•/𝙈𝙮 𝙙𝙧𝙚𝙖𝙢/•
前往频道在 Telegram
Start: 1404/05/19 End:?
显示更多伊朗124 973未指定类别
535
订阅者
+824 小时
+207 天
+4730 天
帖子存档
535
Repost from سنپترزبورگ؛
پس از سالها، آینهی خاکگرفتهی کنار انباری را بیرون میآورم؛
همان آینهی قدیمی که سالهاست کسی سراغش را نگرفته.
گردِ نشسته بر شیشه را با گوشهی پیراهنم پاک میکنم و ناگهان، انگار درِ اتاقی از سالهای دور باز میشود؛
دخترکی را میبینم که جلوی همین آینه موهایش را مرتب میکرد، لباسهایش را عوض میکرد، برای خودش میچرخید و بیدلیل میخندید.
گاهی هم روبهروی آینه میایستاد و مدتها به چشمهای خودش نگاه میکرد؛
چشم در چشمِ خودش.
چقدر زود گذشت...
دوباره دستمال را روی شیشه میکشم.
یک بار، دوبار، آنقدر که دیگر اثری از غبار نمیماند.
اما تصویر من پیدا نمیشود.
آینه تمیز است،
اتاق روشن است،
پنجره باز است،
اما من...
انگار سالهاست از قابِ خودم بیرون رفتهام.
شاید آدم، یک روز صبح بیدار میشود و میبیند چیزی از خودش را جا گذاشته؛
نه میداند کجا، نه میداند چه وقت.
فقط دیگر مثل سابق جلوی آینه نمیایستد.
دیگر برای خودش موهایش را مرتب نمیکند.
دیگر آنقدر به چشمهایش خیره نمیشود.
دیگر نمیپرسد: «امروز چطورم؟»
فقط نگاهی کوتاه میاندازد و رد میشود.
دوباره به آینه نگاه میکنم.
دلم برای آن دختر تنگ شده؛
برای دختری که هنوز نمیدانست بعضی فصلها قرار نیست زود تمام شوند.
انگشتهایم را روی شیشه میگذارم، درست جایی که باید صورتم باشد.
شاید اگر کمی بیشتر صبر کنم، برگردد.
شاید هنوز جایی میان این همه سال،
میان لباسهای قدیمی، عکسهای رنگپریده و بوی خاکِ انباری،
خودم را جا گذاشته باشم.
آینه را آرام سر جایش میگذارم.
این بار اما دوباره رویش پارچه نمیاندازم.
میخواهم بماند.
برای روزی که دوباره روبهرویش بایستم
و کسی را که مدتهاست دنبالش میگردم،
پیدا کنم.
شاید آن روز،
چشمهایم دوباره چشمهای خودم را بشناسند.
من ایمان دارم که روزی سبز میشوم... روزی دوباره تمام این اندوه ها تمام میشود... روزی دوباره میخندم و روزی بابت تمام این صبر ها از خودم تشکر میکنم.
و من،
بعد از تمام این سالها،
آرام به خودم بگویم:
«بالاخره برگشتی.»
مهسا.
535
Repost from N/a
تو خونهی منی؛
پس بدون، من هرچقدرم ازت دور بشم، بازم به خودت برمیگردم؛ چون درست وقتی که فکر میکردم به این دنیا و آدماش تعلقی ندارم، تو بودی که به حریم قلبم نزدیک شدی و تکه شکسته های قلبمو بوسیدی؛ وقتی فکر میکردم آخرین نفرِ هر آدمم بهم عشق دادی و گفتی دنیای تو منم؛ شک ندارم روحِ من و تو بهم گره خورده پس بذار زمونه هرچقدر میخواد کشش بده؛
قلب من تا همیشه برای آدم اَمنِش میمونه بهت قول میدم.
535
Repost from N/a
+3
🍄 Fanora = جادوی قارچِ امید
در افسانههای استلورا، قارچهای فانورا نگهبانانِ امیدند؛
موجودات کوچکی که در دل تاریکی میرویند و باور دارند حتی وقتی هیچ نوری نیست، زندگی هنوز راهی برای ادامه دادن پیدا میکند. 🌱✨
قارچهای دور تا دور فانورا = نماد امیدهایی هستند که آرام و بیصدا در دل تاریکی میرویند و دوباره زندگی را به جریان میاندازند. 🍄 مفهوم نماد و رنگها: رنگ قرمزِ قارچها: نماد نیروی زندگی، شجاعت و قلبیست که هنوز برای ادامه دادن میتپد. ❤️🍄 لکه های سفید: تکههای کوچک نور و امیدند؛ مثل ستارههایی که حتی در تاریکی هم خاموش نمیشوند. ✨ ساقههای قارچ: نماد استواری و ریشه داشتناند؛ یادآور اینکه برای رسیدن به نور، اول باید محکم در مسیر خودت بایستی. 🌱 نخ سبزِ : نماد زندگی، رویش و شروع دوباره است؛ رنگی که با دست خودم ساخته شده تا بخشی از جادوی دستساز فانورا را در خودش نگه دارد. 🌿 گرههای نخ: هر گره، یک آرزو را در خودش نگه داشته؛ آرزوهایی که منتظرند روزی از دل تاریکی جوانه بزنند. 🧶✨ (فانورا تکهای از جادوی جنگل برای کسانی که هنوز باور دارند امید، حتی از دل تاریکی هم میروید). دستساز | تکنسخه 200T
535
Repost from والدن 🪴
+ تو زنده ای
- پس چرا نمیتونم حسش کنم؟
+ چون تمام عمرت رو صرف این کردی که دنبال زندگی بگردی. در حالی که خود تو زندگی هستی! زندگی درون توست. فقط باید بهش گوش بدی.
داره بهت میگه: بذار زندگی کنم.
#fav
