fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

رفتن به کانال در Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
212
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
آدمه دیگه، فکر می‌کنه هیچی واسش مهم نیست اما یهو دلش می‌خواد یکیو داشته باشه که نگرانش بشه.

دست انسان چهار روزه.😭
دست انسان چهار روزه.😭

سس‌خرسی چرا خسته نمی‌شه؟

وقتی مردم برای اعتراض و گرفتن حق خودشان به سوی تو آمدند، نظامیانت را مرخص کن تا مبادا مردم با دیدن آن‌ها بترسند و به لکنت زبان بیفتند. من بارها از پیامبر شنیدم که هیچ جامعه‌ای مورد ستایش و پاک نخواهد شد مگر آن‌که مردمانش بدون ترس حق خود را مطالبه کنند. [نامه ۵۳ نهج‌البلاغه]

این آخرین نبرده بهرام‌شاه غزنوی برمی‌گرده.

می‌ترسُم از این کشور خوسیده‌ی خوشبخت...

به قول دشمن پیمان دوست بشکستی ببین که از که بریدی و با که پیوستی! -سعدی

بارالها، لطفا پیش از آن‌که پیر و زمین گیر شوم مرا بمیران.

گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوخت جورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت گر دلی از غمزهٔ دلدار باری برد برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی گر میانِ همنشینان ناسزایی رفت رفت عیبِ حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت رفت

آخ که دیگه فرنگیس...

رفتم برای خودم نرگس خریدم بلکه با خودم آشتی کنم.
رفتم برای خودم نرگس خریدم بلکه با خودم آشتی کنم.

دیشب به دوستم که دانشگاه ایلامه گفتم اگر چهل تا تست بیشتر زده بودی امتحانای شما هم به تعویق افتاده بود.

Repost from N/a
چرا هربار که میریم نمیدونیم کی برمیگردیم؟ اصلا برمیگردیم؟

وضعیت:
وضعیت:

تب‌خال پشت تب‌خال.

می‌خوام مثل سعدی بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم

دراماکویین‌ترین آدمی که در اطرافم می‌شناسم خودمم. از کاه کوه می‌سازم.

photo content

کاش یکی پاشه یه چایی دم کنه‌

یک دختر خوشگل داشت تو راهروی خوابگاه پشت تلفن به دوست پسرش التماس می‌کرد که تورو خدا منو ببخش و بیا ده دیقه ببینمت. حالا باور کن یه لبوبو پشت تلفنه‌. ولش کن بره گورشو گم کنه.