fa
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

رفتن به کانال در Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
174
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
-3230 روز
آرشیو پست ها
«خنده‌هاش شبیه روزایِ قشنگ قدیمه که دیگه تکرار نمیشن...»

دوست داشتن آخرین داشته‌ی آدمی‌ست...

تا زمانی که فکر میکنید همیشه گزینه بهتری هست،هم تو روابطتون گند میزنید هم آدما رو حیف میکنید.🚶🏻‍♀

جهانم خالیست زمستان در حوالی زندگی ام پرسه می‌زند، حتی زمستان هم امید بر بهار دارد؛ اما چه میشود که انسان غرق در زمستانی باشد که امیدی نداشته باشد... در سردی زمستانم تنها شما شعله گرم آتشم بودی چه شد که این شعله خاموش شد به گمانم این خاموشی نیستی، نیست. وجودم دمی از این میزند که نقطه اتصال من به گرما شعله حضور شما نیست.. اینکه نگاه را به یک نقطه دوخته باشی و فارغ از نور وجود الهی باشی نقطه اوجی در آن نیست، فقط متوقف شده ای و انگار که یخبندان زمستان را مضحکه ای بیش نمی بینی اینکه تو فارغ از چیزی باشی که در آن هستی خود نیستن است.. شهادتت بابی گشوده تا بهار را طلب کنیم، وگرنه در سردی زمستان ما حرکتی نبود؛... #هستم

یه متنی هست اون اوایل نبودن نوشتم

چقدر من با اینجا غریبم

چه غباری...

یقیناً کل خیر...

ناز پروردِ تَنَعُّم نَبَرَد راه به دوست عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد؛

...🚶🏻‍♀
...🚶🏻‍♀

من‌مهاجرم؛ رویایی‌به‌رویای‌دیگر!

شبیه بغضِ نوزادی که ساعت‌هاست می‌گرید پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی‌فهمد؛

می‌اندیشم به آرامش به خوابی خوش‌ درون خاک جهان ای بختک بی انتها! دست از سرم بردار؛

به هم شبیه به هم مبتلا به هم محتاج..

فکری برای وضع بد این گدا کنید باشد قبول من بدم اما دعا کنید؛ هر کار می‌کنم دلم احیا نمی‌شود قرآن به نیت من بیچاره واکنید؛ بی‌دردی‌ است دردِ من در به در شده بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید؛ برگشته‌ام به سوی شما ایها العزیز در خیمه‌گاه خویش مرا نیز جا کنید؛ بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟ قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید؛ در پشت خانه‌ تو نشستن مرا بس است اصلاً که گفته حاجت من را روا کنید؟!

او بدون چیزی زیباست...

غیـرت نگذارد که بگویم که مرا کشت! تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است؛

آنکس که به جستجوی آزادی است... در اطراف خانه ی من آنکس که به دیوار فکر می کند،آزاد است! آنکس که به پنجره... غمگین! و آنکس که به جستجوی آزادی است، میان چاردیواری نشسته می ایستد... چند قدم راه می رود! نشسته... می ایستد چند قدم راه می رود! نشسته... می ایستد... چند قدم راه می رود! نشسته می ایستد... چند قدم راه می رود! نشسته... می ایستد چند قدم... حتی تو هم خسته شدی از این شعر حالا چه برسد به او که... نشسته می ایستد... نه!... افتاد!

زیباست کتریِ روی اجاق را روشن کنم به تو زنگ بزنم غرق صحبت باتو درباره هیچ های زیبای زندگی، حالا کتری روی اجاق به جوش آمده.. بگویم چای با عطر هل گذاشته ام ٫خودت را در کمال ناباوری برسانی٫ پشت تلفن بگویی در را باز کن پشت دری که تو در آن خانه باشی ایستادن سخت دشوار است؛...

و عشق جرم بزرگی‌ست؛احتیاط کنید! که مرتکب نشوید آنچه را«ابد» دارد؛