fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

رفتن به کانال در Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
212
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
You know nothing, Jon Snow.
You know nothing, Jon Snow.

دیگه نمی‌خوام آدما رو درک کنم، می‌خوام همش ناراحت بشم و غر بزنم و گیر الکی بدم. شاید این‌طوری یاد بگیرن چطور باهام رفتار کنن.

«مَن لَم يَنشَط لِحَديثِكَ، فَارفَع عَنهُ مُؤنَةَ الاِستِماعِ مِنكَ.»
اگر کسی برای شنیدن سخن تو اشتیاقی ندارد، او را از زحمت گوش دادن معاف کن. منسوب به حضرت علی‌(ع)

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند!

انقد یه گوله‌برف کوچیک رو تو سرم بزرگ می‌کنم که بهمن می‌شه و منو تو خودش می‌بلعه.

به سر می‌دوم رو به خانه‌ی تو که شاید بیابم نشانه‌ی تو فتاده ز پا خسته آمده‌ام که سر بگذارم به شانه‌ی تو...

چون گنجور بالا نمیاد می‌تونید از این بات برای جستجوی شعر و نثر استفاده کنید. @SherBot

خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم به حال ما نظری کن که ما خراب توایم سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا که سال‌هاست که در حسرت جواب توایم چه حد آن که توانیم هم عنان تو شد؟ همین سعادت ما بس که: در رکاب توایم عتاب تو کشد و ناز تو هلاک کند هلاک ناز تو و کشته عتاب توایم عجب نباشد اگر از لبت بکام رسیم که مست باده نازی و ما کباب توایم ز مهر روی تو داریم داغ‌ها بر دل ستاره سوخته از تاب آفتاب توایم من و هلالی ازین در بهیچ جا نرویم چرا که همچو سگان بسته طناب توایم (هلالی جغتایی) - غزلیات - شمارهٔ ۲۸۰

ای شاهد قدسی که کشَد بند نقابت؟ وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت؟ خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کآغوش که شد منزل آسایش و خوابت؟ درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت تیری که زدی بر دلم از غمزه، خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای صوابت هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی پیداست نگارا که بلند است جنابت دور است سر آب از این بادیه، هش دار تا غول بیابان نفریبد به سرابت تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یا رب مکُناد آفت ایام خرابت حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت (حافظ) - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۵

بهمن شد، چه بهمنی.

پیشرو جان خوش به حالت که زندگیت شده عین فیلمای چارلی چاپلین، زندگی من شده عین فیلمای ایرج ملکی.

تشابه این سه تا صحنه جالب بود. برای راب، عشق مرگ وظیفه بود و برای جان، وظیفه مرگ عشق.
تشابه این سه تا صحنه جالب بود. برای راب، عشق مرگ وظیفه بود و برای جان، وظیفه مرگ عشق.

photo content

می‌دانی وطن چیست صفیه خانم؟ وطن یعنی همه‌ی این‌ها نباید اتفاق می‌افتاد. -غسان کنفانی

موضع من وطن است، چه به نام چه به ننگ.

منداز کعبتین دغل در بساط حسن در نرد عشق برد حریفی که باخت پاک

photo content

+1
4_5850704123917240323.mp36.36 MB

دلم می‌خواد برم سیبری یه کلبه بسازم، ماهیگیری کنم، آتیش درست کنم و فقط از همون دو سه نفری که اونجا باهامن خبر داشته باشم. نه اینترنتی، نه خبری، نه خاورمیانه‌ای، نه نفتی...

وقتی از که‌های زیادی توی جملاتم استفاده می‌کنم، با خودم می‌گم: «وای بسه، حرف اضافه موقوف!» ولی که می‌گه: «من حرف اضافه نیستم، ولم کن.»