fa
Feedback
اُتاق‌ِفکروخیآل↻

اُتاق‌ِفکروخیآل↻

رفتن به کانال در Telegram

بگیر، پُلیورِ‌ سبز‌ ام برای‌ِ تو.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
522
مشترکین
+124 ساعت
-57 روز
-3830 روز
آرشیو پست ها
موی ِول تویِ بادو باد، تو مویِ ولم.

من ترکش کل این جنگ ها تو شونمه من لای همین آهنگ ها خونمه من شعر نمیگم، من شعر میشم این موسیقی واسه من عین بودنه

من عاشقِ چشماتم، ماتم، ماتم، ماتم.

Repost from N/a
بی تو غیر‌قابل تحملم از خودم به تو پناه می‌برم

Repost from N/a
صبر؟ صبر.

Repost from N/a
تو تنها پیروزی دوران حیات منی. احمد شاملو
تو تنها پیروزی دوران حیات منی. احمد شاملو

sticker.webp0.17 KB

Repost from N/a
انالله و انا الیه راجعون

Repost from N/a
و اغاز سال تحصیلی را تبریک مونمایم 😂

پاییز عزیزم، من برای اومدنت خیلی صبر کردم. لطفاً پر از روزهای بارونی و اتفاق‌های خوب باش.

Repost from N/a
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی، لای یک کتاب بگذار. این ملت کتاب نمیخوانند.

Repost from ничего
زخمِ زردِ زمان، زیر زبانِ زادن می‌لولد؛ زهر، زودتر از زبان می‌رسد و زخم، زودتر از زاده‌شدن. زلف‌ها، زوزه‌ی پیچیده‌ی شب‌اند بر گردنِ گردابی که خویش را می‌بلعد؛ گیسو، گره‌خورده‌ به گورِ گناهی‌ که صاحبش را به یاد نمی‌آورد. نطفه‌ای نرم و نامرئی، زیر ناخنِ نوازش جا خوش کرده؛ هر لمس، اندکی خون به رگ‌های خاموشش می‌دواند. دهان باز می‌شود؛ نه سخنی، که چیزی بی‌نام فرو می‌ریزد؛ بی‌شکل، بی‌صدا، با بویی آشنا از جایی که نباید به خاطر آورد. لب‌ها، لاغر و لرزان، لای لایه‌های لزجِ لذت له می‌شوند؛ لذتی دیررس، با مزه‌ی آهنِ مانده بر زبان. زبان، لالِ لجوج، میان دندان‌ها می‌لولد و حرفِ حرام را چنان زیر دندان می‌فشارد که طعمِ خون می‌گیرد. شیشه ترک برداشته؛ مایع بالا آمده؛ بوی تندِ چیزی که هنوز رخ نداده، در هوای راکد مانده و تار مویی، بی‌دست و بی‌باد، آرام بر لب می‌چسبد.

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع.

ناناعت:).

فک میکنم ۱۲همی شدنم باعث شه یکم خیلی کمتر بیام دیگه اینجا پیشتون.

‏اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

Repost from "آبـان"
فعلا پوست لبمو میکَنم و پامو تکون میدم، تا ببینم چی میشه.

هی بدبخت بیچاره فردا مدرسه داری، خودتو جمع جور کن.👩‍🦯

Repost from جیبِ دل.
و گاهی از تواضع بی جای‌ خود پیشمانم، که احترام به هر حقیری نباید کرد.