد یک دل سیر حرف بزنم، از کارهای که این تابستان میخواستم انجام بدهم اما نشد.
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیزنه غمگین شوم نه شاد
من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دل سوزی نسیم سرش را به باد داد
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خير شما رسیده به ما مرحمت زیاد
-فاضلنظری.
فکر کرد "حالا باید به چه فکر کنم؟ به هیچچیز باید به هیچچیز فکر نکنم". و فکر کرد "کاش این واقعاً یک خواب بود."
-پیرمرد و دریا.
-ارنست همینگوی.
حالا وقتش نیست که ببینی چه نداری. ببین با آنچه داری چه کار میتوانی بکنی.
-پیرمرد و دریا
-ارنست_همینگوی.
اما مردم همیشه دوست دارند نیمهی خوبت را ببینند؛ نیمهای که صادق است، نیمهای که مهربان است، نیمهای که بدیها را از یاد میبرد، و میبخشد. نیمهای صبور و نیمهای شاد و همیشه خندانات را. اما آن نیمهی زودجوش، عصبی، ناراحت و غمگینات را افراد کمی دوست دارند یا کلاً ندارند. این نیمهات خستهشان میکند، دلزدهشان میسازد و بسیار است از این حرفها...
اما من دوست دارم شبیه شیشهای باشم صاف که نیمهی روشنم در نیمهی تاریکم نمایان باشد. هرچند زشت، هرچند بارانخورده باشد نیمهی بیرونیام و لکهای بسیاری برداشته باشم. آنقدر زشتیهای هم که دارم معلوم شود. شاید هیچکس دلش نخواهد سمت من بیاید، چه خوب است آنزمان همانهای سراغم میآیند که مرا قلباً قبول دارند.
چند روزی است که هزار فکر به سرم هجوم میآورد، مانند امواج بزرگ دریا. تنها ایستادهام؛ گاهی آب از سرم میگذرد و گاهی روی آب میآیم. نمیدانم چه هست، اما قصد دارد مرا در خود حل کند.
یکجایی در کتاب "پیرمرد و دریا" است. میگوید: "اگر کسی حرفهای مرا با خودم بشنود، خیال میکند دیوانه هستم." بله، سانتیاگوی عزیز، من هم همینطور هستم.
