برای فردا.🌱
رفتن به کانال در Telegram
306
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26سپتامبر '26
سپتامبر '26
+7
در 1 کانالها
اوت '26
+64
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+290
در 10 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 24 سپتامبر | 0 | |||
| 23 سپتامبر | 0 | |||
| 22 سپتامبر | 0 | |||
| 21 سپتامبر | +1 | |||
| 20 سپتامبر | 0 | |||
| 19 سپتامبر | 0 | |||
| 18 سپتامبر | +1 | |||
| 17 سپتامبر | +2 | |||
| 16 سپتامبر | 0 | |||
| 15 سپتامبر | 0 | |||
| 14 سپتامبر | +1 | |||
| 13 سپتامبر | +1 | |||
| 12 سپتامبر | 0 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | 0 | |||
| 09 سپتامبر | 0 | |||
| 08 سپتامبر | 0 | |||
| 07 سپتامبر | +1 | |||
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
ما هممون داریم تلاش میکنیم؛
هر کدوممون به نوعی، به طریقی، به شیوهای داریم چنگ میزنیم که راکد نباشیم و امتدادِ خودِ ادامهدهندهمون باشیم.
هیچ کسی، مطلقاً هیچ کسی، با هیچ جایگاهی، حق اینو نداره که تلاشهای انسانِ دیگهای رو زیر سوال ببره!
ما هممون داریم تلاش میکنیم فقط جنسِ تلاشهامون متفاوته، یکیمون چنگ زدیم به درس، یکیمون چنگ زدیم به کار، یکیمون چنگ زدیم به زندگی!
باید به قدری مراقب واژههایی که در مقابل دیگران به کار میگیریم باشیم که مشت هیچ کسی باز نشه و سقوط کنه به قعرِ چاه ناامیدی، عزیزم اگه بقیه نگفتن من بهت میگم که تلاشهات چقدر بوسیدنی و ستودنیه، مخصوصاً اگه به عنوانِ یک زن داری تو جامعه تلاش میکنی که راکد نباشی.🫂💕
| 2 | بله عزیزم، هیچ کس به قدری برام مهم نیست که بتونه لذتِ بهرهمندی از اولین روز پاییز و طعم قهوهی پاییزی و خرید کتاب جدید رو ازم بگیره.🎀🍁 | 62 |
| 3 | دیروز یه آدمِ ۴۰ ساله خیلی بیدلیل تصمیم گرفت رزومه خودشو با رزومه من مقایسه کنه و تمام تلاشهای منو زیر سوال ببره!
نشسته بودم داشتم غصه میخوردم که یهو به خودم گفتم به خودت بیا زن، اینجوری نگاش کن که یه آدمِ ۴۰ ساله توعه ۲۸ ساله رو رقیب خودش دیده که وارد بُعد مقایسش شدی، اون با این کارش بیشتر خودشو زیر سوال برده تا تو رو.
در نتیجه رفتم خیلی محترمانه نوشتم تلاشهای شما برای جمعآوری این رزومه درخشان برای من ستودنیه، ضمنِ اینکه این رزومه حاصل تلاشِ یک و نیم سالهی منه، از اونجایی که شما فرصت بیشتری نسبت به من داشتین، من میرم ۶ سالِ دیگه تلاش میکنم تا مقایسه عادلانهتری صورت بگیره.🎀 | 62 |
| 4 | چون امروز حتی خریدهای یک مهر هم نتونست خوشحالم کنه! | 105 |
| 5 | بیایین آهنگای گریهدارتونو بفرستین اینجا دور هم گوش بدیم گریه کنیم. | 107 |
| 6 | من نمیدونم اصلاً چرا ما تو یخچالمون شیربادام! داشتیم و چرا تر که من ریختمش تو قهوه امروزم، ولی به هرحال اصلاً خوشمزه نشد و شما هرچیزی امتحان نکنید! | 123 |
| 7 | آدم میتونه همزمان نتونه!
مثلاً همین من، در حالی که دیروز صبحش برای اولین بار به عنوانِ دانشجو پامو تو همون دانشگاهِ همیشگی گذاشتم و ظهر کار کردم و عصر هم رفتم قردادکاری جدیدمو امضا کردم، و تو طول روز تونستم همزمان از پسِ چندین نقش به عنوان یه دخترِ مستقل و قوی بربیام، شبش یهو نتونستم، انقدی نتونستم که از وسطِ خیابون برگشتم تو خونه، و همونجا جلوی در ورودی نشستم کفِ زمین و تا میتونستم گریه کردم!
این یعنی من ضعیفم؟! نه.
یعنی من خیلی قویم؟! بازم نه.
فقط بعضی وقتا میتونم و بعضی وقتا هم اصلاً نمیتونم که از پسِ انسان بودن بربیام، همینقدر ساده. | 127 |
| 8 | نشونهی اصلی اومدن پاییز نه سرد شدن هواست، نه زرد شدن برگا، نشونهی اصلیش مریض شدن منههه!
(تقریباً هیچ آخر شهریوری رو سالم نیستم) | 140 |
| 9 | از دفتر نشریه، یه تعداد از کتابم رو برام ارسال کردن، همینجوری که داشتم به این فکر میکردم که الان میخوام با این همه جلد از کتابم چیکار کنم، یه جرقه تو ذهنم زد و رفتم سراغ ویژن بردم، دو سال پیش که داشتم میساختمش درباره تک تک جزئیاتش به ثمین توضیح داده بودم، تو ویسم بهش گفته بودم ثمین این منم که تکیه دادم به کتابایی که بعد از دوسال تلاش بلاخره چاپ شده، در ادامه گفتم اینکه اصلاً این همه جلد از کتاب پیش من چیکار میکنه رو نمیدونم، فقط میخوام یه نشونه از این باشه که زحمتم نتیجه داده و من چند جلد از کتابم رو دارم! =))
عه، زندگی چقدر جالبناکه، من الان چند جلد از کتابم رو دارم که هنوز تصمیم نگرفتم باهاشون چیکار کنم، فقط گذاشتم تو قفسهای که جلوی تختمه، که هی نگاش کنم و یادم بیاد زحمتها بلاخره نتیجه میدن. | 194 |
| 10 | اتفاقاً بذار بشکننت عزیزم، فداسرمون اگه تیکه پاره شدیم، هی بکوب و از نو بساز ویرونههای وجودت رو، تهش با همیناست که من بودنمون معنی پیدا میکنه دیگه مگه نه؟!
ما که نمیخواییم یه نسخه تکراری از حضور بقیه آدما باشیم. | 211 |
| 11 | من از حضور آدم حسابیهای دورم واقعاً شانس آوردم، دو تا قهوه گرفتم، رفتم دانشگاهِ پسرعمم، انقدی باهم حرفای خواهر بردارانه زدیم، انقدی منو از مسیری که دارم میرم و هدفام مطمئنتر کرد و انقدی حس خفن بودن بهم داد که بغضی که موقع رفتن داشتم تبدیل شد به رقص موقع برگشت، انقدی حرف زدیم و حرف زدیم که آخرش در دانشگاهم بستیم و زدیم بیرون. | 269 |
| 12 | برام پروانه میاری، میگی اینو ببین چه قشنگه، دیدمش یاد تو افتادم…
غصه خوردن منو میبینی، میری برام یه برگ پاییزی میاری، میگی صدف ببین چقدر قشنگه، داره پاییز میشهها، بیا اینو بدمش به تو.
بابا تو چقدر مراقبت کردن از روح منو بلدی، تو چقدر مردی بابا؛ بابا من خیلی دوست دارم، به اندازه تمام لحظههایی که خیره میشی تو چشام تا ببینی غمی تو دلم نیست، به اندازه تک تک لحظههایی که نازمو میکشی، به اندازه لحظههایی که بهم میگی نمیدونی چقدر تو این دنیای بیاعتبار، وجود تو باعث افتخار منه.
بابا من دقیقاً به اندازه اون لحظهای دوست دارم که به خاطر کار نیم ساعتهی من، منو بردی تا تهران، و این من بودم که داشتم از گرما غر میزدم ولی تو با شوخی نازمو میکشیدی و منو میبردی جلوی کولر و میرفتی برام اب یخ دار پیدا کنی که من تحمل کنم اون لحظه رو.
بابا تو اتفاقاً منو پرتوقع کردی، پرتوقع تو مراقبت از روحی مثل روح من، پرتوقع تو توجه، پرتوقع تو دوست داشتنها، چون بهم یاد دادی یه مرد واقعی چجوری باید با آدم رفتار کنه، تو خیلی مردی بابا، سایت مستدام.🫂✨ | 239 |
| 13 | بین شلوغیهام هر چند ساعت یه بار یادم میفته که آدم عزیز زندگیم بعد از مدتها برگشته ایران، درسته هنوز ازم دوره، ولی بازم ایرانه، یه بار از اول ذوق میکنم و دوباره به زندگیِ جالبم ادامه میدم.🥹🫂💕 | 207 |
| 14 | برق رفته بود و من بعد از شونصد و بیست و پنج ساعت تونستم به طور مداوم پیامهای تلگرامم رو چک کنم، جمله اول هیچ ربطی به ادامهی روند نداشت ولی خب بازم تاکید میکنم روی این جمله که این روزا داره به سرعت برق و باد و در عین حال بسیار شلوغ میگذره!
از یک مهر هم که دانشگاههام و کار جدیدم قراره به کارهای این روزام اضافه بشه، اما خوبیش میدونین به چیه؟! به اینکه از یک مهر پاییزه.🎀✨ | 253 |
| 15 | در نهایت که بله، این زندگی خوشحالم میکنه، همین زندگی که لحظه به لحظهاش وصل شده به تلاش، زندگی که دغدغهمندم میکنه، زندگی که مجبورم میکنه حتی اگه ساعت دو شب خوابیده باشم، ساعت ۶ صبح با کلی غر بیدار بشم و روزمو ادامه بدم، و در نهایت آخر شب بگم آخیش، امروزم راکد نبودم.✨ | 481 |
| 16 | این وسط خیلی بیشتر از قبل سعی میکنم از منطقه امنم بیرون بیام، بیشتر سعی میکنم ببینم، حس کنم، زندگی کنم! | 249 |
| 17 | این وسط خیلی بیشتر از قبل سعی میکنم از منطقه امنم بیرون بیام، بیشتر سعی میکنم ببینم، حس کنم، زندگی کنم! | 1 |
| 18 | این روزها، کار میکنم، کارِ زیاد!
این وسط میرم کلاس و میام و بازم کار میکنم، خسته میشم؟ بله.
اما میزانِ خستگیش کمتر از لحظههاییه که راکد بودم، خستگیش میچسبه به جونِ آدم.
مخصوصاً وقتی هانیه میاد و با ذوق بهم میگه چقدر کارفرما از کارمون راضی بوده، کل خستگی جاشو میده به شادیِ بعد از گل!✨ | 219 |
| 19 | این روزها، کار میکنم، کارِ زیاد!
این وسط میرم کلاس و میام و بازم کار میکنم، خسته میشم؟ بله.
اما میزانِ خستگیش کمتر از لحظههاییه که راکد بودم، خستگیش میچسبه به جونِ آدم.
مخصوصاً وقتی هانیه میاد و با ذوق بهم میگه چقدر کارفرما از کارمون راضی بوده، کل خستگی جاشو میده به شادیِ بعد از گل!✨ | 1 |
| 20 | این روزها، کار میکنم، کارِ زیاد!
این وسط میرم کلاس و میام و بازم کار میکنم، خسته میشم؟ بله.
اما میزانِ خستگیش کمتر از لحظههاییه که راکد بودم، خستگیش میچسبه به جونِ آدم.
مخصوصاً وقتی هانیه میاد و با ذوق بهم میگه چقدر کارفرما از کارمون راضی بوده، کل خستگی جاشو میده به شادیِ بعد از گل!✨ | 1 |
