•/𝙈𝙮 𝙙𝙧𝙚𝙖𝙢/•
رفتن به کانال در Telegram
Start: 1404/05/19 End:?
نمایش بیشترإيران174 450دسته بندی مشخص نشده است
523
مشترکین
+824 ساعت
+207 روز
+3230 روز
آرشیو پست ها
522
Repost from N/a
+1
وقتی هنوز کسی نمیدونست منیفست چیه، من توی این دفتر داشتم منیفست میکردم، بدون اینکه حتی خودم بدونم اسم این روش دعا کردن منیفسته..
امسال تازه فهمیدم اسم خاصی داره و جالبتر اینکه واقعاً جواب میده:>
از نظر من بهترین روش دعا کردن، منیفسته چون خودم بهترین نتیجه هارو ازش گرفتم✨. . . 𝙂𝙤𝙡𝙙𝙚𝙣𝘿𝙞𝙫𝙖 ⋆
522
Repost from 𝘚𝘦𝘭𝘦𝘯𝘦. (𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸 𝘦𝘳𝘢🌑🪽)
+1
این روزها زندگی برایم چهرهای غریبه پیدا کرده؛ انگار چیزی در سکوتِ روزها تغییر کرده و من میان آن خودم را گم کردهام.هر صبح با سنگینیِ افکاری بیدار میشوم که تا شب، ذرهذره از آرامشم میکاهند؛و هر شب، با ذهنی خستهتر از روز قبل به خواب پناه میبرم.بیش از همیشه از آدمها فاصله گرفتهام.
سکوت، کمکم جای تمام حرفهایی را گرفته که دیگر توان گفتنشان را ندارم. درونم شبیه میدان جنگیست که هر روز دوباره آغاز میشود؛ من ماندهام و لشکری از غم، خاطرات، ترسها و فکرهایی که نمیدانم چگونه خاموششان کنم.با این حال، عجیبترین قسمت ماجرا این است که هنوز دارم زندگی را تا آخرین توانم زندگی میکنم؛ هنوز برای رؤیاهایم میجنگم، حتی وقتی خودم از شدت خستگی نمیدانم برای چه هنوز نفس می کشم. گاهی ذهنم آنقدر از این همه سنگینی خسته میشود که فقط آرزو میکند همهچیز برای همیشه خاموش شود؛ نه دیگر فکری، نه انتظاری، نه جنگی.
اما من هنوز اینجا هستم؛ میان تمام این آشوب، میان تمام سکوتها و شبهای طولانی.و من باز هم مجبورم صبر کنم
شاید تمام کاری که از دستم برمیآید همین باشد؛ عبور از امشب، تا رسیدن به شبی که ماه، کمی روشنتر از همیشه بتابد.
522
Repost from N/a
در انتظارِ نیستی...
و اگر در نهایت، هر چیزی به نیستی ختم شود، پس رنج و درد برای چیست؟ آیا تمام کارهایی که از دلِ صبح تا سیاهیِ شب انجام میدهیم و ذرهذرهی وجودمان را درگیر تنشها و دغدغهها میکنیم، همگی بیهودهاند؟ پس دویدن با تمام توان به چه معناست، درحالیکه در انتهای این مسیر، چیزی جز نیستی انتظارمان را نمیکشد؟ آری، ما بیآنکه بدانیم، دست در دستِ زندگی نهادهایم و پابهپای او در این دنیا قدم برمیداریم؛ گویی آن را بهخوبی میشناسیم. اما در نهایت، تمام این شناخت، تظاهر به دانستن است؛ چراکه ما هنوز از حقیقتِ این دنیا چیزی نمیدانیم. و در گوشهای از ذهنمان، گویی تمام لحظات حالتی سورئال دارند؛ چراکه در نهایت، پرسشهایمان، یکبهیک، محکوم به آناند که برای همیشه زیر غبارِ فراموشی مدفون شوند؛ پرسشهایی که شاید هرگز پاسخی نیابند و پیش از آنکه پاسخی برایشان پیدا شود، بارها به اشتباه مورد قضاوت قرار گیرند.
🕯🎹
522
Repost from N/a
اکتبر امسال هم رسید و من گمان میکردم باز هم مثل هر سال میگذرد.
عاشق شدن در اکتبر برایم دور از ذهن بود تا آنکه ناگهان تو را دیدم نور من ، تو نوری بودی که در اینکه اکتبر به من تابید و به من نشان داد هنوز هم میتوان به عشق و آدم درست ایمان داشت :))
از داشتنت بسیار خوشحالم و ممنونم که عاشق شدن در اکتبر را به من هدیه دادی نور زیبای من.....
پسری برخاسته از سایه ها / برای تو نور من در اکتبری که برای ما بود / 1405.08.08/ 2026.10.30
522
Repost from N/a
حس میکنم رفتم دم صرافی جیب بری
ولی همکارام از قبل جیب هرفم رو زدن و برا من فقط یه هزارتومنی مونده
