اُتاقِفکروخیآل↻
Open in Telegram
بگیر، پُلیورِ سبز ام برایِ تو.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
522
Subscribers
+124 hours
-57 days
-3830 days
Posts Archive
من ترکش کل این جنگ ها تو شونمه
من لای همین آهنگ ها خونمه
من شعر نمیگم، من شعر میشم
این موسیقی واسه من عین بودنهپاییز عزیزم،
من برای اومدنت خیلی صبر کردم.
لطفاً پر از روزهای بارونی و
اتفاقهای خوب باش.
Repost from N/a
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی،
لای یک کتاب بگذار.
این ملت کتاب نمیخوانند.
Repost from ничего
زخمِ زردِ زمان، زیر زبانِ زادن میلولد؛ زهر، زودتر از زبان میرسد و زخم، زودتر از زادهشدن. زلفها، زوزهی پیچیدهی شباند بر گردنِ گردابی که خویش را میبلعد؛ گیسو، گرهخورده به گورِ گناهی که صاحبش را به یاد نمیآورد. نطفهای نرم و نامرئی، زیر ناخنِ نوازش جا خوش کرده؛ هر لمس، اندکی خون به رگهای خاموشش میدواند. دهان باز میشود؛ نه سخنی، که چیزی بینام فرو میریزد؛ بیشکل، بیصدا، با بویی آشنا از جایی که نباید به خاطر آورد. لبها، لاغر و لرزان، لای لایههای لزجِ لذت له میشوند؛ لذتی دیررس، با مزهی آهنِ مانده بر زبان. زبان، لالِ لجوج، میان دندانها میلولد و حرفِ حرام را چنان زیر دندان میفشارد که طعمِ خون میگیرد. شیشه ترک برداشته؛ مایع بالا آمده؛ بوی تندِ چیزی که هنوز رخ نداده، در هوای راکد مانده و تار مویی، بیدست و بیباد، آرام بر لب میچسبد.
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم
در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم
که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
