سُرَنْجْ🍊
الذهاب إلى القناة على Telegram
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
212
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
212
دیگه نمیخوام آدما رو درک کنم، میخوام همش ناراحت بشم و غر بزنم و گیر الکی بدم. شاید اینطوری یاد بگیرن چطور باهام رفتار کنن.
212
«مَن لَم يَنشَط لِحَديثِكَ، فَارفَع عَنهُ مُؤنَةَ الاِستِماعِ مِنكَ.»
اگر کسی برای شنیدن سخن تو اشتیاقی ندارد، او را از زحمت گوش دادن معاف کن. منسوب به حضرت علی(ع)
212
به سر میدوم رو به خانهی تو
که شاید بیابم نشانهی تو
فتاده ز پا خسته آمدهام
که سر بگذارم به شانهی تو...
212
خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
به حال ما نظری کن که ما خراب توایم
سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا
که سالهاست که در حسرت جواب توایم
چه حد آن که توانیم هم عنان تو شد؟
همین سعادت ما بس که: در رکاب توایم
عتاب تو کشد و ناز تو هلاک کند
هلاک ناز تو و کشته عتاب توایم
عجب نباشد اگر از لبت بکام رسیم
که مست باده نازی و ما کباب توایم
ز مهر روی تو داریم داغها بر دل
ستاره سوخته از تاب آفتاب توایم
من و هلالی ازین در بهیچ جا نرویم
چرا که همچو سگان بسته طناب توایم
(هلالی جغتایی)
- غزلیات
- شمارهٔ ۲۸۰
212
ای شاهد قدسی که کشَد بند نقابت؟
وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوش که شد منزل آسایش و خوابت؟
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه، خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه، هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکُناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
(حافظ)
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۵
212
پیشرو جان خوش به حالت که زندگیت شده عین فیلمای چارلی چاپلین، زندگی من شده عین فیلمای ایرج ملکی.
212
دلم میخواد برم سیبری یه کلبه بسازم، ماهیگیری کنم، آتیش درست کنم و فقط از همون دو سه نفری که اونجا باهامن خبر داشته باشم. نه اینترنتی، نه خبری، نه خاورمیانهای، نه نفتی...
212
وقتی از کههای زیادی توی جملاتم استفاده میکنم، با خودم میگم: «وای بسه، حرف اضافه موقوف!» ولی که میگه: «من حرف اضافه نیستم، ولم کن.»
