شاید کلئوپاترا 📑
رفتن به کانال در Telegram
374
مشترکین
-224 ساعت
-67 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
این پیامو خوندم و اولین چیزی که یادم اومد ، روابط عاشقانه و دوستی ها نبود...
این بود که شب یکسری امتحان ها ( من اکثرا شنبه امتحان دارم..) مینشستم تا ۲-۳ شب برای یکی از بچه ها برنامه مینوشتم که استرس نگیره!
جلسشو جمعه مینداختم که تحلیل ازمونش داغ باشه - که هماهنگ کردنش برای اون راحت تر باشه...
و کاشف به عمل اومدن تراز ۱۱ هزار ماز و رتبه ۳ رقمی... شده رتبه ۱۱۳ هزار کشوری :)
Repost from سِرتِرالین
داری با تمام وجودت تایپ میکنی
چشمات خیسه
دستات میلرزه
بعد یهو تصور میکنی
که طرف مقابلت اونور خط
اصلاً توی این فاز نیست
و داره خیار گاز میزنه و میخونه
این تصویر خیار و اشک
خلاصه ی وضعیت خیلی از ارتباطاتمونه
نوشتن از توی یه دنیای ملتهب
برای کسی که توی دنیای امن خودش
داره میانوعده میخوره
به نظرتون
این شکاف دیجیتال رو
چطوری میشه پر کرد؟
اصلاً میشه؟
#همینجوری
این قابی که میبینید
دفترش کادوی الهه
خودکارش کادوی مریم
برگه یادداشتا کادوی فاطمه
و حتی کیف اون گوشه کادوی شوهرمه🤣
از خودم فعلا فعلِ استفاده کردن رو دارم.
🎂
تولدت مبارک زیبا ترین
امیدوارم لحظه هات به خوشگلی خودت باشن.
ادمای اطرافت مثل وایب خودت نازنین باشن.
امیدوارم کلی شانس های کوچیک و بزرگ بیاری.
🦊⛺️🎁🧡
دانش اموز برگشته میگه دیشب ۳ شب پیام دادی- خسته ای نه؟
🌚 نه داداش - زن عنکبوتی ام فقط لباس اسپایدر ندارم
اومدن با تراز 8/000پزشکی و بینایی و پروتز و تغذیه زده.
بعد میگه: وقتی میگی مردود میشی منظورت منم؟ 🌚
وای جلسه قبلیم نه قبلتریم...
بهش میگم شما تا یکم اضافه تر از تایمتون هم جلسه داشتید من یک جلسه دیگه دارم..
میگه : کی تموم میشه؟ ۱۲ زنگ بزنم؟
گفتم کی دیگه نیمه شبه.
میگه خب کی اوکی ای؟
کوفت من چشام کاسه خون شده. کوفت.
